عبدالوکیل کوچی

 

بنام کارگر

بنام کارگر، درود بی  پا یان

به انسان  به خلا قیت  انسان

به گرداننده گان چرخه تولید

وبر ساز ندگان هستی  وامید

به قربان گشتگان راه آزادی

سرود ی  رزم   می  خو انم

که  برخیز، ای رفیق  پیشتاز

ای  کارگر،حما سه  بر پاکن

صدای بشکن  زنجیر بالاکن

بپا شو، بازکن راه رهایی را

خرو ش ی   داد  خواهی را

درفش  کاوه آهنگری  بردار

بزن باگرزهابرفرق اهریمن

شکن زنجیراستعمارواستبداد

چو پیشآ هنگ عصر خویش

رها یی   بخش ، ا نسا ن را

گرامیدار،  یاد  قهرمانان را

چو نام پردلی و اکرم  واسع

قدوسها،میرعلمها، قادرونبی

عظیم،عظم الدین،خیرمحمد ها

وصدهاقهرمان،نامی وگمنام

گرامی و نماد جاودانیها ست

بپا خیزیدای یاران همرزمان

درین راه شریفا نه همه باهم

صدا  ها  را   یکی   سازیم

صد  ا ها  را  یکی   سازیم

وبانسل جوان کارگرو دهقان

به اوج قله های هستی وامید

درفش ارغوانی رابرافرازیم

درفش ازغوانی رابرافرازیم

عبدالو کیل کوچی

 

 

++++++++++++++++

 

ظلم ناروا

چرا بر خود جفا کردی

ویا اینگونه ظلم نا روا کردی

خطا کردی ،خطا کردی ،خطا کردی

بلا خر خانه را بر باد دادی وتباه کردی

بنام دین ومذهب روز مردم را سیاه کردی

به پندار خودت آنگاه ،

به پندارت ، مرا از قبضه گرگان رهانیدی

چرا پس کارد را در شهرگ حلقم بمالیدی

برای اینکه اصلاً گرگ درانم تو خود بودی

سپس در صدر خانه وحشیانرا جابجا کردی

به گنج اش دسته ی غارتگران را آشنا کردی

حریمش را فدای دد منشهای جهان کردی

زمام خویش را خود در کف بیگانگان دادی

مگر نشه شدی در ذروه  قدرت

ویا که کور گشتی در پی شهرت

که دادی سر نوشتت در ازآء موقف وثروت

واکنون روبرویی با بلای بی پرو بی بال وآتشزا

که با آزمایش میزان تخریبش

بقتل و مرگ بربادی آدمها

ویا تهدید هشداری به ملتها

که گویا در اسارتگاه قرن بیست ویک

این گونه بربادی

درین یک گوشه ویران بی سرپوش  

و با این سطح بی باکی

بر افروزند آنجا « مام » آتش را

چنان آتش که دور است از تحملها

که حتا دود آن

از سینه ی بیچاره کرزی نیز بالا شد

چه باید کرد ای یاران

چه باید کرد ای مردم

که از بند اسارت ، گردن انسان رها گردد

د مد خورشید آزادی ، حقیقت برملا گردد

عبدالو کیل کوچی

 

 


بالا
 
بازگشت