سیدهمایون شاه عالمی

 

پرورش و بزرگ سازی یک زبان

پیمایش تکامل یک زبان از آغاز پیدایش انسان ها پدید آمده است. در مراحل اول پیدایش ممکن محاوره های ابتدائی صورت گرفته است اما نمیتوان حدس زد که آن مفاهمه ها شکل لسانی را ممثل بوده باشند درست مثل آغاز سخنگویی کودکان می ماند.

      در شیرخوارگی کودکان با صدای واژه ها آشنا شده و به تفریق آنها می پردازند. قرار راپور های تازه ی ساینسی کودکان که هنوز به دنیا نیامده و در بطن مادر بسر میبرند، با آواز مادر خویش آشنایی حاصل میکنند. و یک کودک عادی در شروع آموزش زبان مادری اش زبان مخصوص خودش را نیز دارد که زبانشناس های نوین آنرا (زبان کودکان) گفته اند؛ مثلاً: کودکان ما (مه مه= غذا)، (ککه =شیرینی) و همچون چیز های می گویند. روی همرفته زبانی که در جملۀ السنه ها به شمار می آید زبانی است که با جمله ها میتوان با آن افهام و تفهیم کرد و رفع مشکلات نمود دارای مورفیم ها و دستور و گردان افعال میباشد . در کشور های متمدن در بخش تعلیم و تربیه بسیط ترین سیستم زبانهای گفتاری و نوشتاری یک لسان را که توسط دکتورین و لنگوست ها (زبانشناسان) توصیه گردیده است مروج مینمایند تا با وقت کم موضوعات بیشتری مفاهمه گردد.

در نظرداشت نکات برجسته در ارتقا و تکامل یک زبان:

-        چارچوب نظریات

-        شرایط زیست از نگاه بیولوژی

-        تفاوت های جنسی (مقایسه زبان کودکان با بزرگسالان و تأثیرات جانبی در یک زبان).

-        ایجاد نگارش و نوشتن

-        تأثیرات محیط جغرافیاوی و ماحول. (یعنی تأثیرات فرهنگی و اقتصادی).

-        شرایط قبلی اجتماعی.

-        تأثیرات جنبه های مضاعف. (توسعه فنولوژی و فرایند پروسه های قبلی، توسعه در معانی ، توسعه هماهنگ سازی زبان نوشتاری و گفتاری یک لسان، توسعه مورفولوژی، توسعه و رشد گرامر، توسعه همزمان مورفولوژی و همآهنگ سازی، توسعه "پراگماتیک"  یعنی نگرش واقع بینانه، تأثیر محیطی که در آنجا دو و یا بیشتر زبانها مروج است و اشخاصی که به دو و یا چندین زبان خودش صحبت مینمایند.

-        اختلال و بی نظمی در یک زبان.

این چیز های را که نوشتم گوشه ی از مبحث علمی فراخ سازی یک زبان و حفظ آن است. حالا من نکات مهمی را در مورد شرایط امروزی زبان فارسی دری بیان میدارم و خواهشمندم خوانندگانی که با نظریات من موافق نیستند عوض دشنام با انتهای خونسردی و با استدلال منطقی وارد بحث شوند. زبانی را که در کشور ما فارسی و یا دری میگویند نامهای متعددی دارد، اما در نهاد فقط یک زبان است. نامها؛ مانند: دری، فارسی، پارسی، فارسی دری، دری پارسی، دری فارسی، تاجیکی، تخاری، فارسی قندهاری، فارسی هراتی، هزاره گی ، بخارایی، سمرقندی، بدخشی، زبان کران و منجان، ، دروازی ، شیرازی، فارسی تهرانی ها، فارسی مشهدی ها، زبان پارسی که در لاهور و دهلی مکالمه میگردد و امثال اینها

     آنهای که در اساسات این زبانها اختلاف می بینند ضرب المثل پشتو را برایشان ذکر می کنم (دا گز او دا میدان). واژه های بالا نامهای اصطلاحی است که در اصل نماد همان یک زبان واحد است که بزرگان و ادیبان کشور ما آنرا پارسی دری می گویند.  و اما این زبان مانند درخت ِ بزرگی است که از پیوند زبانهای باستانی اوستایی، اشکانی و ساسانی مرکب یافته است. چون بزرگان کشور عزیز ما افغانستان این زبان را "پارسی دری" نامیده اند و من به صفت یک شاگرد صنف اول ادبیات با بزرگان ادبیات وطنم هرگز نمی ستیزم زیرا خودم بی منطق معلوم میشوم. استادان بزرگ ادبیات افغانستان؛ مانند: مرحوم عبدالاحمد جاوید، مرحوم ژوبل، مرحوم الهام ، استاد بزرگوار محمد حسین یمین ، استاد مهربان ما عبدالقیوم قویم، استاد اسدالله حبیب، استاد نگارگر بزرگوار،و دها عضو اکادمسیون و زبانشناسان کشورم همین زبان را (پارسی دری) گفته اند. حالا من با دانش قلیلم از چه رو جرئت کنم و استدلال بزرگان ادبیات وطنم را نادیده گرفته و صفحات فیس بک و نمیدانم سایت ها را پر نموده با هرکسی در جنگ و ستیز برخیزم و چرا این کار را کنم؟ آنانی که از کلمه و یا واژه ی دری منکر اند بروند کتب بزرگان ادبیات کشور همسایه ما را نگاه کنند؛ مانند: دکشنری معین، کتاب سبک شناسی مرحوم محمد تقی بهار، آثار خانلری، سعیدیان، شفیعی کدکنی و ده ها بزرگوار و دانشمند ایرانی. و آنهای که منکر کلمۀ (واژه) هستند در حقیقت بزرگترین اثر تاریخی این خطه را نابود میسازند، در سنگنوشتۀ رباطک به وضوح پادشاه بزرگ این خطه یعنی کنشکای کبیر می گوید من از (آریاویجه) هستم یعنی من از سرزمینی هستم که مخصوص آریه ها میباشد. (ویجه) یا ویژه یکی است. آنهای که خود شانرا زحمت نمیدهند و همچون سپند بدون استدلال روی هر آتشی در پرش اند به نظر من باید کمی تأمل نمایند و مطالعه بفرمایند. و حالا نظریات من در خصوص کلمه ی فارسی: ممکن من اشتباه بگویم و اگر چنین است مرا منطقاً قناعت بدهید.

فارسی: از نهاد این کلمه چنین بر می آید که در اصل "پارسی" بوده و پارس سرزمین بزرگ و پهناوری بود که بلخ مرکزیت آنرا داشته و هسته ی پارسی ها همین بلخ امروزه و ماواری بلخ است یعنی دو طرف دریای آمو و نظر به تأریخ های مؤرخین ایرانی نیز مردمان آریا ویجه بطرف غرب کوچیده اند پس پارسی و یا فارسی در اوایل نام زبانی نبوده بلکه نام قلمرو بزرگی بوده است و آنها آتش پرست بودند یعنی زرتشتیان و اویستا کتاب شان بود که زبان اویستایی ریشۀ مشترک با زبان سانسکریت داشته و دارای سی و پنج الی چهل و یک هجا بوده و مادر کلان زبانهای ساسانی و اشکانی نیز سانسکریت بوده و بعد ها نام فارسی بخاطری استفاده شده که عرب ها زبانهای تمام پارس قدیم را فارسی می گفتند چون هجای (پ) را نداشتند آنرا (فارسی) گفتند، در حالیکه بزرگان ادبیات چنین نمی پندارند، دو مطلب را باید یاد آوری کنم.

نخست: پوهاند عبدالحی مرحوم در کتاب ( دپشتو ادبیاتو تاریخ) چنین می نویسد: (پشتو د پارسو ژبو یوه څـانگه ده) پس در فارس و یا پارس بزرگ مردم بزبان پشتو نیز صحبت میکردند.

دوم: مرحوم محمد تقی بهار در کتاب سبک شناسی و یا تطور نثر فارسی چنین می نگارد ( قدیمترین سروده های پارس سروده های پختانه است) به گمان من مرحوم بهار از "لندی" های پشتو یاد آوری میکند.

زبانهای پارس قدیم متعدد بوده اند نه فقط یک زبان.

حالا میخواهم به سؤال دوست معزز نورالرحمن رحمانی مؤحد پاسخ بدهم. ایشان چنین نوشته اند: (از معلومات شما در باره مهد زبان دری اظهار امتنان می نمایم سوالی دارم اینکه چطور می توانیم که زبان فارسی دری یا در کل می توان گفت زبان فارسی را رشد داد و زبان خود را غنی تر ساخت و نگذاشت تحت تاثیر زبان های اجنبی قرار گرفت).

درنخست باید عرض کنم ای کاش این سؤال را یکی از استادان مجرب ادبیات کشورجواب میداد زیرا برای منِ  بندۀ هیچ نفهم مشکل است به چنین سؤال اهم و فراگیر جواب قناعت بخشی بنویسم ازین رو کم ما و کرم شما.

  مسئلۀ غنی سازی و حفظ زبان را از چند زاویه می توانیم به بحث و بررسی بگیریم، باید به عرض برسانم که در طول تأریخ زبانها تولد یافته و وفات نیز کرده اند.

      همچنین درآمدن لغات و فرهنگ زبانی و اختراعات تازه و نامگذاری اقلام تازه اختراع شده و رواج تکنالوژی بخصوص کمپیوتر و تلفون های دستی و همچون چیزها، تأثیرات عمیقی در تمام زبانهای کرۀ خاکی دارد.

      نزدیک شدن بشیریت از راه تکنالوژی و آموزش اختراعات تازه با ضمائم آنها صد ها واژۀ جدید را شامل هر زبانی مینماید.

چرا از داخل شدن لغات بیگانه بترسیم؟ در روی زمین هیچ لسانی نیست که واژه های متعددی را از زبانهای دیگر قرض نکرده باشد و در کل شامل دکشنری و یا قاموس زبان خویشتن نموده و آن واژگانرا همچون واژه گان اصلی زبان خویش مورد استفاده قرار میدهد.

       در قرآن عظیم الشأن گویند بیست واژه ی پارسی دری موجود است.

 از حق که نگذریم همین حالا اگر تمام لغات عربی را از دری پارسی بیرون کنیم تقریباً گنگ خواهیم ماند. پس داخل شدن لغات از یک زبان به زبان دیگر بدین معنی نیست که یک زبانرا ضعیف بسازد بلکه در اکثر موارد باعث غنای زبان دومی میشود. هیچ زبان خالص در جهان وجود ندارد.

       وارد شدن اعراب در کشور های خراسان زمین و ترکستان با خود دگرگونی های نیز آورده است، دگرگونی مذهبی که دین مقدس اسلام جای ادیان زرتشتی، بودایی و هیکل پرستی را گرفت.

      درآمدن الفبای عربی و آغاز نوشتن پارسی دری به عربی با تزئید چهار هجا (چ،پ،گ،ژ) انقلاب بزرگی را برای جهانیان آن زمان به ارمغان آورد، در زمان عباسی ها کتب و آثار فرهنگی یونان قدیم در بغداد سرازیر شده و آن علوم ساینسی و تأریخی و فلسفی در قدم اول به زبان عربی و متعاقباً به زبان پارسی در نیز ترجمه گردید.

   در اثر مطالعات علوم نجومی که از یونانی به عربی برگردان شده بود علمای بزرگی چون ابو سهل مسیحی و ابو ریحان البیرونی به ظهور رسیدند.

      از کتب ساینسی یونان قدیم دانشمند بزرگ آن زمان یعنی ابن سینا استفادۀ اعظمی نموده و کتاب القانون را به زبان عربی نوشت، زیرا عربی لسان بزرگ و قدیمی و اساسی و علمی است و آنرا در آن مقطع زمانی نمیتوانست به پارسی دری بنویسد زیرا به آن اندازه واژه های علمی در زبان فارسی میانه و یا اشکانی و پهلوی وجود نداشت این یک حقیقت است.

     محمد ابن موسی خوارزمی آثار ریاضیات و الجبر را به عربی نوشت. فرمول محمد ابن موسی گره گشای معادلات پیچیدۀ ریاضیات، هندسه، مثلثات و فزیک است، همچنان علم مساحی را ابوریحان البیرونی به عربی نوشت که خودش بوجود آورندۀ علم مساحی نیز میباشد.

      در اثر فراگیری زبان سانسگریت ابوریحان البیرونی توانست کتاب بزرگ (مال الهند) را به زبان عربی بنویسد.

    خلاصه اینکه زبان دری پارسی وقتی تکامل نمود که خواه ناخواه لغات زبانهای دیگر را بخود بسادگی جذب نمود زیرا از نگاه دستور زبان و صرف و نحو استعداد جذب لغات زبانهای دیگر در زبان پارسی دری بیشتر است.

      زبان بین المللی و معروف جهان یعنی انگلیسی فقط از زبان هسپانیایی 143 لغت قرض نموده است و یا بگوئیم شامل زبان انگلیسی شده است.

صد ها لغت عربی و دری پارسی را نیز جذب نموده است و در دکشنری انگلیسی افزوده است.

در نماد پائین تأثیرات زبانهای مختلف را بر زبان انگلیسی مشاهده بفرمایید:

 

در کشور بدبخت ما توجه جدی قطعاً برای آموزش و تدریس ستندرد زبانها وجود ندارد، در کشور های متمدن برای هر بخش علوم اجتماعی و ساینسی دایرة المعارف های بخصوصی بوجود آورده اند که همه آنها معیاری اند. بزرگترین بدبختی ما به درجه ی اول بیسوادی ملت ما است، و چهار دهه جنگ هیچ پدیدۀ را در کشور ما سالم نمانده است. آمدن روسها پیامد ها و تأثیرات نوی را در سیستم های امنیتی ما از نگاه استفاده اصطلاحات و واژه ها بوجود آورد و بعد ها با آمدن مجاهدین عریضه نویسی و سیستم قضا و اجرائیه اصطلاحات و لغات نوی بخود جذب نمود و آمدن طالبان نیز تأثیرات خودش را در قسمت صدمه زدن زبان و در کل صدمه زدن تعلیم و تربیه داشت. بعد از حکومت کرزی هزاران واژه ی مختلف از زبانهای مختلف وارد زبانهای کشور ما گردید. خلاصه یک استندرد نسبی را که در کابل در حدود هفتاد سال پیش بوجود آمده و الی جنگ های داخلی ادامه داشت از بین بردند، حالا دیگر استندردی نیست. البته به نظر من "دری" زبان ادبی پارسی است.

     جواب سؤال شما (چه باید کرد که زبان ما مصئون مانده و تکامل کند؟)

-        زمانیکه ما مریض میشویم پیش داکتر می رویم درست؟ پیش نجار که نمی رویم. پس نام زبان ما را فقط زبانشناسان کشور ما اجازه دارند که تغییر دهند و یا هم به همین حالت (دری پارسی) بگذارند.

-        دکتورین و اکادمسیون ادبیات و لنگوست های مجرب کشور باید از طرف دولت حمایت شوند و کتب مکاتب را از صنف اول الی دوازدهم در زبانهای رسمی کشور مورد بررسی قرار داده و اصلاحات لازمه را بوجود آورده و متون استندرد و معیاری را به متعلمین با دستور زبان و تطور نثر نویسی و تنقیط (نقطه گذاری) آماده نموده و نشر کنند.

-        آنهای که زبانشناس نیستند از یاوه سرایی دست برداشته و به کارشناسان و افراد مجرب گوش فرا دهند تا به درستی بیاموزند.

-        واژه های را که در زبان ما موجود است بیشتر رایج سازیم و اگر آن واژه را نداریم و یا از زبان دیگر قرض کرده ایم مهم نیست همان را حد اقل بصورت درست تلفظ کنیم.

-        کنترول تطور روزنامه نویسی و مجله نویسی: در ایالات متحده امریکا روزنامه را به سویۀ متعلمین صنوف هشتم و نهم می نویسند تا عام فهم باشد. اخبار در تمام ایالات متحدۀ امریکا با لهجه (مِد وست) یا غرب میانۀ امریکا، لهجه های کلفورنیا و امثال آن، قرائت میگردد. من درسال 1982 م تازه وارد ایالت کارولینای شمالی شده بودم و لهجه ی جنوب شرق امریکا را تازه آموخته بودم ولی یادم است وقتی در مونتگامری کالج مریلند برای آموزش انگلیسی رفتم، در نوشتن بد نبودم اما فکر کنید که با اکسنت وطنی خود ما آن اکسنت جنوب امریکا نیز آمیخته بود و برای استاد ما عجیب بود. خلاصه من و یکی دونفر هسپانیایی و یک دختر سوریه یی را یک کلاس آموزش اکسنت دادند و ما سه ماه انگلیسی می گفتیم اما در یک جمله سه لغت آنرا معلم ما اصلاح میکرد.

-        بوجود آوردن استندرد استعمال واژه ها در تمام ساحات کشور داری، وزارت خانه ها و دوایر رسمی، استندرد سازی؛ مانند: عریضه نویسی، قواله نویسی، مکاتیب درج شکایات در محاکم، استندر ها در امور زراعت و مالداری ، استندرد سازی نام های شهر ها، کوچه ها، سرک ها و خیابان ها.

-        بررسی اطلس قریه های افغانستان و استفاده از نامهای اصیل و معمول که در خود محل مروج باشد؛ مثلاً : اگر در کنر یک ولسوالی را سوکی می گویند ما نمیتوانیم آنرا چوکی بگوییم ، و یا اگر نام یکی از ولسوالی های کابل پلچرخی است آنرا نباید ( د چرخی پله) گفت. اسم خاص ترجمه نمیشود.

-         وزارت اطلاعات و فرهنگ مکلفیت دارد دایرة المعارف استندردی را که فراگیر تقریباً تمام موضوعات باشد، در زبانهای دری پارسی و پشتو بوجود بیاورد.

-        وزارت اطلاعات و فرهنگ و وزارت رادیو تلویزیون برای رسانه های آزاد حد اقل یک سیستم استندرد نگارش و گویش را فراهم آورد تا رسانه ها هر روز لغات تازه و ناآشنا را بوجود نیاورده و اخبار را به زبان عام فهم نشر نمایند.

-        دایر نمودن کورسهای سواد آموزی در مناطق دور افتاده یک کار دیگری میتواند برای تقویت لسان باشد.

-        وزارت تحصیلات عالی بر علاوه دانشگاه های دولتی دانشگاه های شخصی را نیز مجبور بسازد تا کتب و مواد درسی شانرا بصورت استندر در زبانهای دری پارسی و پشتو درآورده و تدریس نمایند.  

-        وزارت صحیه نیز میتواند یک دایرة المعارف بوجود بیاورد تا اصطلاحات طبی استندرد درآن درج گردد.

به همین ترتیب در تمام ساحات باید کار صورت بگیرد تا زبان تقویه گردیده و سالم بماند و اصلاح شود.

من از تمام استادان بزرگ ادبیات معذرت میخواهم که مجبوراً این مقاله را نوشتم و امید است آنها که خود بنیاد و ریشه ی ادبیات کشور اند و صاحب صلاحیت هستند زحمتی به خود راه داده و کمبودی های مقصرین چون مرا اصلاح بفرمایند.

با تقدیم یک سروده مقاله را خاتمه میدهم:

دُر دری


لفظ دری که سراسر هنر است
عسل و قند بگو یا شکر است
رودکی کرد سخن را چو بلند
شاه سامانی در او سایه فگند
به بخارا بنوشتند دری
تا به هند آمده این خط زری
ساخت محمود ازین بخت جوان
چهار صد شاعر دربار زمان
تا که فردوسی برآورد ز بحر
ز صدف باز کشید درّ و گهر
بحر آورد از آن پیر هرات
کشف اسرار بکردی برکات
نصر فارابی ز امواج ِ سخن
گل همی داد به صحرا و دمن
سرّ نو ریخت سنائی به ادب
مهر عرفان بدرخشید به شب
نوبت عشق به عطار رسید
منطق الطیر به ابحار رسید
مولوی آتشی ا ز شمس گزید
ره اسرار ز عشاق برید
نغمه ی حافظ و سعدی برسید
صبح عشاق به عالم بدمید
شور استاد سخن نغمه گداخت
دل ِ بوستان و گلستان بباخت
گورکانی به سمرقند رسید
تا از او زاده و فرزند رسید
به هرات آمدی سلطان حسین
دری شد نور همانا که به عین
نورالدین جامی ِ ابوالبرکات
بحر معناست از او در حرکات
بابر آورد همین تحفه به هند
بنوشتند دری در همه سند
نقش کردند عمارات ظریف
به دری نیست بگوئید حریف
وصف این بحر نیاید به زبان
کوته سازیم سخن را ز بیان
من ( همایونم ) ازین لفظ دری
شغل من گشته از آن نامه بری

سید همایون شاه "عالمی"

نهم دسامبر دوهزار و هفدهم میلادی

 

 

 


بالا
 
بازگشت