مهرالدین مشید

 

سه قلویی های رقیب و بازی با سرنوشت و آرای مردم

تیم ارگ زورق تقلب مهندسی شده را پیشاپیش هر دو تیم یدک کشی می کند

 

سه تیم حاضر در صحنۀ سیاسی افغانستان، اولی به نام تحول و تداوم، دومی تحت نام اصلاحات و همگرایی و سومی هم حلقۀ خاص وابسته به ارگ ریاست جمهوری در واقع نماد سه قلویی بدنۀ حکومت سیزده سالۀ آقای کرزی هستند که اکنون در برابر هم به مانور های انتخاباتی و سیاسی پرداخته اند. این ها طی سیزده سال گذشته دار و ندار مردم افغانستان را تحت نام های مختلف غارت کردند و به بهای تیره روزی و بدبختی مردم افغانستان ثروت های فراوانی بدست آورده اند، در چانه زنی ها و معامله گری ها سرآمد روزگار خود شده اند و در حق خواری های قانون شکنی ها شهرۀ آفاق گشته اند. این ها هرکدام مهرههای ناتوان حکومت سیزده سالۀ آقای کرزی هستند که از گذشته ها بدین سو مانند موریانه به نحوی از انحا در بدنۀ فاسد حکومت پرورده شده اند و همه در یک سناریوی مضحکۀ به قول معروف درگیر در جنگ زرگری سرنوشت مردم افغانستان را بیرحمانه به بازی گرفته اند.

این هایی که شماری ها دیروز و تعدادی هم تا چند روز پیش از ندیمان سلطان بودند و به قول معروف "سر و تۀ یک کرباس" اند از یک یخن با سلطان سر بیرون می کردند. از چاپیدن و قاپیدن مردم خیلی فربه شده اند و به بهای لاغر شدن مردم افغانستان دارای ثروت های افسانه یی شده اند و صاحب کاخ های قشنگ و مرمرین در شهرهای افغانستان و ویلا های زیبا و زمردین در دوبی و لندن و شهر های دیگر غربی شده اند. دیروز که منافع شان به نحوی در حکومت "مشترک المنافع" آقای کرزی به نحوی تامین شده بود، برمصداق حکایت مثنوی گردن به گردن با هم خوابیده بودند که گویی هیچ توفانی آنان را تکان نمی دهد و اما اکنون که منافع شان بهم خورده و بر سرتقسیم غنایم جور در نیامده اند. در سه صف با یکدیگر در رقابت افتاده اند. شگفت آور این است که دو تیم به ظاهر بیرون و چسپیده در بدنۀ دولت کنونی هر کدام شعار های بلند و بالایی را سر داده اند. یک داد از تحول و تداوم می زند و دیگری فریاد اصلاحات و همگرایی را بلند کرده است و سومی که به دلیل جیره خواری مفرط در دولت از شرم لب نمی گشاید و خود را به ظاهر از معرکۀ انتخاباتی دور نگهداشته است و اما در اصل محرک اصلی رقابت های دو تیم رقیب هستند؛ زیرا بیشترین حامیان دو تیم را مقامات ارشد دولتی بیشتر فعال در ارکان اجرائیه، مقننه و قضای دولت تشکیل داده اند. به عبارت دیگر هرچند تیم ارگ خود را مستقل می داند و ادعای بیطرفی در انتخابات را دارد؛ اما در  اصل در عقب هر دو تیم یدک کشی میکند. در واقع زورق غرق شدۀ تقلب مهندسی شده را پیشاپیش هر دو تیم یدک کشی میکند و در صدد است تا هر دو را به منزل مقصود برساند و در آخرین تحلیل برمصداق این سخن که "هم لعل بدست آید و هم یار نرنجد" بالاخره منافع ارگ و ارگ نشینان هم در آینده تضمین شود. گذشته از این که تا چند روز پیش رهبران و اعضای ارشد ستاد انتخاباتی هر دو تیم عضو ارشد دولت بودند و از یک یخن با جناب رییس جمهور سر بیرون می کردند؛ شمار زیاد دیگر اعضای ستاد های انتخاباتی هر دو تیم هنوز هم از مقام های ارشد دولتی هستند. تمامی وزرا به نحوی در کنار دو تیم قرار داشته و دو معاون رییس جمهور نیز یکی پشتیبان تیم اصلاحات و همگرایی و دیگری حامی تیم تحول و تداوم است. خود جناب رییس جمهور که به ظاهر ناقوس بیطرفی را  به صدا درآورده است. در اصل با هر دو تیم سر یاری می جنباند و به سوی یکی دست دراز می کند و به سوی دیگری پای دراز می کند و جدا از این که آمیب وار پا های کاذب خویش را بدور از چشمان هر دو تیم تا ژرفنای تصمیمگیری های کمیسیون های انتخاباتی به پیش می کشاند و بزرگترین روند ملی را بوسیلۀ کارگزاران خود مهندسی کرده و کشور را تا پرتگاۀ بحران به پیش کشانده است.

رییس جمهور باوجود ادعای بیطرفی نقش مرکزی و تعیین کننده را در سناریوی انتخابات کنونی داشته و گردانندۀ اصلی عرادۀ انتخاباتی است. وی به گونۀ ماهرانه یی ترازوی  انتخابات را به نفع تیم مورد نظر خود سبک و سنگین گردانید. چنانکه رخداد های بعدی پس از افشای نوار های صوتی پرده از یک سلسله دست کاری هایی برداشت که روند انتخبابات ریاست جمهوری افغانستان را به کلی زیر سوال برد و خدشه دار گردانیده است. ارگ چنان ماهرانه پروسۀ انتخابات را مخدوش گردانید و روند انتخابات کشور را رنگ قومی و سمتی داد. سمتی کردن و قومی کردن انتخابات نه تنها انتخابات کشور را به کلی صدمه زد؛ بلکه شفافیت انتخابات را بصورت کلی زیر سوال برد. حال وضعیت طوری شده  است که حتا نتیجۀ تطبیق فیصلۀ کمیسیون های انتخاباتی را نیز به چالش کشانده است. این در حالی است که هنوز هم ابتکار بدست ارگ است و دو معاون رییس خود را برای حل منازعۀ انتخاباتی مامور کرده است. رییس جمهور زمانی بعد از یک دور بی تفاوتی نسبت به انتخابات وارد میدان شد که اجندای ملی برنامه یی را برای زمینه سازی دید و بازدید هر دو تیم انتخاباتی آماده کرده بود. این هیآت که متشکل از افراد بیطرف بود، قصد داشت تا برای به پایان رساندن شفافیت انتخابات زمینۀ ملاقات را میان هر دو تیم بخاطر رفع سؤ تفاهم و ایجاد میکانیزم طرف قبول برای دو طرف و تسریع روند کار کمیسیون های انتخاباتی است. هرچند هیآت نامبرده هنوز هم به سلسلۀ ملاقات هایش با یان کوبیش نمایندۀ سازمان ملل، شارژدافیرسفارت انگلیس و داکتر عبدالله و داکتر اشرف غنی قصد دارد تا با مقامات سفارت امریکا نیز ملاقات کند و سلسلۀ ملاقات هایش را تا رسیدن به یک نتیجۀ لازم ادامه می دهد؛ اما آنچه مسلم است، این که حالا حرف اول را باید هیآت رییس جمهور بزند. هرگا نمایندههای دولت کار شان را به گونۀ مشترک با هیآت اجندای ملی انجام می دادند، ممکن بود که نتایج آن بیشتر از بار ملی برخوردار می بود و مشارکت ملی را برای ساختن یک حکومت ملی تقویت می کرد؛ زیرا دولت متهم به مداخله درامور کمیسیون انتخابات  است و بخشی از مسؤولیت مهندسی شدن انتخابات به دولت نسبت داده شده است؛ زیرا امرخیل سردمدار تقلب بوسیلۀ رییس جمهور برگزیده شده بود. این که به نفع داکتر اشرف غنی تقلب را سازماندهی کرده است، شاید در این کار دو پهلو هدف کرده که هدف اش بیشتر به بیراهه کشاندن انتخابات بوده است تا به قدرت رساندن داکتر غنی .

هرچه باشد، حالا بازیکرن اصلی در روند انتخابات افغانستان شرکای حکومت سیزده سالۀ آقای کرزی است که در ساختار سه گروپ، مشمول دو تیم رقیب و تیم ارگ، دو به گونۀ مستقیم وسومی هم به گونۀ غیرمستقیم برای بقای خود رخ نموده اند و هر کدام به نحوی برای بدست آوردن منافع شان در برابر یکدیگر دست به مانور زده اند. هرچند دو تیم رقیب انتخاباتی ادعای برنامۀ متفاوت دارند. یکی زیر نام تداوم و تحول برنامه هایش را تنظیم گردانیده است که شاید هدف اش تداوم دموکراسی در کشور باشد و ممکن هم ایجاد تحولات لازم در چوکات جامعۀ افغانستان در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد. هرچند این تفسیر چندان با دوکتورین سیاسی آقای غنی چندان سازگاری ندارد؛ زیرا رویکرد های گذشتۀ او بیشتر متاثر از افکار تباری بوده و ترس آن میرود که مبادا تداوم تباری برافکار دموکراسی او غلبه داشته باشد و هرگونه تحول هم در چهارچوبۀ همان تداوم تباری باشید. تیم دومی زیر نام اصلاحات و همگرایی برنامه هایش را انسجام بخشیده است که شاید هدف آن ایجاد اصلاحات گسترده در نحوۀ حکومتداری؛ البته در چهارچوبۀ همگرایی اقوام و گروههای مختلف است. اصلاحات و همگرایی شاید برنامه یی برای تغییر نظام از ریاستی به پارلمانی باشد و در صورت ممکن با تغییر نظام اصلاحاتی را در ساختار نظام بوجود آورد. از توافقنامه یی که میان آقای غنی و آقای مسعود عقد گردیده است و هرگاه وی به قدرت برسد، آقای مسعود را در راس اجرایی دولت قرار می دهد که شاید هدف وی ایجاد کرسی نخست وزیری باشد و یا هم ایجاد مقامی جدی که بتواند نقش اجرایی را بر کار حکومت داشته باشد. هدف از یادآوری نکات، فوق نزدیک بودن برنامه های هردو است که چندان تغییر کلی رانمی توان در برنامه های آنان مشاهده کرد. هرچند تیم تداوم و تحول ادعای تشکیل دولت مشارکت ملی را دارد و بادولت ایتلافی مخالف است و تیم اصلاحات و همگرایی هم دولت ایتلافی یا به تعبیری حکومت مشترک المنافع رارد کرده است. هدف از دولت مشارکت ملی تاسیس دولت فراگیربا اشتراک تمامی اقشار جامعه و حتا به شمول اوپوزیسیون است. در این تردیدی نیست که دولت مشارکت ملی اوپوزیسیون سیاسی قدرتمند را در کنار دولت بوجود می آورد که ایجاد اوپوزیسیون نیرومند درحکومت های ایتلافی ناممکن است. ترکیب تیم اصلاحات وهمگرایی را  بیشتر جهادیان پیشین و شمار اندکی هم اعضای پیشین حزب دموکراتیک خلق و شمار ستمی ها تشکیل داده است؛ اما تیم تحول و تداوم بیشتر متشکل از گروههای چپ، ملی گراها، قوم گراهای افراطی مانند آقای یون و دوستم، شماری لیبرال ها و تکنوکرات ها مانند آقایان فاروقی و اتمر و شماری هم از اعضای جهادیان پیشین مانند آقایان وقاد، مسعود، هلال، جمعه خان همدرد، صباوون هستند که  آقایان اخیر الذکرچندان از داشتن پایگاۀ قوی قابل توجۀ توده یی برخوردار نیستند. در این میان آنجه مسلم است، همانا متهم بودن آقای غنی به حزب دموکراتیک خلق است که در ضمن برافکارش بار تباری بیشتر سنگینی دارد. از سویی هم هر دو تیم ادعای استحکام پایه های دموکراسی در کشور را دارند و برای ایجاد اصلاحات در کشور برنامه های لازمی را روی دست دارند. این که در عمل چقدر برنامه های نظری شان با برنامه های عملی شان همخوانی خواهد داشت و ادعا هایی که دارند، چقدر از بار واقعی برخوردار خواهد بود . این برمی گردد به کارکرد های آیندۀ آنان که آیا حرف های شان را در عمل پیاده می کنند یا خیر؛ اما در این میان چیزی که واقعیت دارد، همانا کارکرد های قبلی هر کدام در حکومت کنونی است که برای محو فساد و ایجاد اصلاحات در کشور کار اندکی هم نکرده اند و حتا در زمان قدرت فسادگسترده را به نحوی توجیه هم کرده اند. بنا بر این کمتر می توان، با وعدههای هر دو باورمند بود. تنها زمانی می توان به حرف های شان باور کرد که برای محو فساد، محاکمۀ مفسدان و مصادرۀ اموال آنان گام های جدی بگذارند. امیدی که شاید رسیدن به آن خیالی بیش نباشد؛ زیرا اتخاذ چنین تصمیمی منافع شخصی اعضای رهبری هر دو تیم را به خطر مواجه می سازد.

این در حالی است که مردم افغانستان به بهای قطع انگشتان و حتا بریده شدن سر های شان در موجی از اوضاع شکننده و ادامۀ مداخلات شبکه های استخبارات پاکستان و ایران به پای صندوق های رای رفتند تا شاهد حاکمیت قانون و برگرداندن حق از دست رفتۀ شان در یک نظام راستین مردم سالار باشند؛ اما با تاسف که با توجه به حضور پر رنگ افراد متهم به فساد و غارت و حتا جنایت جنگی در میان حامیان هر دو تیم، رسیدن به چنین آرزو های انسانی حتا محال به نظر می رسد؛ زیرا این ها در گام اول رای مردم افغانستان را قربانی تقلب سازمانیافته کردند و با زیر سوال بردن روند انتخابات، تشکیل یک دولت مقتدر و ملی را ناممکن گردانیدند. آشکار است، دولتی که بر پایۀ تقلب بوجود آید، ولو هرچند ظاهر نیرومندی داشته باشد و اما در اصل ببر کاغذی را می نماید که از هرگونه تصمیم گیری های ملی عاجز خواهد بود. حال دیده شود که بازی انتخاباتی چه سرانجامی را در قبال خواهد داشت؛ آنهم بازی یی که گرگان برای شکار گوسفندان هر روز ماهر تر می شوند. مهمتر این که آِیا با عبور از کوه و کتل کمیسیون های انتخابات و بالاخره پایان غایلۀ انتخاباتی در نتیجۀ شفافیت آرای مردم، مشروعیت انتخابات حفظ خواهد شد و  نامزد بازنده با گفتن تبریک برای رقیب خود حاضر به قبول باخت خود خواهد شد یا این که آرای مردم قربانی معاملۀ سیاسی خواهد شد و مردم افغانستان ، بالاخره در کجا های خط قرمز دشواری های کنونی قرار خواهند داشت و آیا حکومت آینده چقدر قادر خواهد بود تا به بخشی از دشواری های شان پاسخ مثبت بگوید و با این که با  چه دشواری های تازه رو به رو خواهند گردید که هنوز سخن گفتن از آن خیلی پیش از وقت است. یاهو

    

 


بالا
 
بازگشت