مهرالدین مشید

 

استخبارات پاکستان نه تنها جنگ طالبان؛ بلکه مرگ رهبران آنان را نیز مدیریت می کند

پاکستان و نفی کارت طالبان و  بازی تازه برای رسیدن به اهداف کهنه

مداخلۀ استخبارات پاکستان در افغانستان و رهبری، تجهیز، آموزش و سوق و ادارۀ آنان حرف تازه یی نیست که بیشتر در مورد چند و چون آن سخن گفت و از زد و بند های استخباراتی آن یاددهانی کرد. افشای مرگ رهبران طالبان از سوی استخبارات آی اس آی نشان داد که پاکستان نه تنها جنگ طالبان را در افغانستان مدیریت می کند؛ بلکه مرگ آنان را نیز مدیریت می کند. هرچند پیش از این نیز حمایت و پشتیبانی پاکستان از مخالفان مسلح افغانستان به همگان اشکار بود و جهانیان دریافته بودند که پاکستان نه تنها لانه تمامی هراس افگنان جهان بوده است و تا کنون بدترین حوادث تروریستی که در امریکا و لندن و کشور های دیگر صورت گرفته است، در عقب آن استخبارات پاکستان قرار داشته است. پس از بازداشت و تحقیقات از متهمان رخداد های یادشده ثابت شد که مرکز آموزش و پرورش شان پاکستان بوده است. از همین رو بوده که دولتمردان ارشد غرب بار ها پاکستان را مورد انتقاد قرار داده واز این کشور خواسته اند تا بدون در نظرداشت تروریست خوب و تروریست بد بر ضد آنان به گونه جدی و اشتی ناپذیر مبارزه کند.چنانکه رییس ستاد ارتش و نماینده پیشین امریکا در امور افغاتستان و پاکستان بار ها پاکستان را حامی تروریزم بویژه پشتیبان شبکۀ حقانی خوانده بودند وبار ها ابراز کردند که این کشور در تجهبز و آموزش و سوق و رهبری شبکه های تروریستی دست دارند تا آنکه پس از بمباران طیاره امریکایی و کشته شدن ۲۵ سرباز پاکستانی روابط دو کشور تیره شد و چندین ماه راه اکمالاتی بر روی عبور و مرور کاروان های اکمالاتی امریکا در پاکستان بسته باقی ماند. اکنون افشای مرگ رهبر طالبان از سوی آی اس آی بوضوح نشان داد که پاکستان نه تنها از طالبان حمایت مادی و معنوی می نماید؛ بلکه مردههای آنان را نیز مدیریت می نماید.

 پاکستانی ها پس از تهاجم شوروی و وابسته شدن جهاد افغانستان دست بالایی در پیوند به سیاست ها و حتا سرنوشت مردم افغانستان پیدا کردند. بویژه پس از وابسته شدن رهبران جهاد به شبکه های جهنمی استخباراتی منطقه و جهان و به خصوص استخبارات پاکستان و بعد ایران قدرت نفوذ پاکستان در افغانستان بیشتر شد. این کشور توانست از ضعف سیاسی ودست بینی های رهبران جهادی و تنگدستی های جهادگران افغان استفاده بد نماید و دهها افراد دارای نفس ضعیف و لابالی وفاسد شامل رهبر و فرمانده را مزدور خود بسازد که در این روند آی اس آی مهرههای خویش را از میان رهبران درجه دوم شامل فرماندهان جهادی و رییسان کمیسیون های گروههای جهادی به گونه ماهرانه یی دست چینی کرد. در کنار این بسیاری موسسات خیریه در آن زمن مقیم در پشاوربه مشورۀ پاکستان تحت پوشش معاش ماهانه دهها هزار کلدار برای شماری رییسان کمیته های تنظیم ها می پرداختند. مردم افغانستان از اضافه تر از سه دهه بدین سو قربانی بازی های سیاسی این مزدوران خارجی شده اند. این ها بودند که ارزش های جهاد مردم افغانستان را به غارت بردند و بر اسلام ضربه جبران ناپذیری وارد کردند و اسلام را از نگاه هویت خدشه دار گردانیدن و وارد بیرحمانه ترین بحران هویتی نمودند. جنگ های گروهی در افغانستان که در هر دو طرف سفید روی وجود ندارد و طرف ها هر یک با رویکردی تمامیت خواهانه کابل را به ویرانه مبل کردند و مردم افغانستان را در سوگ عزیزان شان بنشاندند. این ها بودند که شکست اسلام سیاسی را به بهای وابستگی های استخباراتی شان سبب شدند و راه را برای ورود حرکت های تندرو و افراطی مانند تحریک طالبان باز کرد. فرصت سازی های عاملین جنگ های گروهی زمینه را برای بسیج بیشتر گروههای تندرو منطقه مانند تحریک طالبان، القاعده، جیش محمد، لشکر جنگوی، سپاه صحابه، حرکت اسلامی ازبکستان و عیره فراهم گردانیدند تا این گروهها توانستند، صفوف شان را هر چه بیشتر فشرده تر نمایند و امروز می ببنبم که تمامی این گروهها اکنون در افغانستان فعالیت های نظامی دارند و دستان این گروهها تا آرنج در خون مردم ما غرق است. جنگ های گروهی د کابل در واقع گروههای افراطی را فرصت تکامل داد و حالا زیر چتر بوکوحرام و داعش و النصره و طالبان در سراسر جهان فعال هستند و تمام بشریت را تهدید می کنند. در نتیجۀ اشتباۀ تنظیم های درگیر بعد از سال 1371 بود که لجاجت های رهبران طالبان افغانستان را به میدان جنگ منطقه یی و سکوی پرش قدرت های جهان برای رسیدن به اهداف راهکاری شان مبدل کرد. هیچگاهی طالبان نمی  توانند، از این مسؤولیت پذیری شانه خالی کنند.

به اساس اسناد و گزارش های موثق استخبارات پاکستان با هر یک از گروهها به نحوی همدردی و رابطه دارد و اعضای بلند پایه گروههای یادشده در پاکستان تربیه و سازماندهی شده اند و می شوند و همه دست پروردههای استخبارات شیطانی پاکستان هستند. استخبارات پاکستان شبکه وسیعی از افراطی ها را در سراسر جهان بوجود اورده است و با همدستی کامل با این ها نه تنها امنیت و ثبات منطقه را؛ بلکه ثبات جهانی را به خطر جدی رو به رو گردانیده است. با ظهور داعش و نیرومندی گروههای افراطی در شرق میانه این خطر روز به روز بیشتر می شود. گزاف نخواهد بود که باجدهی امریکا برای پاکستان ریشه در همین قدرت استخباراتی اش داشته باشد. اما خوش بختانه که افشای نابهنگام مرگ ملاعمر و بعد حقانی با همه تلاش ها ناکام از اب بیرون شد و نه تنها دوکان استخباراتی پاکستان را کساد گردانید؛ بلکه مرگ گروه طالبان را نیز نوید می دهد. هرچند استخبارات پاکستان با کشتن مرموز رهبر طالبان و گزینش اختر منصور بحیث رهبر جدید آنان خواست تا نفوذ بیشتری بر فرماندهان میدان های جنگ آنان داشته و با در دست داشتن افسار انان خوبتر آنان را به برای کشتن و ویران کردن افغانستان مهمیز نماید و بدین ترتیب نفوذ خویش را بر فرماندهان جوان طالبان بیشرگسترش ببخشد. پاکستان خواسته است تا این برنامه ر ازیر چتر رهبری ملا اختر منصور که به قوم اسحاق زی مربوط است و در میان طالبان چندان حضور نظامی ندارد، به پیش ببرد؛ اما گفته می شود که در نشست، گزینش اختر منصور برخی از اعضای شورای مرکزی طالبان "ملا عبدالرزاق"، "ملامحمدرسول" والی پیشیم نیمروز، "ملاحمد حسن" والی پیشین قندهار، "ملاعبدالسلام" منشی ملاعمر و تعداد دیگری از سران طالبان شرکت نداشتند. در این نشست موضوع رهبری اختر منصور پیشنهاد می شود؛ اما "ملایعقوب" پسر ملاعمر، "ملا عبدالقیوم ذاکر"، "شیخ حبیب الله"، "ملا عبدالمنان" برادر ملاعمر و برخی دیگر از سران طالبان، جلسه را به شکل اعتراض ترک کردند. از سوی هم ، دو گروه دیگر از طالبان نیز با رهبری ملا منصور اظهار مخالفت کرده‌اند.

در کنار این ها رهبرانی چون ملاحسن رحمانی کاکر و مولوی عبدالرزاق و ملا داد الله، ملا عیسی بارکزی و ملا نیازی به شمول خانوادۀ ملاعمر مخالف منصور هستند. شاید تعیین مولوی عبدالمنان بحیث معاون شورای کویته و مسؤول شورای نظامی نتواند، پاسخگوی خانوادۀ ملاعمر شود.  در این میان مخالفت رحمانی که به دلبل پیوند قومی نفوذ بیشتری در میان جنگجویان طالبان دارد،  در اینده برای آی اس آی می تواند درد سر ساز باشد. هرچند آقای رحیم الله یوسفزی  تحلیل گر معروف امور افغانستان به روزنامه امت گفته است که با یکجا شدن سراج الحق حقانی با ملا اختر محمد منصور نیروی سیاسی و نظامی ملا محمد اخترمنصور  رهبر جدید طالبان تقویت گردیده است؛ اما حمله به  جان فرزند ملاعمر و ملااختر در کویتۀ پاکستان از اختلافات شدید طالبان حکایت دارد. ملاعمر الگوی مبارزاتی و جنگجویان طالبان به شمار می رود و از همین رو بوده که اکنون بحیث ابرواقعیتی رهبری طالبان را به چالش کشیده است و جایگاۀ خود را بحیث امیر المومنین در میان طالبان بعد ازمرگ خود به اثبات رساند، گرچند بیشتر اختلافات داخلی طالبان ریشۀ قومی دارد. رهبر جدید طالبان در موقعیتی نیست که بتواند حتا در همکاری با پاکستان جلو از هم پاشی طالبان را بگیرد و یا مخالفانش را سرکوب کند. در حالیکه اختر منصور طرفدار صلح بود و اما بعد از رسیدن به رهبری طالبان در اعلامیه یی به ادامۀ جنگ  تاکید کرد که شاید به دلیل هواخواهی جنگجویان طالبان در داخل کشور باشد. از سویی هم مخفی کاری های شورا های کویته به رهبری و شورای پشاور به رهبری مولوی شیرین فرماندهان طالبان در میدان های نبرد را خشمگین ساخته است که چگونه رهبران شان در پاکستان آنان را به فریب کشانده اند وحتا شریعت را به استهزا گرفته اند. از نظر این ها صدور تمامی فرمان ها در نبود ملاعمر جواز شرعی نداشته و سرنوشت جنگ آنان از لحاظ شرعی پس از مرگ ملاعمر مبهم بوده است؛ زیرا از نظر این ها صدور فرمان به نام ملاعمر جز معنای به فریب کشاندن آنان و مشروعیت جنگ شان معنای دیگری ندارد. نه تنها صدور پیام ها به نام ملاعمر بوسیلۀ  اختر منصور به مشورۀ آی اس آی برای بسیاری جنگجویان آنان قابل قبول نیست و بدتر این که بسیاری از آن انان دریافته اند که ابزاری بیش در دست نظامیان پاکستان نیستند. هرچند پاکستان با گزینش ملا اختر بحیث رهبر جدید طالبان خواسته است تا تحریک طالبان را یک پارچه نگاه کند و اما مرگ ملاعمر پس از کشته شدن ملا عبیدالله و داد الله منصور و بازداشت ملا برادرضربۀ شدیدی بر روحیۀ طالبان و رهبران آنان وارد کرده است. این رخداد کیستی و چیستی بودن طالبان را به آزمون گذاشته است که آیا قادر به اثبات خویش هستند یا خیر. بعید نیست که شماری رهبران طالبان این حرکت پاکستان را نوعی نزول آنان پس از اوج تحلیل کنند و دریافته اند که دیگر ماموریت آنان برای پاکستان پایان یافته است؛ زیرا آنان می دانند که استخبارات پاکستان با توجه به نفوذ چشم گیری که در میان رهبران طالبان دارد، سررشتۀ رهبری طالبان را بهتر از خود آنان می داند. رهبران طالبان درک کرده اند که استخبارات پاکستان به دلیل نیازش که همانا حفظ یک پارچگی طالبان بود، مرگ ملاعمر را به بهای سرافگنده گی تحریک آنان بیشتراز دو سال مخفی نگاه داشت و حالا که این ضرورت مرفوع شده است، به افشای آن پرداخته است. ازاین رویکرد دریافته اند که نظامیان پاکستان بازی تازه را آغاز کرده اند که شاید بهای آن کمتر از نابودی تحریک طالبان نباشد؛ زیرا ماموریت های استخباراتی فصلی بوده و برای رسیدن به اهدف معینی سازماندهی می شوند. طالبان باید بدانند که پاکستان یا ماموریت طالبان را پایان یافته حساب کرده و یا و در صدد نوسازی طالبان، برای ادامۀ برنامه هایش در افغانستان و منطقه است. از سویی هم پاکستان علاقمند نیست تا طالبان با کشور های دیگر رابطه برقرار کنند. چنانکه اختر محمد عثمانی یک عضو ارشد طالبان با غرب تماس گرفت که این تماس به بهای کشته شدنش تمام شد. با گشایش دفتر قطر طالبان به کمک امریکا در واقع فرصت های جدیدی برای آنان میسر شد و اکنون طیب آغا هر از گاهی سفر هایی به اسلو و شماری شهر های دیگر اروپایی دارد که این برای پاکستان چندان خوش آیند نیست؛ زیرا پاکستان می خواهد که در تمامی مذاکرات طالبان اشراف کامل داشته باشد. از سویی هم پاکستان فهمیده است که طالبان قدرت رسیدن به پیروزی را از دست داده اند، زیرا هر حرکتی که به اوج رسید و به آرمان های خود نرسید، خود به خود نزول می کند. ممکن پاکستان به این نتیجه رسیده که دیگر با کارت طالبان نمی شود بازی کرد و باید بازی تازه برای رسیدن به اهداف کهنه را آغاز کند. بعید نیست که پاکستان در یک بازی تازه بیرق سفید را بیرق سیاه میدل کند؛ زیرا پاکستان هنوز به آرمان هایش در افغانستان نرسیده و در ضمن در میان خوف و رجا بازی های ضعیف کابل آن را امید وار ساخته است. از سوی دیگر بی برنامگی استراتیژیک کابل برای صلح و مذاکره با مخالفان مسلح سبب شده تا پاکستان سر از یخن بیشتر بیرون کند. در حالی که اسلام آباد خود را طرف اصلی مذاکرات با کابل می داند واما کابل تا حال فرصت های خوب را از دست داده و به این موضوع به گونۀ اساسی نپرداخته است.

حال بر کابل است تا در آستانۀ احتمال متلاشی شدن طالبان در نتیجۀ مدیریت مرگ رهبر طالبان بوسیلۀ استخبارات پاکستان، حساب شده و دقیق وارد بازی شود تا پیش از آن که پاکستان موفق به برنامۀ جدیدش شود. از سویی هم ازهم پارچه شدن طالبان روند صلح را پیچیده تر می سازد. کابل کوشش های پاکستان برای مدیریت مرگ رهبر طالبان را نقش برآب نماید تا از فرنگشتاین طالبانی به نفع پاکستان جلوگیری کند و از سویی هم با مدیریت درست از حوادث جاری به نفع کشور سود جوید؛ زیرا بازی پاکستان در افغانستان پایان نیافته و هنوز به آن اهدافی نرسیده است که برای به ثمر رسیدنش جنگ اضافه تر از چند دهه را مدیریت می کند. یاهو

 

 


بالا
 
بازگشت