پروفیسور شرعی جوزجانی

 

در سال ۲۰۰۱ نيروهای مسلح "جنبش ملی اسلامی افغانستان" به  قوماندانی ستر جنرال عبد الرشيد دوستم به کمک نيروهای ائتلاف بين المللی شتافت.

جنرال دوستم "طالبان" را در "شولگر" و پیرامون "بلخاب" شکست قطعی داده، شهر مزار شريف و اطراف آنرا تصرف کرد. سپس هزاران تن از تروريستان مسلح "طالبان" در ساحهٔ بين مزار شريف، تخار و قندوز مغلوب گردیده تحت نظارت نیروهای ائتلاف بین الملی به اسارت گرفته شدند و بعدا رها گردیدند.

اين قصيده با الهام از اين پيروزی تاريخی وکار نامه های ديگر جنبش در وزن یک شعر معروف و زیبای «قاآنی» (بیا بتا بهار شد زبعد انتظارها...) سروده شده است.

 

شرعی جوزجانی

 

 

به جنبش افتخارها

 

 

ز بس به ضد ديو جنگ کرده کارزارها

هميشه باد دوستان به جنبش افتخارها

 

موفق و بکام باد دوستم که روز شب

گذشته بهر ميهنش ز راحت و قرارها

 

به کار بسته در عمل اصول دين و شرع را

ازين طريق خير شد نصيبش اقتدارها

 

به قلب ملت غيور بهر خود گشود راه

ميان مردم جهان فزود اعتبارها

 

به ضد طالبان که بود دسته ای ستيزه جو

بنام اتحاد داد راستين شعارها

 

حمايه کرد پيروان راه صلح و عدل را

بروی دشمنان حق کشيد ذو الفقارها

 

شکست ناپذير باد نيروی قشون او

نصيب دشمنان او شکست و انکسارها

 

چه دشمنان که شرع را شعار داده اند و ليک

در آستين خويشتن نهفه اند مارها

 

چه دشمنان که تيغ شان بروی مردم آخته

بپانموده از غضب ز کله ها منارها

 

چه دشمنان که در نبرد مرگ و زنده گی ز جبن

فرار را همی نهاده برتر از قرارها

 

 

گروه های طالبان گه ننگ آدميت اند

ز خونها روان نموده اند جويبارها

 

فجايع کثيف شان گواه دهشت و ترور

پيام خون و مرگشان نوشته در نوارها

 

گروه قتل و جنگ را گرفته تنگ در بغل

برای خيل ابريا بپانموده دارها

 

ز اختناق و جبر شان به سوگ ما در وطن

شهيد دست ظلم شان فراتر از شمارها

 

خوشا که در چنين زمان، گرفت جنبش جوان

بدست نسل قهرمان ز دشمن ابتکارها

 

به اتحاد و همدلي بداد دست دوستي

به اتفاق و يکدلی درست کرد کارها

 

براند ديو جنگ را ز مرز و بوم خويشتن

فرشتهٔ نجات را بخواند از کنارها

 

درفش صلح و مهر را فراشت زير آسمان

اصول عدل و داد را نهاد بر مدارها

 

خصومت و قتال را نمود تيغ در غلاف

اخوت و وِداد را کشيد از حصارها

 

در اين چنين خجسته دور و اينچينين نکو زمان

که ابر آب ميزند به خرمن شرارها

 

به روشنی و نور باش، اميدوار هموطن

در انتظار زايش بهار و لاله زارها

 

دگر وطن شود رها، يکی شوند مردمان

گلاب صلح بشگفد نه يک، نه صد، هزارها

 

به مرز و بوم اين وطن گل اميد سرزند

شگوفه های دوستی برون دمد زخارها

 

به سبزه زارها کند قطار آهوان گذار

نماندا به دشتها نشان ز سو سمارها

 

حديث فتح و خرمی برون شود زهر زبان

پيام صلح بگذرد به نسلها، تبارها

 

رود تشتت و نفاق از ميانه و رسد

زمان زيستن بهم ز بعد انتظارها

 

زمانه بگذرد بسی و ليک مردم وطن

کنند ياد دائم از گروه جان نثارها

 

دلاوران جنبش و دلير مقتدای شان

که کرده اند در رۀ نجات کارزارها

 

قوی و زنده باد دوستم که در رهٔ وطن

گذشته از حيات و زندگی خويش بارها

توای ممثل اميدها و آرمان ما

توای نکو مبشّر فلاح رستگارها

 

توای دلير مرد و راد مرد عرصهٔ نبرد

توای جسور قائد صفوف سربدارها

 

من آن نيم که کرده ام مديحه گويی کسي

من آن نيم که گفته ام ثنای شهريارها

 

ولی بنام ناميت سرودم اين قصيده را

که تا بماند از منت برسم يادگارها

 

توقعم از اين سخن نه جاه و نی رياستي

نه بهر کسب امتياز اميد و انتظارها

 

محرکم در اين عمل صلاح جنبش و وطن

نه شوق شهره گشتن و هوای اشتهارها

 

درين تلاطم حيات و لجّه های پر خطر

که جز تگرگ يأس و غم نديده سبزه زارها

 

بدست خود گرفته ای سکان کشتی نجات

سپرده اند رهروان بدستت اختيارها

 

کنون که سر نهاده اند طالبان بپای تو

سرود فتح و خرمی برون جهد زتارها

 

خجسته باد بر تو و به جمله دوستان تو

موفقيت بزرگ و نام و افتخارها

 

شکسته باد و سر نگون گروه دشمنان تو

صفوف دوستان تو فزونتر از شمارها

 

هميشه کامياب باش در نبرد زندگي

مصون حياتت از غم و گزند روزگارها

 

 


بالا
 
بازگشت