سراج الدین اديب

 

آرشیف نمبر (۱۰۵)

مرورکوتاه بر سیاه مشق بیمارگونهء بنام(کابوس سرخ)

طی چندین سال اخیر یک سلسله کتابهای به نشر میرسد که گوشه های مختلف تاریخ سرزمین بلا کشیدهء ما را به نحوی بر ملا می سازد، که خواننده با مطالعهء آن عطش دستیابی به حقایق را بیشتراحساس می کند، اگر چه کار محققین افغانی درین راستا و با در نظر داشت محدودیت هایی که در تهیه و دستیابی به منابع موثق وجود دارد، از اهمیت زیادی بر خوردار می باشد، اما بعضی از اثار نشر شده در ارتباط با مسایل وطن عزیزمان افغانستان، بخصوص فاجعهء بیش از دو دهه اخیر آن زیر تأثیر منابع آزمندانهء قدرتهای بزرگ و کشور های کوچک منطقوی قرار گرفته، ومتأسفانه مسخ شده ارائه گردیده که گره کار امروز و فردا را در ارتباط به شناخت حقایق باز نمی نماید، همچو اثار قبل از آنکه موثر و مفید بحال مردم باشد، در جهت گمراه ساختن آذهان مردم نقش مهم بازی مینماید، یکی ازاین سیاه مشق های بیمار گونه که در این تازگی ها به سایت آریایی به نشر رسیده به عنوان ( کابوس سرخ )نوشته محمد اکرام  اندیشمند؟ است که نه تنها زمینه روشنگری در جامعه روشنفکر افغانستان ندارد که جنگهای قلمی و تعصبات ایدلوژیکی و گروهی را دامن زده، وفاقد هر گونه ارزش اکادمیک است، در این به اصطلاح کتاب ؟ از اولین نگاه در روی جلد بیـننده متوجه میشود که یک کارتون (اهریمن سیاه) در آغوش خود( داس ـ چکش ـ ستاره) را دارد و در اطراف آن ( فوتو های سه تن از رؤسای جمهور و یک صدراعظم افغانستان) را جاه سازی نموده اند، که هر روشنفکر آگاه و انسان با خرد را شوکه می سازد ، که از آزادی ها چگونه استفاده سوء میشود، زیرا که نه تنها به ( داس) که سمبول دهقانان است و ( چکش ) که سمبول کارگران است و( ستاره ) که مظهر درخشندگی و روشنگری است را به توهین گرفته بلکه سه تن از رؤسای جمهور کشور که هریک به سرای آخرت رخت بسته اند و هر یک از خود طرفداران بیشماری دارند را نيزبه توهین و استهزا گرفته است، در حالیکه مردم اصیل ما رفته گان را توهین نمی دارند و احترام به جاه میدارند، از آقای (اندیشمند  ـ تحلیلگر مسایل افغانستان؟)، می پرسیم که : امروز در جهان یکی را بما اسم ببرید که در ایام زمامداری خویش اشتباهی را مرتکب نشده باشد؟ و اگر انتقادی در برابر زمامداران گذشته وجود دارد باید مانند یک روشنفکر وبا اخلاق انسانی گوشه های تاریک تاریخ را به روشنگری بگیرید، نه با توهین وتحقیر و کلمات زشت، سیاه مشق ( کابوس سرخ ) این معمارکج بحث و منفی باف ، بی احترامی را از روی جلد  آغاز نموده و تا ثریا میرود معمار کج .

بزرگش نخوانند اهل خرد               كه نام بزرگان به  زشتى برند

   بی شک که سیاه مشقی بنام ( کابوس سرخ ) با الهام از عقده تیزم کاغذی بیشماری را سیاه نموده که با هزار تأسف وقت خواننده را نه تنها ضایع نموده بلکه باعث رنجش عدهء دربین هموطنان رنجدیده ما گردیده است وبه زخم های در حال تسکین مردم افغانستان بازهم نمک پاشی نموده تا جنگ سرد اینبار از ناحیه دیگری وارد صحنه شود ، و مردم روی آرامش را نبیند،. سیاه مشقی بنام ( کابوس سرخ )  مسیرعمومی تاریخ افغانستان را به بررسی گرفته نتوانسته، بلکه از روی تعصب ایدلوژیک وارد صحنه شده و تهدید تمامیت ارضی و تضعیف حاکمیت ملی، رقابت قدرتهای خارجی و مخالفتهای متنفذین را که زمینه ساز جنگهای طولانی و برادرکشی در افغانستان بوده است نه تنها دقت نه نموده بلکه از دیده خاص و زاویه خاص به سیاهی آن پرداخته است، ودر شرایط خاص جغرافیای، جیوپولتیک و جیو استراتژیک چیزی دقیق به بیان ندارد،و معمار کج بحث ( کابوس سرخ ) قهر است ومیتازد بالای رهبران دولت قبلی جمهوری دموکراتیک افغانستان، ومطالبی از آنچه راکه دیگر نویسندگان بنا بر تحلیل خاص در صفحات خاصی به بررسی گرفته در سیاه مشقی بنام ( کابوس سرخ )  جمع آوری نموده چون مهره شطرنج چال منفی بافی پیشکش میکند، و همه بازیگران( تر و خشک ) آن زمان را در کانتینر، انداخته و دروازه آنرا می بندد وپطرول می افروزد تا آتش گیرد واین آتش ازچشمان خلایق پنهان نگهداشته شود، برای آقای ( اندیشمند؟ )  و( تحلیل گر مسایل افغانستان؟ ) یکبار دیگر باید بیان کرد که آنچه که نیرو های روشنفکر و دموکرات آن زمان آرزو داشتند در این شعر مصدق دارد :

اينكه گاهي ميزدم بر آب و آتش خويش را

روشني در كارِ مردم بود، مقصود م چو شمع

در سیاه مشقی بنام( کابوس سرخ ) آقای ( اندیشمند؟ )  آرزو دارد تا این سیاه مشق روی خیـری بیابد وعقده مندانی مثل خودش را خوش آید ویا اگر برای نسل آینده خطی را به یاد گار بگذارد و دقیق تر اینکه بدینوسیله ذهنیت جوانان را علیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان مخشوش بدارد، ولی این نویسنده؟ بی توجه از آنست که جوانان امروز خود بازیگران دیروزهستند و رژیم ها و عناصر را یکی پی دیگری از زیر چشمان عبور داده اند ومیدانند و می بینند که چگونه بازیهای جهانی در وطن عزیز مان افغانستان یکی پی دیگری صورت می گیرد، و برای جوانان وطن تشخیص عناصری که وطن را دوست  داشتند ودارند وآنانیکه روی نام وطن ودین ثروت اندوختند و در حق مردم جفا روا داشتند می شناسند.

جوانان در این همه سالهای سپری شده آموختند و میدانند و اظهار میدارند که اگر قیام ها و شورشها بخاطر دین ودفاع از اسلام طرح شده باشد، پس قیام سال 1975 میلادی را که در پنجشیر و لغمان به اشاره پاکستان علیه محمد داؤد که خود یک مسلمان و کعبه معظمه دیده بود را چگونه توجیه میتوان کرد در آن زمان پای خارجی ها و مخصوصأ قوای نظامی اتحادشوروی سابق در افغانستان کشیده نشده بود، پس این قیام و کشت و کشتار بخاطر چه صورت گرفت و آخیر نتیجه چه ؟. و مردم عزیز ما میدانند که درکشور ما کی ها آتش را افروخته و مشتعل نگهمیدارند تا تنور گرم باشد و نان بپزند ،چنانچه آقای تحلیلگر( اندیشمند؟ ) میداند، که گرچه ملت افغانستان در مقاطع معین تاریخ با تفاهم جمعی بر مشکلات پیروزشده اند ولی دیری نگذشته است که اجانب و ارتجاع داخلی با براه انداختن دسایس تازه بار دیگر سر نوشت این ملت را رقم زده  و در میان مردم ما طرف متخاصم راه به میان آورده اند .

    سوال اینجاست که : اگر امنیت و حیثیت مردم از دست توپک سالاران به مخاطره نمی افتید ، و اگر ثروت فرهنگی و معنوی ما به چپاول نمی رفت، و اگریک کشورمخصوصأ مرکز آن کابل به تل خاک مبدل نمی شد، و اگر این نمک نا شناسان دست به یخن صاحب خود( امریکا ) وبه خانه اقتصادی و سمبول عظمت شان با طیاره و مواد منفجره حمله نمی کرد ، و اگر متحجرین از  این تروریستان که صدها جوان رشید و آرزومند وطن ما را ترور نموده اند حمایت نمی کرد ، آیا نظامیان چند قاره  به افغانستان وارد می شدند ؟ آیا جغرافیای کشور فقیر و خسته از جنگ را بار دیگر ابر قدرت زمان تحت مکرسکوب های قوی خود صرف نظر ازصحبت های جیوپولتیک و جیوستراتـژیک، قرار می داد ، و پای این قدرت ها را کدام زمینه ها در افغانستان مساعد کرد؟، در آن زمان به گفته شما که حزب دموکراتیک خلق افغانستان زوال شده بود و بازیگران آن زمان از صلاحیت افتیده بودند، و تمام قدرت بدست مجاهدان بود، چه معجزه پیش آمد که امروز تمام تخریب این توپک سالاران فراموش میشود وباز هم چون چوک ها در جان این وطن پرستان صدیق می افتید واز جانب دیگرمردم عزیزما معامله گران قاچاق و ترور، ومکتب سوزان را خوب تشخیص داده اند، آنها از یاد نبرده اند که چگونه جگر گوشه های شان برای مقاصد جنسی اختطاف ، و چگونه جوانان شان تحت نام دین به جنگ و خون کشانیده شدند بالاخره حاصل این همه ستیز مگر غیر از آنست که  تیکه داران  صاحب میلیون ها دالر شدند و یک کشوری پارچه پارجه و جنگ زده برای مردم ما به ارمغان گذاشته اید، چرا محاسبی نیست که ثروت خون را از آنها بپرسد، در صورتیکه اکثراعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان به لقمه نانی محتاج بودند، بناً  مردم آگاه شدند ومی بینند که چگونه فرزندانشان بنام توتکه فـقیـر به چرس و هیروئین بیمار شدند و چگونه از فراگیری تعلیم که فرض خداوند ( ج) است ازساحه تعلیم و تربیه دور ساخته شدند، و مردم ما خوب آگاه هستند که زنان که نیم پیکر وطن را تشکیل میدهند چگونه و با کدام عناوینی توهین وتحقیرشدند تا آنجا که یکعده را به زور مثل امتعه بفروش رسانیدند وتحفه می دادند که شما ( اندیشمند ـ  تحلیلگرمسایل افغانستان؟  ) حتمأ از تجاوز های که بالای بعضی از این مظلومان بی دفاع صورت گرفته گوش به رسانه های گروهی داده اید و یا در کتابی بیشماری این قطور کتابها که شما منحیث موخذ ارائه داده اید خوانده باشید ،که مردم عزیز ما بعد از کنار رفتن حزب دموکراتیک خلق افغانستان از عرصه قدرت جفا ها و مصیبت و بد بختی های فراوان از قبیل ( کشتار انفرادی وجمعی، سنگسار، دره زدنها، به دارکشیدنها، بریدن بر شمشیر ها، شکنجه ها، بیدار خوابی ها شلاق مشت ولگد باریها، به آتش کشیدنها ، ایجاد رعب ووحشت ها، مهاجرتها، سلب نمودن زنان از حوزه فعالیت اجتماعی، تجاوز به نوامیس ملی، خوراندن گوشت انسان مرده برای انسان زنده، بریان نمودن بدنهای زنده انسان در کانتینر ها، میخ کوبیدنها بر سر، چشم کشیدنها، بینی و گوش بریدنها، قطع دستها و پاها، کوشتن کودکان شیر خوار در آغوش مادر، چوروچپاولها، اعدام ها، اختطاف ها، انفجارها، انتحارها، زورگفتن ها، توهین و تحقیر کردنها، تاراجها، ویرانی اماکن مقدسه و عبادتگاهها، تعصبات لسانی و قومی و مذهبی و .) را سپری گردند ، بناً این زنان آزاده و قهرمان حق دارد، نقض کننده گان حقوق بشررا به محکمه بکشند .

به دل گفتم کدامین شیوه دشوار است در گیتی

نفس در خون تپید و گفت : پاس آشناییها

      اینجانب با وصف اینکه از جنگ ها به هر نوعی که باشد نفرت دارم ، ولی از آنجائیکه تعرض از جانب شما در سیاه مشقی بنام ( کابوس سرخ ) متصور بود حق خود دانستم تا از  همرزمان صدیقم به دفاع ناچیز بپردازم اگرچه من مانند شما نه نویسنده هستم و نه تحلیل گر واین را باید عرض نمایم که همرزمان من سهمی بر( دخول ـ خروج ) قطعات اتحادشوروی نداشته ولی اینقدر میدانم که از برکت آمدن شاد روان فقید ببرک کارمل بود که دروازه زندان به روی همه و از جمله مجاهد کبیر شما آقای سیاف باز شد و همه در آغوش خانواده های خود قرار گرفتند، وشما در سیاه مشقی بنام ( کابوس سرخ ) همه را به توهین گرفته و همان هیزم کهنه و خشکیده را برای شعله ور نگهداشتن تنور جنگ پیشکش نموده اید، که بوی گند اختلاف میدهد دیگر این چال و نیرنگ کهنه شده  که از یکطرف شما بتوانید بین خلقی وپرچمی واز جانب دیگر بین نیرو های روشنفکر و جامعه دموکراتها را تجرید کنید بلکه بشما مژده میدهم که  این چنین حرکت تان  بین اعضای روشنفکر و از جمله دموکراتها توحید ووحدت می اورد، زیرا که می بینیم متعصبین و متحجرین و کور دلها حتی در( جلهء غربت) قرار نمی گزارند ما را، و شما که کتاب با ارزش محترم سلطانعلی کشتمند را با نقد غیر روشنفکری گرفته وبالای آن تازیده اید، برای اذهان خوانندگان صرف یک سطر آنرا بجواب تمام یاوه گوی های شما نقل میکنم که در صفحه 87 کتاب (یاداشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی ـ خاطرات شخصی با برهه هائی از : تاریخ سیاسی معاصرافغانستان ) میخوانیم: تجربه به ما آموخت که کمتر احساساتی عمل نمائیم و با تعمق بیشتر بیاندیشیم .

و به قول ذوقي اردستاني :

انگشت مزن بر دلِ پر حوصلهي ما       بگذار كه سربسته بماند، گِله‌ي ما

آقای اندیشمند ؟ درصفحه 12 سیاه مشق خویش بنام ( کابوس سرخ ) زیر عنوان خط درشت تکرار شعار های بیحاصل و زمان زده بجای تحلیل علمی از حوادث گذشته   مینویسد: ثالثأ نه حزب دموکراتیک خلق، حزب کارگران و دهقانان و یا زحمتکشان بود ونه رهبران آن از تره کی تا ببرک کارمل و کشتمند از آنها نمایندگی میکردند، به قول خبرنگار و نویسنده ی انگلیسی : آن حزب در حقیقت از مارکسیستهای روشنفکر وابسته به طبقه متوسط جامعه تشکیل گردیده بود، در حالیکه نمایندگان کارگران، دهقانان و پیشه وران که در اساسنامه از آنها تذکر بعمل آمده بود در کنگره موسس وجود نداشتند .   آیا کشتمند از میان دوصد هزار کارگری که  کارگران افغانستان را در دهه شصت میلادی سالهای ایجاد تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان تشکیل می دادند، یکنفر کارگر را نام ببرید که در کنگره مؤسس حضور داشت و از بنیانگذاران حزب مذکور بود؟

در جواب این اندیشمند کج بحث و منفی باف که خود را بنام ( تحلیل گر مسایل افغانستان ) جاه زده و از قول یک انگلیس منبع می گیرد احترامانه بنگارم که: اول حزب دموکراتیک خلق افغانستان هیچگاه خود را حزب خلص کارگری معرفی ندانسته است بلکه خود را در جهت پیش آهنگی طبقه کارگر ودهقان میدانست و معرفی نموده است. دوم اینکه شما یکنفر کارگر را از محترم سلطانعلی کشتمند خواسته اید معرفی بدارد و من ازقول اکادمیسن محترم دستگیر پنجشیری دو نفر از کارگران را به شما کج بحث معرفی میدارم : در نخستین کنگره حزب دموکراتیک خلق 25 تن از روشنفکران و2 تن از کارگران روبنده صنعتی بنامهای محمد اکرم کارگر و ملا محمد عیسی کارگر اشتراک فعال و مستقیم داشته اند، اکرم کارگر اصلأ از ولسوالی چاه آب ولایت تخار وا بسته بملیت تاجک بود و درشرکت سرویس کارمیکرد و ملا محمد عیسی کارگر از ملیت برادر هزاره برخاسته بود. صفحه 153 کتاب (ظهور و زوال ..) بناً همانطوریکه مطالعه این سیاه مشق را برای خود ضایع وقت می دانم پرداختن به آنرا ضیاع وقت دیگران می پندارم.

کجــاهـربلـهوس درد منی دیـوانه میـدانــد

کجا تا کس نسوزد، سوزش پروانه میداند

غم ودرد وطن سوزد درون استخوان من

غـم و درد وطـن را مـردم فـرزانه میداند

در اخیربجواب کارتون شما و برای دفاع از( دهقانان ـ کارگران ـ و شخصیت های کشور مان ) و همرزمان صدیقم این کارتون نا چیز ولی گویا را خدمت آقای اندیشمند؟ تحفه میدارم ،چونکه عقل سلیم حکم میکند که از آزادی کشور های خارج نباید برای تفرقه و اختلاف میان هموطنان استفاده کرد ، زیرا خرابی کشور از همین نفاق و شقاق منشه دارد.

 

تا تو توئی و من منم این ما شدنی نیس

این برگه ی گندیده که دریا شدنی نیست

این گونه که خورشید به خواب سرشب رفت

این شام سیه را سر فردا شدنی نیست

ما گمشده در گمشده در گمشده هستیم

این گم شده در گم شده پیدا شدنی نیست

در ها همه دیوار شده، روزنه ها سنگ

این پنجرهی روبه ابد واشدنی نیست

پیراهن یوسف ته این چاه که پوشید

یعقوب من این چشم تو بینا شدنی نیست

ای نا شده ی تا به ابد کاش می شد

افسوس که این ناشدنی نیست

یداله گودرزی

با تقدیم حرمت به همه خواننده گان عزیز 

 ارسالی : حقیقت جو February 12th, 2006  در سایت روشنایی

 

 

 


بالا
 
بازگشت