مشروطه خواهان اول** مشروطه خواهان دوم** محمود طرزی** داکتر عبدالغنی خان

مشروطه خواهان در افغانستان

به شواهد تاریخ ، افغانستان یکی از بزرگترین کانون های بشریست . اجتماعات اولیه وبی طبقات ، مراحل مختلفی از تکامل را طی نموده و از یک جامعة بدوی اشتراکی ، طائفوی و مادر شاهی بمرحلة جامعة طبقاتی رسیده است. شرایط اجتماعی طبقاتی ، بتدریج باعث تشکل دولت و ایجاد شهر ها گردیده و پدیدة منطق روزگار ، یعنی بردگی عرض وجود نمود . بعدا این جریان نیز د گرگون شده و مرحلة مناسبات ابتدائی فیودالی بظهور می پیوندد.

در سیستم فیودالی در افغانستان طبعا عسرت زندگی و محرومیت دهقان بیشتر میگردید و مالیات و عوارض به عنوان های مختلف گرفته میشد. قدرت و نفوذ فیودال با قدرت شاه و دولت مرکزی تناسب معکوس داشت و گرانی پلة یکی ، پلة دیگر را سبک می ساخت ولی بیشتر پلة شاه و دولت مرکزی گرانتر بود.

با پیدایش افغانستان مستقل در سال 1747 میلادی ، دولت نیرو مند فیودالی آغاز به جوانه زدن نهاد . در دوران 45 سالة احمد شاه و پسرش تیمور شاه امنیت داخلی نسبی حکمفرما بود ولی مردم برای پیشبرد پلان های کشور کشائی احمد شاه مالیات سنگین می پرداختند. بعد از فوت تیمورشاه آ تش جنگ های فیودالی در داخل کشور روشن گردید.

مشروطیت یک پدیده و خواست بورژوازیست که در غرب بعد از پیروزی بر مطلقیت پدیدار گردید ، بمرور زمان راه خود را در شرق باز کرد ، ولی برعکس غرب ، بورژوازی شرق با دو دشمن به مبارزه برمیخیزد : یکی استبداد داخلی و دیگری استعمار خارجی.

اندیشة نو گرائی و دست یابی به تمدن غرب ، درین مبارزات و جنبش های کشور های عقب مانده و بخصوص اسلامی ، نیز نهفته بود و افغانستان نیز درین خط و سیر تحول ، که بیشتر جبهة فرهنگی ـ اجتماعی داشت ، قرار گرفت ، ولی آنچه حاصل شده بود ، با تجاوز دوم انگلیس بر افغانستان و به تعقیب آن دورة تاریک عبد الرحمن خانی از بین رفت .

آستانة قرن بیستم یعنی پس از مرگ امیر عبد الرحمن خان ، آغاز پروسة بیداری آسیاست که موجی از جنبش ها های ضد استعماری ، در اکثر کشور های آسیائی ، بحرکت آمده و این زمان در افغانستان ، مصادف است با دورة امیر حبیب الله خان ونهضت مشروطه خواهان افغنستان.

امیرحبیب الله در مرحلة نخست برای اینکه توجه مردم و روحانیون بزرگ را بخود جلب کند ، از خود تقوای مذهبی نشان داد. چنانچه در سال 1903 باستثنای چهار زن ، متباقی را طلاق کرد. یکی از اولین کار های وی ، رسیدگی به زندانیان بی و شماری بود که در دوران پادشاهی پدرش تمام زندانها ، سیاه چاه های مهیب و مخوف از آن پر و آگنده بود. امیر در کتاب محبوسین کوتوالی بقلم خود چنین نوشت : سر از امروز 20 ذیقعده 1330 هجری ، کور کردن انسان موقوف و در عوض آن دوازده سال حبس ، عوض گوش بریدن شش سال حبس و عوض دست بریدن در صورت غیر شرعی ده سال حبس مقرر شد. و این فقرات سیاسی حکمی میباشد. هرگاه شرعی باشد السن بالسن و الجروح قصاص. این حکم را تحریر کردیم و به توفیق الهی خود من بهمین قرار رفتار خواهم کرد. انشا الله تعالی در جهت سلاطین افغانستان که بعد از من برسند اگر از اولاد من بودند این فقرات وصیت و اگر از اولاد من نبودند نصیحت بدانند فقط.

وی دستور داد تا اشخاصیکه در دوران پدرش ، بداخل و یا خارج از افغانستان فرار و تبعید گردیده و یا از ترس متواری شده بودند ، به اوطان شان بازگشت نمایند و نه تنها بخاطر اتهامات گذشته ، کسی مزاهم شان نمی شود ، بلکه ملک و جایداد مصادره شدة یک تعداد به آنها اعاده خواهد شد. و هم قسمتی را در ماموریت های دولت پذیرفت.

فراریان و تبعید شدگان دورة امیر عبد الرحمن خان ، که بیشتر شان تحصیل کرده بودند ، حین ورود به افغانستان پست های عمده و مهم دولت را حاصل کردند. آنان که از دو سمت یعنی شرق و غرب وارد کشور شده بودند ، تا اندازة زیاد طرز و تفکر شان نیز متمایل بدان سمت ها بود. دیره دونیان ( پیروان هندوستان و انگلیس ) که خاندان آل یحیی در راس آنها قرار داشت ، بیشتر ذهنیت متمایل به هندی و انگلیسی شان در مسائل سیاسی ، تعلیمی ، تربیتی و سائر شئون زندگی نمایان بود ، چون از نگاه کمیت ، تعداد شان زیاد بود ، لذا نفوذ شان بالای امیر نیز زیاد بود.

ازجور دهر دون ستم دیره دون کشیم آیا چه جرم ماست که جور دو دون کشیم

یارب دری کشا که زدست معاندان ما هم نفس به عزت و راحت برون کشیم

برعکس گروهی که از غرب جانب افغانستان آمده بودند مخالف سیستم هندی و متمتیل به کشور های اسلامی و بخصوص ترکیة عثمانی بودند و تعدادشان نسبت به گروه اول کمتر بود. این طرز تفکر بذات خود دو گانگی را بوجود آورده بود که در قبال آن رقابت های شخصی ، فامیلی و گروپی فامیل شاهی و خارج آن نیز در آن دخیل شد و اثرات منفی اش مستقم و غیر مستقیم در امور دولت بمشاهده میرسید.

ولی فامیل آل یحیی چون آصف خان و یوسف خان ( مصاحبان خاص ) و پسران شان که تعداد شان به ده دوازده نفر میرسید ، برعکس دیگران با هم متحد و با هم احترام متقابل داشتند و بنابران بر امیر حبیب الله خان نفوذ داشتند. گفته می شود که نفوذ آنها به طرفداری بریتانیا بود و در نتیجة همین ذهنیت این دو برادر که پست های بلند ملکی و نظامی داشتند ، توسط سرداران دیگر مورد تنفر قرار داشتند.

درین نوبت بار دیگر افغانستان مانند کشورهای همسایة اسلامی و شرقی در مسیر حرکت و تحول ، ولو بطی قرار گرفت . البته این حرکت برای آزادی و تغیر دادن ساختار خشن موجود کار وتلاش برهبری از گروهی از نخبگان و روشنفکران جامعه بود که بنام مشروطه خواهان اول افغانستان یاد شده اند. نقش این نخبگان و روشنفکران در رهبری ، سازماندهی و بنیاد پذیری جنبش برجسته و بدیهی است.

در 11 جنوری 1906 جریدة سراج الا خبار افغانستان توسط برخی از مشروطه خواهان به نشرات آغاز کرد. صرف یک شمارة این جریده منتشر شد. شرایط روبنائی و زیر بنائی در پدید آوردن و هسته گذاری افکار و اندیشه های عصری جنبش مشروطیت و تاسیس یک سازمان منظم سیاسی در اواخر سال 1908 و اوائل 1909 در افغانستان از عوامل عمده و موثر شکل گیری این جنبش روشنفکری بحساب می آید.

مرحوم غبار این جریان روشنفکری را چنین دسته بندی می کند : ... این قشر روشنفکر در پایتخت بیشتر گرد سه مرکز می چرخید : یکی لبرال های دربار که خواهان ریفورم در داخل رژیم موجوده بودند ... و اما مرکز عمدة روشنفکران دیموکرات که بر علاوة ریفورم ، تبدیل رژیم مطلق العنانی را بر رژیم دیموکرات می خواستند ، لیسة حبیبیه بود ...... دسته سوم روشنفکران منفردی بودند که خارج حلقة دربار و هم خارج حلقة مدرسه حبیبیه قرار داشتند ، و بعضا بین هم روابط رفیقانه سیاسی داشتند .....

آزادی و مشروطه طلبی نخستین در افغانستان ، بیشتر از هندوستان الهام گرفت بدلیل آنکه از یکسو انگلیس ها در بعضی مواقع با در نظر داشت مفاد خود ترجیح میدادند که ریفورمی در افغانستان معرفی شود ، تا روسیة تزاری نتواند آنرا بلع کند . بهمین لحاظ در اوردن معارف ، ووسائل مدرن مانند برق ، تیلفون ، موتر و امثالهم کمک کردند. از سوی دیگردرهنددرآنزمان تا حدی لبرالیزم غرب ریشه دوانیده بود و با مقایسة ایران یک اندازه مجال فعالیت های سیاسی در آنجا موجود بود. آنانیکه بصورت فراری مهاجر ویا مستخدم وارد افغانستان شدند مفکوره های تازة غربی با خود آوردند. از جمله یک عده معلمین هندی بود که در مکتب حبیبیه تدریس می نمودند. این گروپ که در راس آنها داکتر عبد الغنی قرار داشت و تعلیم وتربیت انگلیسی دیده بود. علاوه از آنکه فعالیت های مثمر فرهنگی انجام دادند ، در انکشاف مفکورة مشروطه طلبی در افغانستان نیز سهم و رول بارزی داشتند.

معلمین مکتب حبیبیه قرار آتی بودند :

1. داکتر عبد الغنی

2 . نجف علی

3. محمد چراغ

4. چودری اسماعیل معلم انگلیسی و جغرافیه

5. چودری عبدالعزیز معلم علوم طبیعی و تاریخ

6. مولوی معراج الدین معلم انگلیسی و تاریخ

7. سکندر خان معلم انگلیسی ( دفعتا در مکتب حبیبیه آوازه افتاد که او جاسوس انگلیس است . همان بود که از افغانستان فرار نمود. )

8. مولوی محمد حسین مشهور به بی ای معلم ریاضیات .

9. مولوی محمد علی معلم انگلیسی

10. مولوی کریم بخش معلم جغرافیه

11. مولوی احمد الدین ( حافظ قرآن بود و بعد از داکتر عبد الغنی مدیر حبیبیه مقررشد)

12.مولوی مظفر (بنویی )

**************

معلمین افغانی

1 . مولوی عبد الرب معلم دینیات و مولف جلد اول تاریخ اسلام ( این اثر بحیث کتاب درسی مورد استفاده قرار داشت )

2 . مولوی محمد سرور معلم فارسی.

3 . قاری عبد الله ( بعد لقب ملک الشعرا یافت )

4 . قاری عبد الغفور ندیم ( شاعر و مولف کتا ب صرف و نحو )

5 . ملا عبد الرشید لوگری ( معلم الفبای صنوف ابتدائی )

6 . قاضی عبد الرشید ننگرهاری معلم فقه

7 . میر سید قاسم لغمانی

8 . مولوی صالح محمد خان قند هاری معلو پشتو

9 . مولوی غلام محی الدین افغان

10 . قاری نیک محمد از دولانه چاریکار معلم تجوید

11 . توره محمد معلم فارسی و دینیات

12 . کاکا سید احمد خان لودین بحیث منتظم ایفای وظیفه می کرد.

*****

جامعه یک مخلوق متکامل و اثر پذیر است . سیر فکری و نشو و ارتقای وی ممکن است در اثر موانع مدتی متوقف شود ، ولی بکلی از بین نمی رود.

حرکت انجمن سراج الاخبار نیز با موانعی که استعمار انگلیس ایجاد کرده بود ، مدت کمی ظاهرا متوقف شد ، ولی بعد از دو سه سال ، به صورت یک حزب متشکل و دارای مرام مترقی تری بوجود آمد که آنرا در تاریخ فکری افغانستان مشروطه خواهان می نامند. این جنبش طوریکه قبلا تذکر بعمال آمد در مکتب حبیبیه هسته گذاری شد. درینجا منورین با هم نشستند راجع به مشروطیت و اوضاع و مردم تبادل افکار نمودند.

تعداد جوانان مشروطه خواه تقریبا به سیصد نفر میرسید که در گروپ های کوچک جداگانه منقسم شده بودند و در هر گروپ یکدسته رفقا که همدیگر را خوب می شناختند دور هم جمع شده بودند و از بین خود یک منشی و یک رئیس انتخاب می کردند. این گروپ های کوچک با یکدیگر ارتباط نداشتند. رئیس عمومی همة گروپها محمد سرور خان واصف بود. وی رئیس یک گروپ ده نفری نیز بود که اکثر شان معلمین مکتب حبیبیه بودند.

در سال 1327 قمری مولوی سرور خان در یکی از اتاق های بزرگ باغ مهمانخانه که در انوقت مکتب حبیبیه در آن واقع بود تشکیل جلسه داده ، عدة زیادی از مشروطه خواهان در آن گرد آمده بودند. درین جلسه که داکتر غنی و برادرانش اشتراک نداشتند ، پیشنهادی تسوید و عریضة بحضور امیر حبیب الله خان شد که در آن نوشتند :

در بعضی کشور ها مردم بجبر و قوت قهریه ، حکومت را مجبور میکند تا نظام اداری را تابع آرزو های ملت ساخته ، شکل مشروطه و قانونی بدهد، و در برخی پادشاه روشنفکر با ابتکار خود و با نیت خیر ، قوانین و اصول مشروطیت را در مملکت نافذ می سازد. چون سراج الملت و الدین پادشاه عالم و ترقیخواه است ، چنانکه تاسیس مکتب حبیبیه و مکتب حربیه و نشر سراج الا خبار و طبع کتب و آوردن مطبعة عصری و احداث شوارع و عمارات وغیره از مظاهر لطف و توجه شاهانه و در جهت مجد واعتلای وطن است لذا توقع میرود که مجاری امور حکومت را نیز بر اساس قوانین مشروطه استوار سازند ، تا از احکام خودسرانه و خلاف مقررات اسلامی جلوگیری بعمل آمده ، مردم در تحت سلطة قانون و نظام مشروطیت به حیات مرفه قرین شوند.

این عریضه توسط پروفیسور غلام محمد میمنگی به جلال آباد برده شد و به حضور امیر تقدیم گردید.

امیر امر داد تا چهار نفر از جونان آن نهضت را همانجا اعدام کنند : لعل محمد خان غلام بچه ، جوهر شاه غلام بچه ، محمد عثمان خان بن سرور خان پروانی و محمد ایوب خان پوپلزائی قندهاری .

تعداد مشرو طه خوهان زیاد بود ولی ما سر شناسان و کسانیراکه محکوم ، زندانی ویا کشته شدند به تر تیب الفبا نام میبریم :



بالا

بعدی * بازگشت * قبلی