الحاج عبدالواحد سيدی

 

 

چگونه و چرا در پهلوی ادیان مذاهب ایجاد شد

پژوهشی از الحاج عبدالواحد سیدی

 

6- بی بند و باری ماده پرستان و مذهب  بهایت

 

قسمیکه دیده میشود یهودیت و مسیحیت  هر دو  بی استعدادی خود را نشان داده اند ، و سال بسال قدرت مقاومت شان در برابر سیل عظیم( بی بند و باری مادی) تقلیل می یابد . ماده گرایی  بی خدا ، در مسیحیت کلاسیک، نظامی را مشاهده  می کند  که در طول بیست قرن ، بدست آدمیزادگان ساخته  و پرداخته شده است . آدمی زادگانی که میخواهند  به یاری این ساخته دست خود  قدرت  و حاکمیت یک اقلیت  بر دیگران را به کرسی بنشانند. این  شخص ماتریالست ، در کتب مقدس یهودی  و مسیحی  زبانی را نمی یابد  که با زبان او مشابهت  و قرابتی  داشته باشد . زیرا این کتب مملو از  مطالب  غیر مقرون  به حقیقت  و متناقض و نا سازگار  با معلومات علمی جدید اند . بنا بر این  وی این متون  را رد مینماید.

آیا این شخص(ماتریالیزم) از اسلام هم سخن میگوید؟ اگر در این باب گفتگویی در میان آید ، وی با آرامش خاطر بسیار و از سر استهزاء تبسم میکند .  اما چیزی جز ناکافی بودن اطلاعاتش درین زمینه ، با چنین آرامش خاطری  کوس برابری نمیتواند زد وی نیز مانند  قسمت اعظم  روشنفکران غربی واجد یک سلسله  افکار  و اطلاعات غلط و نا مربوط است ؛ صرف نظر از بعضی  موضع گیریهای  اخیر  استعمار غربی  در باره اسلام ، این دین در کشور های غربی در معرض" هتاکی مداوم"بوده است و حرکت اخیری که اروپائیان (واتیکان-هالند- دنمارک)نشان داده است از همین دست میباشد.

هر فرد غربی  که در باره اسلام  اطلاعات عمیق بدست آورده است  بخوبی میداند  که تا چه حد  عقاید و اهداف اسلام را  در غرب  وارونه جلوه داده اند . صرف نظر از مطالعات کاملاً تخصصی ، مدارک و اسناد  موجود به زبآنهای عربی ، در باره اسلام اندک اند  که نتیجه کار را برای متخصصان ، پژوهش در این رشته به اشکال مواجه میسازد . اما این مشکل  را برای شناسایی اسلام، آشنایی با متن قرآن که اساسی است  از بین می بردارد. اما قرآن ، خصوصاً قسمت های از آن  که ناظر بر اطلاعات و معلومات علمی اند ، نا زیبا ترجمه و یا تفسیر شده اند . بطوری که به اساس این ترجمه ها و تفسیر ها اهل علم – ظاهراً حق دارند  قرآن را در معرض انتقاداتی قرار دهند  که اصل قرآن در معرض آنها نیست .(وحدیث پیامبر اسلام است که امر فرموده اند بالای ترجمه و تفسیر معتمد نباشید)اگر غلط بودن  ترجمه ها  و یا وجود تفسیر های اشتباه آمیز (وغالباً هردو باهم)در یکی دو قرن پیش ، خواننده را به تعجب نمی افگند ، در حال حاضر وقتی  یک فرد اهل علم  در برابر اینگونه  ترجمه ها قرار میگیرد ، یکه میخرد، زیرا متنی را که در دست دارد  موید مطلبی می یابد  که از لحاظ علمی معقول نیست . در نتیجه ترجمه آیاتی  را که میخواند به جّد نمی گیرد که بعضی از این اشتباهات در تراجم و تفسیر  ها را مخصوصاً در گفتگو با خلقت  انسان  بدست میدهیم.""[1] 

علت و تداوم این اشتباهات ناشی از عدم دقت مترجمان  معاصر که غالباً  تفسیر های قدیمی  را باز میگیرند  است ، در حالیکه عذر مفسرین قدیم این میباشد که در برابر یک کلمۀ عربی با معانی متعدد بر میخوردند ، قادر نبوده اند که معنی دقیق را بر گزینند ، زیرا معنی واقعی کلمه ، هنوز در پرتو شناسایی های علمی ، روشن نبوده است ، بنا بر این در حال حاضر ، تجدید نظر در ترجمه ها  و تفسیر ها ضرورت دارد تا مترجمین به علاوۀ اینکه در لسان  عربی و معانی(صرف و نحو) کاملاً تسلط داشته باشد و علوم طبیعی را نیز که قرآن تلویحاً در بارۀ آن اظهاراتی دارد بفهمند تا در مواردیکه قرآن از انسان و آفرینش و سایر حرکات سخن بمیان می آورد مضمون قرآن را  بصورت درست و حقیقی آن  قسمیکه با هر گونه علوم متداول روز پاسخ گو باشد ترجمه و تفسیر کرده بتواند.

امروز قسمیکه ملاحظه میشود عناصر لازم در دست ماست ، و میتوانیم با بهره وری  از آنها  معانی حقیقی کلمه ها را بصورت دقیق تعیین و بکار بریم. البته در خصوص کتب مقدس یهودی و مسیحی این مسائل مطرح نیستند  و این امر خاص قرآن است[2]  

دکتر بوکای در مورد  قرآن می نویسد :""زمانیکه به وجهه علمی قرآن توجه خاص مبذول داشتم، هرگز گمان نمیکردم  که میتوان  در متنی  که بیش از  سیزده قرن  از تدوینش می گذرد ، به کشف تأکیداتی نائل آمد  که با موضوعات مختلف  و متفاوت  مربوط  و همگی هم مطلقاً با معارف علمی  جدید تطابق و سازگاری داشته  باشند. من با اندیشۀ آزاد  از  هرگونه پیش داوری و با اتکا به روشی مبتنی  بر عینیت کامل ، به مطالعۀ قرآن پرداختم . در این مطالعه  تنها چیزیکه ممکن است  در ذهن من تأثیر گذاشته باشد ، مطالبی است که  در روزگار جوانی  آموخته ام ، در آن ایام  در تعلیماتی که بما داده می شد ، از مسلمانان سخن نمی گفتند ، بلکه از محمدی ها گفتگو میکردند ، تا بما حالی کنند ، مقصود از این دین ، مذهبی است که بنیان گزارش  یک بشر است  و در نتیجه واجد هیچ نوع ارزشی در برابر خداوند نمی باشند . اگر اوضاع و احوال استثنائی پیش نمی آمدند تا مرا به نادرست بودن  قضاوتهائی که در غرب راجع به اسلام بعمل می آید ، رهنمون شوند ، من نیز مثل بسیاری از غربیها  همین افکار غلط را  که در همه جاه  غیر از محافل  متخصصان – راجع به اسلام رواج دارد ، حفظ میکردم.اما هنگامیکه فاصلۀ واقعیت اسلام رااز تصویری که غرب ازآن بدست میدهد دریافتم ، نیاز شدید  به فرا گرفتن زبان عربی  در خود احساس کردم ، تا بتوانم به مطالعۀ دینی ، که تا این اندازه در غرب  ناشناخته مانده است ، بپردازم، نخستین  هدف من آن بود  که قرآن را بخوانم  و متن آن را جمله بجمله ، بکمک تفاسیر مختلف (که برای  یک مطالعۀ انتقادی لازم اند)مورد توجه قرار دهم . در این مطالعه توجه خود را  معطوف به آیاتی کردم  که به توصیف پدیده های متعدد  طبیعت  میپردازند. در این باب ، نکته های دقیقی  که قرآن  بدآنها اشاره میکند (و تنها با مراجعه به متن عربی قرآن قابل ادراکند) شدیداً مرا تحت  تأثیر  قرار داده ا ند. زیرا  درست است که این نکات  با مفاهیم  علمی  زمان ما از پدیده های مورد بحث تطابق دارند ، لیکن شخصی که در زمان  پیغامبر  اسلام  می زیسته ، نمی توانسته است  درین زمینه کوچکترین  تصویری داشته باشد . پس از مطالعۀ قرآن  کتب متعددی را که مسلمانان در بارۀ  وجوه  علمی قرآن  نوشته اند مطالعه  کردم.  این کتب سخت قابل استفاده اند.

آنچه در وهلۀ اول ، مراجعه کننده به متن قرآن را  تحت تأثیر قرار میدهد ، فراوانی موضوعات آن است : آفرینش، نجوم،  شرح برخی از  مطالب مربوط به  زمین،طایفه های، نباتات و طایفۀ حیوانات  و تولید مثل انسان و...

باوجودیکه در متون عهد عتیق ، اشتباهات مهم  علمی وجود دارد ، حالانکه در قرآن ، من بهیچ اشتباهی بر نخوردم  و این مطلب مرا به طرح این سوال ناگزیر ساخت که:اگر گفته شود که یک فرد بشری  مؤلف قرآن بوده ، چگونه توانسته است  در قرن هفتم میلادی مطالبی بنویسد که با معارف  علمی امروزی مطابق باشند؟ درین مقام  هیچگونه شک و تردیدی  ممکن نیست، متن قرآنیکه در حال حاضر در دست  ماست ، مربوط بهمان  دورۀ  پیغامبر  اسلام  است بنا بر آن راهی جز این نیست که  در بارۀ احراز  بالا تبیین  قابل قبولی  ارائه گردد.

قدر مسلم این است که سیزده قرن قبل  از  نزول قرآن ، معارف علمی  در مرحلۀ رکود  قرار داشته و عصر  تمدن  اسلامی  و جهش علمی  همراه آن نیز  بعد از پایان وحی  آغاز گردیده است .بنا بر این بایستی فاقد اطلاعات مذهبی و هم عاری  از معلومات غیر مذهبی  بود. تا بتوان این مطلب را  که بار ها شنیده ام – بیان داشت که: "علت وجود تأکیدات  علمی   شگفت انگیز  در قرآن آنست که  علمای عرب  نسبت به زمان خود  از لحاظ آگاهیهای علمی  جلو تر بوده اند  و پیغامبر اسلام از کار های آنها استفاده کرده  و الهام گرفته است ". هر کس اگر اندکی از تاریخ  اسلام  آگاه  باشد  و بداند که عصر جهش  فرهنگی و علمی دنیای عرب  و اسلام در قرون وسطی ، موخر بر زمان پیغامبر بوده است ، بخود اجازۀ پرداختن به این خیال بافیها و نقل آنها رانمی دهد . مضافاً اینکه  مطالبی از این قبیل سالبه به  انتفاع موضوع اند، زیرابسیاری از امور علمی  ای که در قرآن  با تشریح و تفکیک  کامل  به آنها اشاره میکند ، تنها در دورۀ ما  به کرسی تائید علمی  نشسته است.

اکنون میتوان دریافت که چرا  در طی قرون متمادی ، مفسران قرآن (و از جمله مفسران دورۀ  مهم تمدن اسلامی) در مقام تفسیر برخی  از آیات قرآن ، معنی دقیق آنها را  در نیافته  و مرتکب اشتباهات  متعدد شده اند  و همین امر روشن مینماید  که فقط داشتن معلومات عمیق زبان شناسی  برای فهم آیات قرآن کفایت نمیکنندو علاوه بر این معلومات  بایستی واجد آگاهی های علمی  گونگون نیز بود . مطالعۀ از این گونه ، در باب قرآن ، دائرةالمعارفی و چند بعدی و چند رشته یی میشود . پژوهش ما نیز نشان میدهد  که برای دریافت معنای  برخی از آیات  قرآن  معارف علمی گوناگون ضرور ی اند.

اصولاً قرآن هدف  تقریر و تشریح قوانین حاکم بر جهان را نداشته ، بلکه هدف دینی  در پیش دارد  اما در ضمن  توصیف و  تشریح  قدرت کامله خداوند ، آدمیزادگان را  به تدبر  در بارۀ آثار خلقت  فرا میخواند . این دعوتها همراه با اشاره به اموری است که میتواند مورد ملاحظه و ترصد انسان  قرار گیرند، نیز قرآن به قوانینی اشارت میکند که بفرمان خداوند ، حاکم بر جهان هستی اند. این قوانین هم به علوم طبیعی مربوط اند  و هم به انسان راجع میگردند . قسمتی از این مطالب را به آسانی میتوان فهم کرد. اما معنی قسمت دیگر  را تنها در صورتی میتوان دریافت  که معارف علمی لازم  در اختیار آدمی باشد . مقصود اینست که چون آگاهی گذشتگان  ما ناکافی بوده است  تنها معنی ظاهری  بعض آیات  را در نیافته  و در برخی موارد  نیز به نتیجه گیریهای  نا صحیح  میپرداخته اند.

من در انتخاب آیات قرآن به آنهائی توجه داشته ام که تا کنون ، آنطوری که باید ، از لحاظ علمی مورد مطالعه قرار نگرفته  اند  ولی به این  نکته  هم اذعان دارم که قبل از من  مؤلفان مسلمان نیز  به آیات علمی  قرآن توجه کرده اند – و شاید در مقابل پژوهش  آنها آیات انتخابی من کم باشد . در مجموع من نیز این گمان را دارم  که ایات انتخابی من کمتر از آیات  مورد توجه  مؤلفین مسلمان  است . امید وارم اگر  اشتباهی  کرده  و در گزینش  خود برخی  از آیات  مورد توجه آنان را  از قلم انداخته باشم ، مرا ببخشند. باید اذعان نمایم که من نیز بعضی از تفسیر های علمی  را که در برخی  از کتب  دیده ام ، صحیح نیافته ام ، نتیجه آنکه ، من با استقلال  در رای و وجدان  آگاه  آزاد به این مطالعه دست یازیده ام ، بعلاوه به این جستجو نیز پرداخته ام  که آیا قرآن  به پدیده های دیگری هم اشارت  می کند  که علی الاصول برای فهم انسانی قابل ادراک اند ، ولی تا کنون  علم جدید نتوانسته است ، آنها را تأئید کند؟ بگمان من قرآن بوجود سیاراتی ، نظیر زمین ،در جهان اشاراتی دارد . بسیاری از دانشمندان نیز  این امر را مقرون به حقیقت میدانند  اما معلومات کنونی قادر نیستند  درین باب مطلبی عرضه کنند بهر حال یاد آوری این مطلب  با ذکر قید و شرط  بیجاه نیست .

چنانچه مطالعه حاضر حدوداًپنجاه و اند سالی پیش صورت گرفته بود ، نکتۀ دیگری را هم  در بارۀ تسخیر فضا می بایست به  نکتۀ بالا اضافه کرد در پنجاه سال پیش نخستین آزمایشهای که با موشک های فضا پیما صورت گرفت ، این فکر پیش آمد که  روزی فرا میرسد که  انسان بتواند  از جو زمین خارج شود  و بمطالعه فضا بپردازد ، یکی از آیات قرآن  نیز پیشگوئی میکند که روزی انسان در این قلمرو فرا میرسد . و این  همان مطلبی هست که  در حال  حاضر  به کرسی تحقق نشسته است (زیرا بشر به ماه  پیاده میشود و  ایستگاه های دائمی برای تحقیقات و کاوش در  فضا ایجاد کرده اند و در این راه در حال پیشروی و توسعه هستند).

میان نظریه های علمی  و امور قابل ملاحظه و دید فرق وجود دارد  امور قابل ملاحظه در خور مشاهده ای که از هر جهت  مورد برسی  و باز رسی قرار میگیرند ، در اینجا  میان این دو باید قایل به تفکیک شد : هدف نظریه آنست که  یک پدیده یا مجموعۀ از پدیده ها را  که به آسانی قابل فهم و در یافت نیستند  تبیین کندو به وضوح  آنها  مدد نماید . از این رو  نظریه های که راجع  به یک پدیده یا مجموعی از پدیده ها عنوان میشود ، تفسیر میکند  و تبدیل می پذیرد . همچنین هنگامیکه  در نتیجه پیشرفت علم ، امور واقع را بتوان بهتر تحلیل کرد  و تبیین  و توضیح  معتبر تری  برای آنها  عرضه داشت ، جانشین شدن یک نظریه  بجای نظریۀ قبلی  امکان پذیر میشود . بعکس  امری که مورد ملاحظه  و دقت واقع شده  و بطور تجربی  در معرض تحقیق قرار گرفته  قابل تغییر و تبدیل نیست . البته میتوان در آینده دور یا نزدیک  به تعریف بهتر خصائص این امر پرداخت . اما امر مذکور همان امر واقعی که بوده است ، باقی میماند. این امر واقع  که زمین بدور  خورشید  میگردند ، ثابت شده است ، و در مقام تجدید نظر قرار ندارد . حد اکثر مطالبی که در آینده ، ممکن است بر این  آگاهی  افزوده شود . تعریف و تجدید  بهتر مدارات آنهاست.[3] 

قرآن در بسا موارد که مربوط به تحولات وتطورات مربوط به زمین ، آسمان و پیدایش آن  اولین منبع حیات و آفرینش انسان و صد ها پدیدۀ دیگر پرداخته است که اکثر این پدیده ها را اگر نیک تحت مطالعه و دقت قرار دهیم مصحح متون دست کاری شده تورات و انجیل  میباشد ، زیرا قرآن کتاب خداست و در آن  دست بشر دخلی ندارد. قرآن یاد آور خاستگاه حیات از آب میباشد که در جای آن به آن پرداخته میشودهمچنان راجع به اموری  چون  تطورو تحول جنین انسانی را با مراحل مختلفۀ انکشافی آن  را با معلوماتی در مورد جنین شناسی جدید مواجهه داد و تطابق مطلق علم  را با آیات  قرآن کشف نمود . در حقیقت ما از این مطالعات در مورد قرآن به دو پدیده بر میخوریم ؛ اولاً همخوانی قرآن با علم و دوم تصحح متون دست کاری شده کتابهای  تورات و انجیل با مقابل ساختن موضوعات با اشارات قرآنی و مرفوع ساختن ابهامات و خطا های ناشی از دست کاریهای بشر در امور تورات و انجیل  .  لذا این قرآن است که میتواند مصحیح متون تورات و انجیل که در معرض دست کاریهای بشری قرار گرفته اند  باشد.

ما قسمیکه در برسی عهد عتیق  دیدیم که روایات  مربوط به آفرینش  و طوفان نوح ، با علم نا سازگارند . در همین مورد سازگاری  کامل و تمام عیار  اطلاعات علمی جدید را  با آیات قرآن باز خواهیم یافت . بنااً  ذکر وجوه  افتراقی که سبب میشوند  آیات قرآن  در عصر ما قابل قبول باشد مطلب اساسی ما را دنبال خواهد کرد  ؛ زیرا در کشور های غربی ، همگان : یهودیان  و مسحیان  و بیخدایان- بی آنکه دلیلی داشته باشند – متفق القول اند که :"" :ییغمبر اسلام ، قرآن را با تقلید و اقتباس  از مطالب عهدین  نوشته  ویا نویسانده است ، اینان مدعی اندکه آیات قرآنی  ناظر  به تاریخ  مذاهب، همان روایات عهد عتیق را  باز گرفته اند . این موضع گیری به اندازۀ موضع گیری که بدان اشاره میشود ، سبک مغزانه و خلاف موازین عقل است: میگویند عیسی هم معاصران خود را فریب داده  و در ضمن مواعظ  خود از عهد عتیق ملهم بوده  است. همان طور که دیدیم  سراسر انجیل متی ، در همان  خط عهد عتیق گام بر میدارد، اما کدام مفسری است که به دلیل این تداوم ، ، خصوصیت فرستادۀ خدا را از وی باز گیرد ؟ ولی در غرب با پیغامبر اسلام ، غالباً بهمین ترتیب برخورد و در حق او قضاوت میگرددو ادعا میشود که وی از روی عهد عتیق  رو نویسی کرده است .اما با کمی دقت میتوان دریافت  که همین ادعا نیز مبتنی بر هیچ دلیل و منطقی نیست. ، زیرا وقتی همین مدعیان ملاحظه میکنند که گزارشهای قرآن  و عهد عتیق راجع بیک حادثۀ  واحد ، با یکدیگر اختلاف دارند این تباعد و اختلاف را مسکوت میگذارند  و باز هم این دو متن را یکسان میگیرند  تا از مداخله در معارف علمی از بحث جلو گیری کنند .[4]

 

 

مذهب بهاییت :

 در قرن نوزده میلادی با نوید باب و ادعای پیامبری بهاالله آغاز شد ولی در قرآن آخرین پیامبرحضرت  محمد (صلی الله علیه وسلم )معرفی شده. بهایی یان کتب تورات، انجیل و قرآن را محترم می‌شمرند و نوشته‌های بهاءالله و عبدالبهاء را به عنوان کتب مرکزی خود می‌دانند.

بهاءالله، که فکر کنم اندیشه اش  از فکر رنسانس اروپا ،آب میخورد ،ادعا هایی خارج از حیطۀ دین در مورد نجات سرتاسری نسل بشررا در اندیشه  ها و جهان بینی  دینی اش گنجانیده که ما نمونه آن ادعا ها را در زیر می آوریم:

نامش بهاءالله بود  و بقول جمشید  فنائیان  مؤلف کتاب«بهاءالله بنیان گذار والهام بخش مدنیت جدید جهانی» .این نام،مأخذ از نورالهی و جلال خدایی است .وی را از اخلاف دودمان ساسانیان و فرزند  یکی از ویران  قاجار، میداند  اما از پدرش  اسمی نمی  برد.او در راه ابلاغ تعالیم جدیدش، دچار رنج  ها و سختی  های فراوان گردید.او در تهران زندانی شد و شکنجه و آزار فراوانی باو تعمیل گردید، او در سیاه چال وحشتناک  در حالیکه پا هایش به فلک  بسته بود و زنجیر گران در گردنش انداخته شده بود، سر انجام به نحوی معجزه آسا از زندان آزاد گردید، ولی سلطان ایران دستور داد که خاک ایران  را  ترک کند .او در حالیکه سی وشش سال داشت با همسر جوانش  که او نیز وزیر زاده بود، با پسر  نه ساله و دختر هفت ساله اش وطن مالوف را ترک گفته راهی دیار غربت گردیدوبقیه عمر را نیز در  تبعید و غربت وزندان بسر برد ، او را دو بار مسموم کردند .

در  چنین اوضاع و احوالی بهاءالله، سران دول و رؤسای ادیان ، از قبیل ناپلیون سوم،امپراتور فرانسه،الکساندر دوم ، امپراتور روسیه ، ملکه ویکتوریا ، امپراتور بریتانیا،عبدالعزیز ، خلیفه اسلامی و امپراتور عثمانی ،ناصر الدین شاه ، پادشاه ایران، پی نهم، رهبر کاتولیک  های جهان نامه  های را ارسال داشت . وبیاناتی به ویلهم اول، امپراتور المان،فرانسوا ژوزف،امپراتور اطریش و مجارستان، و به رؤسای ممالک  امریکا در کتاب اقدس نازل گردید. وهمجنان کتابی دیگر به پادشاهان و رؤسای جهان و نیز فلاسفه و حکمای دنیا بطور دسته جمعی مورد خطاب قراردادو در جمیع این الواح، آنان را به پیام ربانی و رسالت یزدانی  در این مقطه تاریخ تکامل بشری دعوت کرد ...و عواقب شوم عدم  اعتنا به رسالات آن مظهر  کبریا را اختار کرد.او   پادشاه  ایران، را واقف و آگاه گردانید که او در هیچ مدرسه ای درس نخوانده و علم وی علم الهی است نه علم اکتسابی و حضرتش واسطۀ اتصال فیض الهی و ظهور جدید یزدانی  است.

او به  پادشاه خطاب کرد:«ای پادشاه ... نسایم الهی بر من  مرور نمود  و همه  علوم را بمن  آموخت .این کلمات از من  نیست بلکه از پروردگار داننده و قدرتمند است. و مرا به ندا بین زمین و آسمان امر فرمودو بدین ترتیب بر من وارد شد .آنچه که باعث گردید تا اشک  های عارفان جاری گردد.از علوم متداول نزد مردم ، چیزی نیاموخته ام ودر مدرسه ای داخل نشده ام از مردم شهری که درآن زیسته ام این موضوع را  تحقیق نما...» او بر نظام کهنه و فرسوده که بر اساس بیگانگی ، دشمنی ، استثمار،مادیات پرستی،بیعدالتی و نژاد پرستی است خط بطلان کشیدو آنرا معیوب و نا رسا خواندزیرا بوضوح می دید که نظم کهن بالمال به آشفتگی ، پریشانی  واضمحلال متهی خواهد شد.

او پیشگویی کرد که جریان گرایش مادی که از خصوصیات بارز تمدن ونظام نا پایدار کنونی است  به مرحلۀ انفجار خواهد رسید و از بطن مادیت افراطی چیزی زایده خواهد شد که دنیا را به وحشت  وهراس خواهد انداخت وبا این کلمات انذار آمیز  اخطار داد که:

وقتی میقات آن فرا رسدنا گهان  چیزی ظاهر  خواهد شدکه ارکان عالم را خواهد لرزاند.» او فرو ریزی و از هم پاشیدگی نظام کهن را پیش بینی کردو تولد نظم جدیدو جهانی را پیش گویی کرد (ادعایی که  صهیونست  ها  نیز میخواهند زیر پرچم صهیونستی که درمرکز آن ستاره شش ضلعی داود قرار دارد ، در تمام دنیا در اهتزاز در آورده و فقط زیر این پرچم داود دنیا ، در نظم نوین جهانی ،که همین حالا نشانه  های آن در حرکتهای کابالایی بملاخظه میرسد ،میخواهد دنیا را در اقتدار قوم یهود قراردهد و منظور از نظم نوین در نزد یهود بدست اوردن سلطۀ جهانی است که بهاءالله در قالب دیگری آنرا ابراز داشته است(مؤلف))وبهاءالله با این بیان مهین و مهم  خطوط اصلی تاریخ عصر جدید را ترسیم نمود که نسل های اخیر آنرا تجربه  میکنند ، در دو جریان سیال مشخص نمود؛ اول مرگ سیستم میرنده و پوسیده؛ دوم ولادت  نظمی جامع، نوین و پویا، فروریختگی نظامات فرسوده  جزو تجربیات  روز مره  ابناء انسانی است و هیچ توقف و تخفیفی در این جریان بنظر نمیرسد .

او در یک جای دیگر خطاب به مردم چنین اذعان داشته است :«ای قوم ، در انتظار یوم عدالت  الهی باشید  زیرا ساعت موعودفرا رسیده است . مبادا اهمیت آنررا متوجه نشوید.» این کلمات  نبوت آمیز بر گوشهای نا شنواتأثیری نداشت  و در نتیجه عالم در چنگال سختی ها و مشقت  های فراوان گرفتار گردید. واگر تغییرات لازم صورت نپذیرد ابناء انسانی و عالم بشری همچنان درد مند و پریشان خواهد بود.

او در مورد تجربیات تاریخی می گوید :«تجربیات تاریخی نشان میدهد  که هر وقت عالم اننسانی وارد دورۀ بدیع و مرحلۀ جدید در  سیر تکامل روحانی خود  میگردد. دها بل صدها سال طول  می کشد  تا قاطبه مردم از این تغییر و تحول  مطلع و اگاه  گردد.»[5]

بهاءالله دارای اندیشه  های عاطفی بلند انسانی میباشد که هر گز بر آورده  نشد و آنقسم که حتم زده بود بشر در راستای معنویت و نظم نوینی که او  پیش پای  بشر گذاشته بود کامیاب  نشد که البته در  مباحث فرقه  های دینی  ما آداب و رسوم  این مذهب یا فرقه را که رهبر آن هم دعوی اولوهیت دارد و هم خود را نبی میداند بحث  های میداشته باشیم (مؤلف)

 

 

[1] - همان ، ص167-168

[2] همان ، ص167.

 

[3] -همان ، ص171تا172

[4]  سیر اندیشه خدا شناسی در ادوار تاریخ  ، تالف نگارنده ، صص 98 تا 112.

[5]     فناهیان جمشید ،"بهاءالله لنیان گذار والهام بخش مدنیت جدید جهانی، پشتیبانی شده از طرف اجلاس روانی  مجتمع بهائییان استرالیا ، نشر سنچری پرس،ص 4-11. 

 

 

++++++++++++++

 

بخش-پنجم

دین اسلام

 در قرن هفتم میلادی ،اسلام ،یک دیدگاه به شدت توحیدی را نسبت به خدا به ظهور رسانید که محمد(ص) پیامبر این دین می‌باشد. تمام مسلمانان قرآن را به عنوان کتاب مقدس خود می‌دانند. مسلمانان معتقدند تمام پیامبران از آدم تا محمد دارای هدف مشترکی بوده و پیام آور توحید و یکتاپرستی بوده‌اند. در قرآن سوره احزاب آیه ۴۰ از محمد به عنوان آخرین پیامبر یاد شده است.[قرآن : احزاب/40]:« ماکان محمد ابا احدٍ مِّن رِّجالکمُ ولاکن  رَسول اللهِ و خاتم النّبیّنَ و کان  الله بِکلّ شَیءً عَلِیمًا»

 

جهان بینی قرآن وعلوم جدید از نگاه یک  پژو هشگر غربی

در  روز گار ما ، همراهی ، دو کلمه ، قران و علم ، بعضی از اشخاص را  به تعجب وا میدارد، به خصوص که بدانند که نتیجه  بحث نیز  گزارشگر هم آهنگی  این دو باهم اند. زیرا بعضی اشخاص تداعی ایکه در ذهن خود توهم نموده اند  مواجهه دادن  یک کتاب دینی  را با ملاحظات علمی – مخصوص علوم – غیر عادی میدانند. گروهی از اهل علم که تحت تأثیر  جذبات  نظریه های مادی اند ، غالباً  نسبت به مسائل دینی  بی اعتنا می باشند ، و بدین گونه  مباحث بدیدۀ  تحقیر می نگرند  و آنها را  مبتنی  بر اساطیر  و افسانه میخوانند که در این مورد  قرآن نیز اشارات صریح داشته و به اساطیر الاولین بیان نموده است. که این  طرز بینش خام و نادرست نتیجتاً محقق و عالم را در یک فضای مه آلودی از تاریکی و ابهام قرار داده ودر اینگونه فضا واقعیتهای  علمی هرگز مجال  آشکارا شدن را نمیتواند بیابد.

اما صرف نظر  از این ملاحظات ،زمانیکه در  غرب  از علم و دین سخن بمیان می آید ، بلا فاصله اذهان متوجه  یهودیت  و مسیحیت میشوندو این دو  آنچنان سراسر  مفهوم دین را  در ذهن غربی ها اشغال  می کنند ، که جایی برای اسلام باقی نمی ماند .و علاوه بر این در باره اسلام به ناحق  داوری میشود. مخصوصاً که امروزه مطبوعات و وسایل ارتباط جهانی را در غرب کسانی رهبری میکنند که شمۀ از تعلیمات فلسفی و عرفانی و اخلاقی قرآن رانمیدانند و مطالب را بصورت غیر واقعی و خصومت مندانه، به رخ جهانیان ،مخصوصاً پیروان  دین اسلام  ابراز میدارند ،که ما نمونه های بارز آن را در  مطبوعات و نشرات  دنمارک و هالند و حتی در اظهارات پاپ اعظم رهبرکلّیسای  رومن کاتولیک های جهان درواتیکان شاهد بودیم.

آنچه که مسلماً از جهان اسلام یک تصویر مخدوش کننده ای ، در جهان  غرب  راجع به اسلام  ایجاد شده است  ،آنقدر سر شار از بی پایگی و بی مایگی است که بعضاً مفکوره های اغراض آمیز و آمیخته با هزل این مردمان  تأثیر ناگواری در سطح آگاهی های جهانی از تصویر  اسلام ایجاد میکند. به اثر این اشتباهات بی پایه و داوریهای  بی مایه و اشتباه آمیزی که در غرب وجود دارد، از نا فهمی و بی اطلاعی غربیان  و قسمت دیگر آن از  بد گویی  و عیب جویی  نظام  یافته وحساب شده شان میباشد. غلط کاریها و نا درست گویی غربیان واقعیت امور اند ،نحوۀ ارزیابی و قضاوت راجع  به این  واقعیت. آینها میخواهند امور واقع را بر خلاف حقیقت و واقعیت  و به ترتیب دیگر جلوه دهند .در مورد  دین عیسویت ،وقتی  در جدی ترین  و وزین ترین  آثار ، که ریخته خامۀ مؤلفان و مصنفان واجد صلاحیت  مسیحی بر میخوریم ، دچار بهت و حیرت وصف نا پذیر  میشویم . بطور مثال در دایرة المعارف جهانی[1] ، زیر عنوان اناجیل  و قرآن اشارت میکند و میگوید : :"" مؤلفان انجیل ها ، نظیر مؤلف قرآن ، مدعی باز نویسی  حسب حال اعجاز آمیزی نیستند  که از طرف خداوند به  پیغامبر املاء شده  است..."" شگفتا قرآن بهیچوجهه  با حسب حال  پیغامبر اسلام  رابطه ای ندارد ...مراجعه به نامرغوب ترین  ترجمه های قرآن  نیز میتواند  این مطلب را به نویسندۀ دائرةالمعارف حالی کند . آخر بیان مطلب بالا  بهمان اندازه خلاف واقعیت است  که گفته شود : اناجیل حکایت  زندگی  مؤلفان  آنهاست ! که مسئول این یاوه سرایی ها  و غلط کاری و نا درست گویی  در باره قرآن  استاد دانشکدۀ یسوعی  لیون  میباشد. داکتر بوکای اظهار میدارد که" روشن است که بیان این گونه  ضد حقیقت  گوییها تصویر نا درستی  از  قرآن و اسلام بما غربیان عرضه میدارد  ". و تا زمانیکه مسیحیان تصویر کهنه  و قدیمی خویش  را از اسلام  کنار نگذارند  و از تصویر مسخ شده ای که از اسلام از نیاکان خود به ارث برده اند و از تهمت ها  و پیش داوریهای  افترا آمیز  دست  نه بر دارند و بی عدالتی ها و بی انصافیها ی که مسیحیان در حق مسالمانان روا داشته اند در نگذرند ، البته که در مورد  حقانیت دین خود و بعداً اسلام بهره ای نخواهند داشت  زیرا ضرورت است تا  خود را از قید و بند های مهمترین پیش داوریها  رها سازیم ، (ما در تاریخ اروپای هجوه گری ای را شاهد هستیم که پاپ Benoit XIVعالیترین مقام کلّیسای رومن کاتولیک از ولتر بخاطر نگارش یکی از  تراژدیهایش را که بنام محمد(ص) پیغامبر اسلام  با تعصب  نامربوط در سال 1741 اهداأ کرده بود   سپاسگزاری می نماید و در قرن بیست و یکم می بینیم که پاپ اعظم واتیکان با تفانی و تبانی از لادین ترین و لا ابالی ترین قشر جامعه اروپای قرن بیست و یکم  ابراز میدارد که محمد اسلام را به زور شمشیر  در کل  جهان اشاعه داد آخر  فکر کنید این شمشیر محمد (ص)  تا کدام اندازه توانایی آن را  داشته است که در اروپایی آنوقت که جنگ آوران آنها با ذره های  سر تا پا فولاد ، بر گستوان  نیزه ، تیر و کمان و قلعه ها مستحکم با منجنیق  های آتش  افروز ودیگ های حاوی روغن های  جوشان وقلاع جنگی و حفاری خندقهای هولناک پر از آب در اطراف آن ، تیر کش ها و برج و بارو ها و سایر تجهیزات نظامی عصر مقاومت کند ، لابد  هر کودک مکتب  نرفته یی این را پی میبرد که دین اسلام با ایمان بلندی که داشت در سویدای قلب اروپائیان و سایر اقوامیکه به اسلام روی آوردند و آنرا پذیرا شدند در خشید . نه شمشیر محمد، بلکه حقانیت دین محمد و منطق علمی این دین بود که دل اوقیانوسها را شکافت و در کمتر از نیمی از یک  قرن از شرق آیشیا جاوه ، سماتره و بورنیو اندونیزی و مالیزی تا فلیپاین و چین و هند و حبشه و افریقا و مصر  و تونس و مغرب و...  تا به غرب اسپانیه را روشن  ساخت. اگر کمی  انسان به تاریخ گرایش داشته باشد فهمیده می شود که هیچ کشور کشایی نتوانسته است  اینهمه فتوحات و دست آورد های را که بیش از یکهزار سال دوام کرده داشته و  حفظ و بدست داشته باشد . اینها  همه نصرت رحمانی و قبول وجدانی یک دین حقیقی توسط مردمانی بود که در میان اراده و ایمان و صداقت می درخشیدند .

اگر عالیجناب پاپ قرن بیست و یکم ملتفت این موضوع می شدند که به سند صدو پنجاه صفحه یی دبیر خانه امور غیر  مسیحیان واتیکان  تحت عنوان ""رهنمود های برای گفتگو  میان  مسیحیان  و مسلمانان "" که قبلاً انتشار یافته  است  می شدند ،هرگز چنین ابراز نظری غیر واقعی را در مورد دین محمد (ص) و یا شخصیت محمدی  ابراز نمی کردند . دراین رهنمود که دکتر بوکای در کتاب خود به این اشارات می پردازد:خود را از قید و بند مهمترین  پیش داوریها  رها ساخته و با خطاب به مسیحیان می گوید:"" ما باید به برخی از قضاوتهای"ساخته و پرداختۀ" خود در بارۀ اسلام  بار دیگر بیاندیشیم  و اساساً در  سر سویدای  دل خویش نیز از این داوریهای شتابزده  و خود سرانه  که هیچ مسلمان صادق  و صمیم  مستحق آنها نیست دست بکشیم ". ما غربیان در زبان خود  بطور نظام یافته  و سیستماتیک  خدای مسلمانان را  با همان لفظ "الله" میخوانیم واما غرض ما از حفظ این کلمه، احترام به نظر مسلمانان نیست . نحوه استعمال چنان است که گویی مسلمانان بخدای  غیر از "خدای "باور دارند . حال آنکه خدای مسلمانان همان خدای موسی  و عیسی است ؛ نظر بعضی از غربیان  که میگویند "الله"  حقیقة خدا نیست ، بی ربط و بی معنی  است، هر مسلمان که بر دین حنیف ابراهیم اند ، همان خدای واحد ،و رحمن و رحیم و احکم الحاکمین را می پرستند"".[2]  این سند به قضاوتهای  نا درست  دیگر در باره اسلام  نیز اشاره میکند : اسلام را به قضا و قدری بودن  نسبت میدهند ، حال آنکه اسلام  به " مسئولیت  افراد آدمی  نظر دارد و معتقد است  که از هر کس راجع به اعمالی که میکند ، باز خواست میشود . این مفهوم که اسلام  ظواهر خشک  و بی شفقت حقوقی را اصیل میداند، نا درست است، به عکس اسلام  بمفهوم صدق عقیده  و ایمان  توجه دارد  و دقت در آیات :"لا اکراه فی الدین"[3] و " وما جعل علیکم فی الدین من حرج"[4] .

در مورد قضا و قدر دانشمندان و فیلسوفان زیادی از جهان اسلام بشمول خود قر آن اشارات روشنی وجود دارد که خداوند بنده خود را فاعل و مختار گردانیده است و از همین سبب است که در قرآن در مورد عدالت در روز باز  پسین و کیفر در امور دنیوی معین و مقرر شده است که  عدل نامیده میشود و این پروسه را عدالت میگویند ورنه چطور امکان دارد در صورت ملزم بودن به مزوری  سرنوشت و یا انسانیکه محکوم به سرنوشت در یک دایره بسته باشد چگونه میشود برای او کیفر و مجازات تعیین کرد و حد و حدود معین نمود؟

شمس تبریزی عارف بزرگ مشرق در مورد قضا و قدر  سخنانی دارد: ( در صفحه 302 مقالات گوید : « این بزرگان همه  به جبر فرو رفتند  این عارفان ، اما طریق  غیر آنست ، لطیفۀ هست  بدون جبر . خداوند ترا قدری میخواند ، تو خود را چرا جبری  میخوانی . او ترا قادر میگوید ، ترا قدری میگوید ، زیرا مقتضی امر و نهی و وعده و وعید ، وارسال رسل ، این همه مقتضای قدر است ، آیتی چند است در جبر  ، اما اندک است  او سوی بنده می آید زود ، بنده سوی حق  می رود چه معنی است  این آیت را که  الرحمن علی العرش استوی [5] .)

دکتر بوکای میگوید:"" در برابر فکر شایع که اسلام دین اجبار است ، باید این اندیشه را نهاد که اسلام  دین محبت است : محبت به نزدیکان  که در  متن ایمان بخدا  ریشه دارد .(که ما در جای آن راجع به تعالیم اخلاقی قرآ ن بحث مفصلی خواهیم داشت)   سند مذکور این فکررایج  را که اخلاق اسلامی وجود ندارد ، را بشدت رد میکند  و نیز نظر  مورد قبول یهودیان  و مسیحیان  را در این باب  که اسلام گرفتار  تعصب نامربوط  و خشک است ، مردود میداند  و می نویسد "" در طول تاریخ خود دنیای مسلمان بهیچ وجهه متعصب تر  از شهر ها و  دولت های مقدس  مسیحی نبوده  است."" نویسندگان این سند ، از کلمات و تعبیراتی  یاد میکنند  که در غرب آنها را به نا حق "جنگ مقدس" ترجمه مینمایند، از جمله این تعبیرات :"الجهاد فی سبیل الله "کوشش و سخت کوشی در راه خداوند و سخت کوشی  برای گسترش  اسلام  و دفاع در برابر مهاجمان  به اسلام است" ؛ سند در دنباله  مطلب می نویسد :"" جهاد یا سخت کوشی در اسلام به هیچ وجهه خِرِم Kheremعهد عتیق نیست ، و هدفش قتل عام  و کشتار دسته جمعی  افراد بشر نمیباشد ، بلکه  منظور آن گستردن  حقوق خداوند  و خلق بر اقالیم جدید است ."" قهر و خشونتی که در  جها د های( صدر اسلام) دیده شده ، بطور کلّی تابع  قوانین معمول جنگ  بوده است و در زمان جنگ های صلیبی نیز  همیشه مسلمانان نبوده اند  که بزرگترین کشتار ها را براه  انداخته باشند"". خداوند در طلیعۀ قرآن یعنی سورۀ فاتحه  که در هر  رکعت نمازی  الزاماً یک مراتبه  خوانده میشود  فرموده است الحمد لله رب العالمین "ستایش خدای عالمیان  راست" نه فرموده، ستایش خدای اسلام راست.

بر میگردیم به مبحث اصلی یعنی برسی مباحث  کتب مقدس یهود و نصارا  در پرتو معلومات علمی ، که این تحقیق ، پژوهشی است  در بارۀ اطلاعاتی   که ناظر بر اصالت  این متون میباشد . مطالعه مذکور  را در باره قرآن نیز باید به انجام رسانید.

مناسبت های  میان  دین و علم در کل ازمنه تاریخ یکسان جلوه ندارد. مسلماً هیچیک از ادیان توحیدی ، علم را محکوم نمی سازند ، لیکن باید اعتراف کرد  که در عمل اهل علم  با مقامات مذهبی  بعضی از ادیان  در افتاده اند ."" در دنیای مسیحی، مقامات مسئول کلّیسا  سر خود و بدون اتکاء بهیچ متن اصلی ، قرنها به بسط و توسعه علوم مخالفت کردند و بضد کسانی علم مخالفت بلند کردند که در صدد گسترش علم  بوده اند، که اقدامات شان معروض خاص و عام است .این مخالفتها علمای را که نمیخواسته اند ، در آتش  بسوزند و یا جریمه بپردازند و یا به تصحیح شیوه رفتار خود دست یازند و تقاضای بخشایش کنند ،به هجرت و جلای وطن وا داشته است. قصه  گالیله ، که اکتشافات کپرنیک را در بارۀ زمین مجدداً عنوان کرده ، مشهور است . گالیله به اثر تفسیر نادرست  از عهد عتیق  محکوم شد . هیچیک از مطالب  کتاب مقدس(عهد جدید) چنانچه تفسیری  درست  از آن  صورت  می گرفت ، علیه  وی قابل استناد نبود.

اما شیوه رفتار اسلام  در قبال علم ، بطور کلّی ، بگونۀ دیگر است ، مطلبی روشنتر و صریحتر از این حدیث نبوی  نمیتوان یافت که میگوید :"اطلب العلم ولو بالصّین" و یا این بیان که : "طلب العلم فریضه علی کُلِ مسلم " قرآن همواره انسان را به دانشجویی فرا میخواند، و ملاحظات زیادی  نیز در مورد پدیده های طبیعی دارد که این ملاحظات با توضیح و تفصیل همراهند و با معلومات امروزی علم نیز دقیقاً همخوانی دارد . اما چنین وضعی را در کتب  مقدس یهود و  مسیحیت نمیتوان سراغ  کرد. ""

تاریخ شاهد است که در قرون هشتم  تا دوازدهم میلادی زمانیکه کشور های  مسیحی  سدی محکم  در مقابل بسط  و توسعه علوم  بر افراشته بودند ، تحقیقات و اکتشافات فراوان  در دانشگاه های اسلامی  بعمل می آمد . این دانشگاه ها  مجهز به  وسایل  خارق العادۀ فرهنگی  بودند، و کتابخانه خلیفه  در قرطبهCordoueچهار صد هزار جلد کتاب داشت  و ابن رشد  در آنجا به تعلیم می پرداخت . علوم یونانی، هندی و پارسی  نیز در این  شهر متداول بود و از کشور های  مختلف اروپایی  شاگردان  برای  کسب علم  به این شهر (قرطبه) روی می نهادند ، بسیاری از نسخ خطی موجود ، را دانشمندان عرب به ما رسانده اند . در واقع  وامی را که دنیا در مورد ریاضی(الجبره) و نجوم و فزیک (مناظر و مرایا) و زمین شناسی  و گیاه شناسی و طبابت(ابن سینا) دارد، وامی سنگین است.

برای اولین بار در تاریخ بشریت  این مسلمانان بودند  که با ایجاد دانشگاه های اسلامی  در قرون وسطی  (یعنی زمانی که اروپا تا گلو در تفتیش عقاید  غرق و طعمه زبانه  های آتش انگیزاسیون می شدند)به علم وجه و خصوصیتی بین المللی  داده اند ، هر گز روحیه مذهبی در جهان اسلام که بیش از عصر ما ، مذهبی  بوده اند مانع این نشده اند که در محیط اسلامی ، مسلمانان در آن واحد از عالم بودن و مسلمان بودن  مانع آمده باشند (بلکه علم و دین دو عنصری در جامعه اسلام اند که بموازات همدگر بدون اینکه با هم متعارض باشند راه سیر و انکشاف را در آسمان اسلام کشاده  و باز نگهداشته اند) علم در نزد مسلمانان  همزاد دین بوده  و نمی توانسته است  چنین نباشد.و این در حالیست که در کشور های  مسیحی  قرون وسطی ، رکود و قشری گری مآبی  مطلق حکومت میکرد که این امور را مدعیان خدمت به دین انجام میدادند ، در حالیکه در کتب وحی یهودی و مسیحی  در مورد منع تحقیقات  علمی بصورت اخص  ممانعتی  وجود نداشت . پس از رنسانس ، عکس العمل طبیعی علما  بصورت انتقام جویی  از رقبا و دشمنان دیروز شان تبارز کرد ، آنها که علم برداران علم بودند  با نهایت تعصب همان کاری را کردند که از طرف  قشر مذهبی  مسیحیت در اروپای قرون وسطی  صورت بسته بود آتش انتقام خرمن همه گونه حقایق  را می سوزاند و این امر(انتقام جویی)  در اروپا تا روزگار ما نیز ادامه یافته است ، بطوریکه همین اکنون  اگر کسی در بعضی از محافل علمی  اروپا  از خدا سخن بگوید، حقیقتاً انگشت نما میشود. این شیوۀ رفتار  بر اذهان جوانان ، حتی جوانان مسلمان  نیز  که با تعلیمات دانشگاهی  غرب آشنا هستند – اثر میگذارد.""[6] 

در مورد انکشافات علمی مثال  زیر را منحیث نمونه  می آوریم :""مادۀ زنده میتوانسته است ، در اثر  صدفه و تصادف  و به اثر چند عامل سازی ابتدایی ، خودش خویش را بیآفریند  و از مبداء همین ماده زنده ابتدایی  و تحت تأثیر اوضاع و احوال  و مقتضیات مختلف  خارجی ،امکان آن هست  که موجودات زندۀ سازمان یافته  تشکیل یابند  و کار به ایجاد این دستگاه  پیچیده  و خارق العاده  ای که انسان نام دارد ، بیانجامد.

آیا پیشرفت  اعجاز آمیز  معرفت  علمی  معاصر در قلمرو حیات ، نمی بایست  شخص اندیشمند  را  به نتیجۀ مغایر به نتیجۀ بالا راهبر شود؟ آیا در دیدۀ کسی که به مطالعه میپردازد ، سازمانی که  حاکم  بر ایجاد حیات  و حفظ آنست بیش از پیش پیچیده جلوه نمیکند ؟ آری هر چه جزئیات این  سازمان  بیشتر شناخته میشود، بیشتر تحسین و ستایش  را بر می انگیزد. آیا شنا سایی مذکور ، بیش از پیش  این فکر را ، که در پدیدۀ حیات  صدفه و اتفاق دست دارد ، تخطئه نمیکنند؟ هر قدر آگاهی ها بیشتر  میشود  و خصوصاً  هر اندازه آگاهی  راجع به بی نهایت  کوچک ها  افزون میگردد ، استدلالات  مربوط به وجود  یک خالق متعال، روشنایی و رسایی  بیشتری می یابند.(چنانچه در همین ارتباط  جامی هروی شاعر و عارف بزرگ در کتاب بزرگ و حجیم  مثنوی "هفت اورنگ  خویش در قصۀ سلامان و ابسال چنین مشابهتی را در حدود پنجصد سال قبل ابراز داشته است که هر گز از سوی علمای مذهبی  با شکاکیت و بحث های تنبیهی نیانجامیده بلکه منحیث یک شهکار عظیم عرفانی در جامعه اسلام بدیده قدر نگریسته شده است . شمس تبریز که قبلاً ذکر آن رفت در کتاب مقالات خویش  در مورد باری تعالی سوالی را که در مورد بعد خداوندی از وی می پرسند چنین پاسخ میدهد: «پرسید  از بنده بخدا  چقدر راه هست؟ گفتند چندانکه  از خدا به بنده  زیرا اگر سی هزار سال گوید  درست نباشد  زیرا آنرا نهایت نیست  و اندازه نیست  و اندازه گفتن بی اندازه را  و نهایت گفتن بی نهایت را  محال است .» ) معذالک بجای آنکه بشر  در برابر این امور  بیشتر به فروتنی راه برود ، در گرد باد غرور  و نخوت می افتد و بخود  اجازه میدهد که فکر و اندیشه  در باره خداوند را  به مسخره بگیرد  و هر آنچه را مانع  لذت جویی  و هوس رانی اش هستند  و بر سر راهش قرار میگیرند  پست و حقیر بشمارد . در حال حاضر   جامعۀ ماتریالستی غربی باوجود فرو تنی ایکه خود ادعا میکنند  با چنین وضعی در لجنزار پندار های فرو مایۀ  شان  فرو تر می روند.

(در مقابله با این چنین موج  ماتریالستی که ادعای وعدۀ رسیدن به خوشبختی ها را به نسل بشر داده است ولی بالمقابل ماتریالیزم  و در رأس آن کمونیزم به جوامع محتاج  جز مرگ و تباهی ارمغانی نداده است ،ولی این مسلمانان بودند که با این نیروی شکرف بی خدایی و کمونیسم که خود را تا کناره های آبهای گرم در بحر هند نیز رسانیده بودند  تا جهان و مخصوصاً افغانستان  را به بهشت مادیات تبدیل نمایند که نتوانستند تبدیل کنند و در مقابل  صد ها هزار نفر را  در جوخه های اعدام و جبهات جنگ معدوم ساختند تا در مقابل آنها برای خواستن  نان و  کالا و خانه نه ایستند ولی این مردم گرسنه و بی هیچ چیزافغانستان بودند که با اندیشه های متعالی سرشار از ایمان بخدا  این غول  و هیولای قرن را نه تنها در افغانستان بلکه در نطفه خودش  معدوم گردانیده و بحیات کمونیزم  خاتمه داد . اگر حرف و سخن بر سر این باشد که این  غربیان بوده اند که آتش انتقام  مجاهدان افغان را به قوام رسانیدند و این نیرو ی یاری و کمک های مادی و معنوی  غرب بوده است که با تبانی با مجاهدین   کمونیزم را در منطقه و بعداً در جهان از قدرت بر انداخت ؛ پاسخ چنین خواهد بود که اگر پول و اسلحه غرب  تعیین کننده میبود چرا حالا که بیش از چند هزار نفر طالب پاکستانی که در  افغانستان مستقر هستند و در مقابل قوای یاری با صلح یا ناتو و امریکا مستقیماً می جنگند نمی توانند آنها را از پیش روی خود و مردم افغانستان دور کنند .  این نکته  خود واضح میسازد که صرف مردم افغانستان بوده اند که آن  قوای اشغالگر را به نابودی کشید و این حیله و نیرنگ های  غرب است که نخواست افغانستان منحیث یک کشور فاتح بعد از جنگ در برابر کمونیزم ویرانشده ، همچنان قهرمان باقی بماند و توسط عمال خود آنها را بی اتفاق و فاقد ارزشهای معنوی ای ساخت که در نبرد با کمونیزم با آن ارزش ها  مسلح بودند، و نتیجتاً نیرو های آبدیده و فاتح را که بیشتر از صد ها هزارنفر بودند نابود کردند تا باشد که بالای ویرانه  های کاخهای  تخریب شده کمونیزم بازاری بسازند که در آن هر نوع متاعی که جهان  مادیات به آن نیازمند است بسازندو بفروشند .)

 


[1] -Encylopedia Univerrsalies

[2] - همان ، صص161-162.

[3] قرآن  سوره بقره آیه 258

[4]                     "    حج   " 78  

[5] از کوچه عرفان ، تالیف نگارنده ، رک :مقالات شمس صص302-348.

[6] -عهدین و قرآن و علم ، پیشین،صص156تا165

 

+++++++++
 

ادیان توحیدی یا ادیان بزرگ  ابراهیمی

قسمت -4

 

تمام ادیان بزرگ ابراهیمی ادعای نسب مستقیم به ابراهیم(ع) را دارند:

تورات کتاب یهود – انجیل کتاب  مسحیان – قرآن کتاب مسلمانان

منشآو تاریخ سه دین توحیدی

نویسنده عهد عتیق کیست؟

مسیحیت

اسلام

 

 

«در بین سالهای(1817-1892) می زیست و از اخلاف دودمان ساسانیان و فرزند  وزیر دربار قاجار (ایران) بود. بعد از حبس و تبعید در قلعه عکا ،در اراضی فلسطین زندگی میکرد و داعیه دین جدید خود را که آنرا رسالت خدایی میدانست به سران دول و روسای ادیان پیام  ملکوتی و رسالت الهی خودرا با لحن خدائی و اقتدار حیرت آور به آنان ابلاغ نمود.او الواح  خطاب خود رابه الگساندر دوم امپراتور روس ، لوح  خطاب به ویکتوریا ملکه انگلیس، لوح  خطاب به عبدالعزیز امپراتور عثمانی و خلیفه اسلامی، لوح خطاب خود را به ناصر الدین شاه پادشاه ایران، لوح خطاب خود را به  پی نهم ،رهبر کاتولیک  های جهان وبه  ویلهم اول امپراتور المان ،و...آنان را به  پیام ربانی  ورسالت یزدانی  در این مقطع تاریخ تکامل بشری  دعوت کرد .» [2]

 

منشاء و تاریخ سه دین توحیدی

یهودیت خود را پیرو دین فرزندان یعقوب (نوه ابراهیم) می‌داند. دین یهودیت یک دیدگاه به شدت توحیدی به خدا داردکتاب عهد عتیق به عنوان کتاب مرکزی تمام فرقه‌های یهودی شناخته می‌شود و در قالب تورات تشریح شده است.

قسمیکه شواهد تاریخی نشان میدهد  کتاب مقدس  یهود که تورات نامیده میشود به عبری است که این کتاب با عهد عتیق  مسیحی  متفاوت است.

 

نویسنده عهد عتیق کیست؟

معرفی کنندگان عهد عتیق  و مقدمه نویسان بر آن همان مطالبی را تکرار میکنند  که در مقدمه آن وجود داشته است.و بدین ترتیب راه هر سوالی را مسدود میسازند و این نکته را می افزایند که امکان دارد پس از تدوین عهد عتیق ، افراد دیگرمطالبی را بر متون  اولیه افزوده باشند، اما اختلاف موجود در یک  قطعه یا یک قسمت موجب قلب "حقیقت" و کلّی کتاب نمیشود . در قرن چهارم میلادی  کلّیسا فهرست  کتب مقدس را  تصویب کرده است. این سیاهه را شورای فلورانس(1441م)[3] و ترانت (1546م)[4]    و واتیکان اول در(1870م) تائید کرده اند.[5] این فهرست مجموعه ایست که بنام  کتب مبتنی بر وحّی  خوانده میشود.

بسیاری از  خوانندگان  کتب مقدس «تورات و انجیل» اینگونه اطلاعات دلگرم کننده را  در مقدمه چاپهای جدید  عهدین باز می یابند و به تضمینات  داده شده این کتب  در طی قرون مختلف  اکتفا می نمایند و به امکان بحث و گفتگو  در  باره اصالت آن نیز نمی اندیشند. ولی قسمیکه  به آثار روحانیون که  عموماً در دسترس عامه قرار ندارند  اصالت این کتب بیش از حد پیچیده  است و در نتیجه  در می یابیم که  متون عهد  عتیق  و عهد جدید ، مسائل و مشکلات فراوانی را  بر می انگیزند. ژاکوب اذعان دارد که در ابتدا یک متن  واحد  از عهد عتیق وجود نداشته  و این مجموعه دارای متون متعدد بوده  است.که در حدود قرن سوم قبل از میلاد ، لا اقل سه  صورت از متن  عبری  عهد عتیق وجود داشته است :

·         متن مستورانی Massorethique

·         متنی که دست کم بخشی از آن  در ترجمه یونانی  عهد عتیق مورد  استفاده واقع شده  است.

·         اسفار خمسه سامریSamaritain.

در قرن اول قبل از میلاد  مسیح  برای فراهم آوردن یک متن  واحد ، کوشش های بعمل آمده  لکن تدوین نهائی این متن  یک قرن بعد از مسیح  سر انجام یافته است.

روایات مختلف و نقیض یکدیگر از نسخه های عهد عتیق وجود دارد که مورد قبول کلّیسا های  مسیحی نیست ولی  کشیشان کلّیسا های کاتولیک و پروتستانت سرگرم تهیه  یک ترجمه واحد از عهد  عتیق اند  که قاعدتاً بشکل یک متن ترکیبی یا تالیفی در می آیند.

این کتب تالیف شده که به عهد عتیق مسمّی است علاوه بر  سرود های مختلف ، در بر دارنده امثال و حکم  و ادعیه و نفرین و هم شامل قوانینی  است  که انبیاء بنی اسرائیل پس از ارجاع ماموریت  الهی  به آن برای مردم مقرر کرده  اند.[6]

 

ولی با وجود آن مسیحیان مؤمن  جوهر و مایه اصلی ایمان را می پذیرند  و معتقد به این هستند که خداوند ، احکام عشره را  به موسی (ع) داده است که جوهر و مایه اصلی آن بما رسیده است .

این کتاب که ستون اعتقادات یهود و مسیحیان را میسازد طی  نه قرن به اساس  سنن شفاهی  به میان آمده و به زبآنهای متعدد نوشته شده است و در فاصله های زیاد زمانی از همدیگر تکمیل و تدوین گردیده است. در قرن دهم قبل از میلاد  متن معروف "یهوه یی " اسفار خمسه تدوین شده است ، که بعداً روایات الوهی و کاهنان نیز بر آن علاوه شده است ( که ناظر بر آغاز تکوین  عالم  تا وفات  یعقوب ) را در بر میگیرد. در قرن هشتم قبل از میلاد  در مملکت شمال اسرائیل  همراه با کتابهای "الی و الیزه" کتابهای موجود است که متن الوهی اسفار خمسه   از آن بوجود آمده است .گفتگوی این دوره  مربوط به ابراهیم و یعقوب و یوسف(ع) است کتاب یوشیع و داوران نیز از همین دست هستند. قرن هشتم قبل از میلاد مربوط به گفتگوی دوره  عاموس ، و هوشع؛ در اسرائیل  و اشعیا ء و میکاء در مملکت  یهودیه است. در 721ق م متون الوهی و یهوه ای با خاتمه  تصرف  سامره هردو متن با هم یک کتاب را تشکیل میدهد و به این تر تیب تورات  تنظیم میگردد، تحریر سفر  تثنیه مربوط به همین دوره است.

 

در سال 538 تبعید بابل به امر کوروش پایان می پذیرد  یهودیان به فلسطین باز میگردند و معبد اوریشلم دو باره ساخته میشود، در این دوره کتابهای  حجی و زکریا  و اشعیای سوم وملاکی و دانیال  و باروخ(به متن یونانی)است که به این دوره مربوط میشوند. کتاب امثال و حکم در سال 480  ق م تحریر شده است . غزلهای سلیان  و دو کتاب تاریخ  و کتاب عزرا و تحمیا تحریر شده اند و کتاب امثال سلیمان  و دو کتاب مکابیون  یک قرن قبل از میلاد  تحریر گردیده اند . چیزیکه همه به آن اذعان دارند این است که در این کتاب دست کاریهای متعددی در ادوار مختلف صورت گرفته است و دست کاریهای بعدی را هم در نظر دارند  که به یک قرن بعد از میلاد مسیح  میرسد.

تورات یا اسفار خمسه که شرح آن گذشت  یک اسم سامی بوده  است. کلمه یونانی "اسفار خمسه"گزارشگر  اثری است  از پنج بخش : تکوین (پیدایش) – خروج- لاویان – اعداد و تثنیه – و در اوان 39 جلد بوده است که این متون پنجگانه  بازگو کننده  آغاز  پیدایش  عالم  تا ورود قوم یهود به کنعان تا دعوت موسی  سخن میگوید . با وجودیکه تاریخ شاهد است که تورات در طی قرون دراز مورد دستکاری قرار گرفته است اما با آنهم  یهودیت و مسیحیت  نویسنده تورات را  شخص موسی(ع) تلقی کرده  و برای تأکید نظر خود  به برخی از آیات تورات  استناد مینمایند: مثلاً خداوند  خطاب به حضرت موسی(ع)  میگوید: (خروج باب  17، شماره 14) " (این مطلب یعنی شکست عمالقه ) را برای یاد گار  و تذکر در  کتاب بنویس " و یا سفر اعداد راجع به خروج از مصر (باب 32، شماره 2) چنین آمده است :" موسی منازلی را که از آنجا  عزیمت کرده بودند  به نوشته در آورد" و یا" موسی  این قانون(یعنی تورات) را نوشت" (تثنیه باب 31، شماره4) از قرن اول قبل از میلاد  به اینطرف  از این نظر  که همه اسفار  خمسه  را  شخص موسی (ع) نوشته ، دفاع شده است . فلاوین و فیلون اسکندرانی که قبلاً ذکر آن رفته است  طرفدار این نظر بوده اند.

اما امروز این نظررا مطلقاً کنارنهاده اند و در این باب توافق همگانی وجود دارد؛ ولی این توافق مانع آن نیست  که عهد  جدید  موسی را  نویسنده  تورات  بداند. بولیس درر ساله ای  به رومیان (باب 10شماره 5 با نقل جملۀ  از سفر لاویان  موکداً میگوید که:" موسی عدالت شریعت را بیان  میکند" و یوحنا در انجیل  خود (باب 5 شماره های 42 و 46 و 47) این جملات را در دهان  عیسی  میگذارد: " اگر موسی را تصدیق میکردید  مرا نیز تصدیق میکردید چونکه  او در باره من  نوشته است . اما چون نوشته های او را تصدیق نمیکنید  پس چگونه سخنهای مرا قبول  خواهید کرد".

در قرن  نوزدهم  راجع به  منابع عهد عتیق  تحقیق دقیق تری  بعمل آمده است . در سال 1854 م  به چهار منبع دیگر بنامهای  بر میخوریم:

1.      مدارک یهوه یی در قرن  نهم قبل از میلاد که در کشور یهودیه تحریر شده است.

2.      تاریخ تدارک آن  اندکی تازه تر است  و محل تحریر آنها  در اسرائیل است .

3.      تحریر تثنیه  به نظر برخی (ژالکوب)  قرن هشتم قبل از میلاد است و بنظر برخی دیگر در دوره  یوشیا (قرن هفتم قبل از میلاد  تحریر شده است .

4.      مجموعه کاهنان  در دوره تبعید (قرن ششم قبل از میلاد میباشد)

بهر حال  اسفار خمسه را میتوان نمونۀ  بارزی از دستکاریهاو دخل تصرفات  بشری دانست . این دخول و تصرفات  در طی ادوار مختلف تاریخ قوم یهود صورت گرفته است . تاریخ روایات اسفار خمسه با شروع آفرینش شروع میگردد که آنرا مربوط به قرن یازده و یا هم دوازده قرن قبل از میلاد میدانند .[7] 

از جمله کتابهای تاریخی  یهودیه میتوان بر علاوه اسفار خمسه  ازکتابهای تاریخی که روایات آن به قرن هشتم قبل از میلاد بر میگردد و کتب انبیا  و اخبار  صحف انبیاء که مربوط به وقایع خارج از گروه  نخستین  پیغمبران  نظیر موسی ، سموئیل  والی و الیزه (که تعلیمات شان در کتب دیگر  آمده اند) قرار میدهد ، صحف انبیا  دورۀ  قرن هشتم تا دوم قبل از میلاد را  در بر میگیرد که شامل کتابهای عاموس و عزیاو اشعیاء و میکا میباشند  که از جمله کتاب عاموس بخاطر محکوم  کردن  بیعدالتی  های اجتماعی  شهرت یافته  و کتاب عزیا  بمناسبت محکوم کردن  فساد مذهبی  شهرت یافته است. در قرن ششم قبل از میلاد حزقیال  بعنوان چهره  بزرگ  در مقام تسلی بخش  پیروان خود عرض وجود میکند . در عهد عتیق کتاب خاصی برای یونس  اختصاص نیافته بلکه کتاب وی را  در زمره کتاب و اخبار  انیباء آورده اند . کتب امثال و حکم  مجموعه ایست  با وحدت ادبی  غیر قابل بحث  که مزامیر  آثار عظیم شعری  عبرانی  در ردیف اول این کتاب قرار دارد، سر آینده  قسمت اعظم  آنها داود است  بخش دیگر آن سروده های  روحانیان و لاویان  است . موضوع مزامیر حمد و سپاس  و راز و نیاز  و تفکر و تدبر است  که در مراسم مذهبی از آن استفاده میشد است. کتاب ایوب  کتابی حکیمانه  و زاهدانه  و مورخ 400تا 500 قبل از میلاد  است.

غزل، غزلها  نیز اکثراً آواز های مشحون  از کنایه و استعاره در باره عشق  الهی است . کتاب امثال ، مجموعۀ اقوال سلیمان  و حکمای دربار اکله زیاست میباشد  و در آن گفتگو از  سعادت  دنیوی  و حکمت است.

تلفیق کتاب تورات بخاطر دستکاریها و محتوی  مباین و متفاوت با یکدیگر میباشد که قبلاً نیز بآن اشاره شد  این کتاب که بصورت یک کل غیر قابل تجزیه ایست که یهودیت خود به این دستکاریها پرداخته است . باوجودیکه مؤلفان  اناجیل  به این میراث (عهد عتیق) وابستگی کامل داشته اند  اما در ادوار بعد  وقتی که یک دسته از اناجیل را  غیر اصیل  و بنا بر این مردود دانسته و تصفیه نموده اند هر گز به این نیاندیشیده اند که باید این  تصفیه  و تفکیک را میبایست در عهد عتیق هم مرعی میداشتند.

در نتیجه همه این کتب بطوری پذیرفته شده اند  که حتی  تا پایان قرون وسطی  هیچ کسی (از پیروان این دو دین )  جرئت نکرده است در باره این ملقمه در هم آمیخته و پر تباین به بحث و ایراد و اعتراض  بپردازد.ولی در  قرون جدید انتقاد اصیل  راجع به متون پایه  و مایه یی یافته  است و کلّیسای جدید نیز بعضی از این دست مطالعات را به نحوۀ صادقانه  و عمیق این کتب رابا  مفاهیم علمی  نیافته اند  چون که متوجه شده اند که پرداختن به این متون و مفاهیم  منجر بدان میشود  که مفهوم  حقیقت کتابهای  مقدس یهودی – مسیحی  که تا این زمان  غیر قابل بحث  و ایراد بوده اند  در معرض بحث و تردید قرار گیرند.[8] 

 

 مسیحیت:

 در ابتدا به عنوان یک فرقه از یهودیت شناخته می‌شد و سپس در قالب یک دین جداگانه تکامل یافتعیسی به عنوان شخصیت محوری این دین شناخته می‌شود. کتاب‌های مقدس مسیحیان تحت عنوان انجیل شناخته می‌شود. چندین نگارش مختلف از انجیل وجود دارد.

بیایم که در مورد  مسیحیت و  شرح زندگی حضرت عیسی(ع) که در  چهار انجیل از طرف پیروان او وجود دارد پرده برداریم:«از شرح زندگی عیسی مسیح که در چهار انجیل وجود دارد معلوم  میشود که او واقعاً انسان بود.اگرچه پدر جسمانی نداشت؛ ولی از طریق مادرش مریم ؛از نسل داود یعنی پیغامبر و پادشاه بزرگ اسرائل بود. عیسی، مانند تمام مردم  از نظر جسمی  وروحی رشد  کرد.غذا میخورد و میخوابید.شغلش نجاری بود...او به تمام خوشیها ورنجها  و ناراحتی  هایی که برای مردم این جهان پیش می آید؛کاملاً آشنا گردید.بنا بر این ،او به تمام تجربه  های بشری  اش ،با مردم  همکاری مینمود  (ابرانیان 2:18 و4:15) چون عیسی انسان بود میتوانست ازدواج کند وفرزندانی داشته باشد ولی اینکار را نکرد .بدون شک تصمیم او در این مورد با اطاعت کامل از نقشه ای که خدا برای او داشت اتخاذ گردید.

عیسی باوجود انسان بودنش در موارد خاص با دیگران تفاوت زیادی داشت ، عیسی، در تمام زندگی هر گز کاری یا سخنی یا فکری که بر خلاف ارادۀ مقدس خدا باشد ،انجام نداد.بنا بر این او تنها انسان بی گناه (در عهد خود بوده ) است(اول پطرس2:22 واول یوحنا3:5) (دین اسلام نیز تمام پیغامبران را از گناه پاک و مبرا میداند)؛ اراده او با اراده خدا مطابقت کامل داشت.

اشخاصی که اعمال مسیح، را دیدندشهادت دادند که قدرتش حیرت انگیز بوده  است.زمانی کور مادر زاد را ملاقات  کرد و به او بینایی بخشید.او زمانیکه با یارانش با قایق از دریاچه جلیل میگذشتند؛ طوفان  عظیمی نزدیک بود قایق را غرق کند ولی عیسی به باد و طوفان فرمان داد ودریا فوراً آرام گردید؛ او شخصی را بنام ایلعاذر را که چهار روز از مرگش گذشته بود از قبر بیرون خواند و آن مرده فوراً برخاست واز قبر بیرون آمد.(اما پیروانش به او،علویت دادند و او را پسر خدا خواندند که سخنی است کذب که در شأن خدا نیست که زاده باشد و یا از او کسی  زاده شده باشد و این عقیده پیروان مسیح  خلاف آنچه که دین  مسیح را از جمله  دین های توحیدی میسازد، خلاف ورزی میباشد . و پیروان او  از  این هم گذشته به اقنوم ثلاثه  معتقد شدند یعنی،[خدا، پسر و روح القدس] بودند.ولی آنچه که در مورد  عیسی قابل قبول است این است که خداوند  همانطور که حوا را از جناح چپ یا قبرغه چپ وی آفرید ، عیسی را  نیز توسط فرشته مقرب  خود مامور ساخت  تا روح وی را به مریم بدمد که در نتیجه مریم حمل گرفت و عیسی متولد شد.

آنها معتقد هستند که :«خدا بوسیله عیسی مسیح با بنی نوع بشر سخن میگوید.در اینجیل اینطور آمده است :" در ابتدا کلمه بود و کلمه خدا بود همان در ابتدا نزد خدا بود.همه چیز بواسطه او آفریده شد و بغیراز اوچیزی از موجودات وجود نیافت.در او حیات بود.همه چیز بواسطه او آفریده شد.در او حیات بود وحیات نور انسان بود ...و کلمه  جسم گردید ودر میان ما ساکن شد پر از فیض وراستی  وجلال او را دیدیم  جلالی شایسته ، پسر یگانه پدر"( یوحنا1:1-14) [9]

باید متذکر شد که این  طرز بیان و برداشت ساخته و پرداخته کسانی است که در مبادی امر  به تألیف اناجیل که در برحه های زمانی نا معینی پس از عیسی (ع) توسط اشخاص در تالیف در آمده اند میباشد قسمیکه در کتاب مقدس تورات نیز قبلاً تحریفاتی بمیان آمده است که مباین  پرداخت عقاید توحّیدی این ادیان  آسمانی نمیباشد که قبلاً در مورد  تحریف و تطوراتیکه در عهد هلنیک و اسکندرانی و رومانی در زمینه های این ادیان تخلیط واقع گردیده است.[10]

 

اسلام :

 در قرن هفتم میلادی با یک دیدگاه به شدت توحیدی نسبت به خدا ظهور یافتمحمد(ص) پیامبر این دین می‌باشد. تمام مسلمانان قرآن را به عنوان کتاب مقدس خود می‌دانند. مسلمانان معتقدند تمام پیامبران از آدم تا محمد دارای هدف مشترکی بوده و پیام آور توحید و یکتاپرستی بوده‌اند. در قرآن سوره احزاب آیه ۴۰ از محمد به عنوان آخرین پیامبر یاد شده است.[قرآن : احزاب/40]:« ماکان محمد ابا احدٍ مِّن رِّجالکمُ ولاکن  رَسول اللهِ وش خاتم النّبیّنَ و کان  الله بِکلّ شَیءً عَلِیمًا»

ادامه دارد.


 

[1]  صحیح بخاریکتاب 55،حدیث 584؛کتاب 56حدیث710 .

[2]   فنائیان جمشید ،بهاء الله بنیانگذارو العام بخش  مدنیت جدید جهانی ،نشر سنچری پرس، بندورا ویکتوریا، اوستریا ،1309،ص7-9.

[3] - Florence

[4] -Trent

[5] عهدین ، قرآن و علم، دکتر بوکای- ترجمه حسن حبیبی ،ص17

[6] - همان ،ص،21.

[7] -همان ، ص35

[8] - همان ص41

[9]  ویلیام .م. میلر (دکتر)، ترجمه کمال مشیری ، مسیحیت  چیست ،اورگان  نشراتی محمدیت ، 12 دسامبر سال 2004، نشر مشلین،صص45-48.

[10]   کتاب سیر اندیشه خدا شناسی در اوار تاریخ ص70 تالیف نگارنده را نگاه  کنید .

 

 

قبلی

 


بالا
 
بازگشت