سراج الدین اديب

 

آرشیف نمبر (۷۰)

تاریخ نشر : 28 جون 2005 (۷ سرطان ۱۳۸۴ خورشیدی)

پرنس دایانا، وسرنوشت نشیب و فرازش

 

چهل و چهارمین سالگرد تولد دایانا زنی که نامش با آزادگی ومرامش محبت و یادش با تلاش آمیخته است سر نوشت پر از نشیب و فرازی را سپری کرد، وی در روز اول جولای 1961 میلادی به عنوان سومین دختر نجیب زاده اسپنسر در سندرینگهام  دیده به جهان کشود والدينش كه در انتظار فرزند پسري بودند از بدنيا آمدن او زياد خوشحال نشدند، او ازهمان دوران كودكي داراي اختلال( دستگاه گوارشي* gukarism ) بود وقتي دیانا  شش ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند و اين بر شدت بيماري او افزود،  دايانا و سه خواهر و برادرش نزد پدرماندند دايانا از سال 1966 تا 1978 میلادی پس از ختم دوره  مکاتب خصوصي انگلستان تحصيلات خود را در كشور سویس ادامه داد و به پايان برد، وقتي به لندن بازگشت به عنوان معلم و مربي در كودكستاني در شهر لندن مشغول به كار شد، در آن زمان پدر دايانا به دربار ملكه خدمت می کرد و به همين خاطر فرزندانش با فرزندان دربار سلطنتي بزرگ شدند بنابراين وليعهد انگلستان پرنس چالزوليدي و دايانا  از مدتها پيش با يكديگرآشنایی داشتند که این آشنایی بعدها علاقه اي را بوجود آورد كه منجر به ازدواج شان شد.

  ار آنجائیکه  در يك ميهماني شبانه درجولای سال 1980 میلادی در پارك كاودري پرنس چالز بدون نقشه، داياناي 19 ساله را به يك كنسرت موسيقي درتالار رويال آلبرت دعوت كرد و در اين كنسرت پرنس چالز دايانا را به مادرش ملكه معرفي كرد، و در 24 فبروری سال 1981 میلادی مطابق پنجم ماه حوت سال 1359 خورشیدی نامزدي او با پرنس چالز وليعهد انگلستان اعلام شد و در 29 جولای همان سال در كليساي سنت پل در لندن دايانا با پرنس چالز ازدواج كرد و در يك عروسي باشكوه او عروس خانواده سلطنتي انگلستان شد، در آن سال دايانا 20 ساله و پرنس چالز 33 ساله بود بعد از ازدواج دايانا لقب (پرنسس ويلز) را گرفت و يك سال بعد از ازدواج آن 2 نفر، اولين فرزندشان ويليام در 21 جون 1982 میلادی مطابق 31 جوزا 1361 خورشیدی متولد شد كه مشهور به ويلز شد و در 15 سپتمبر 1984 میلادی مطابق 24 سنبله 1363 خورشیدی دومين فرزندشان به نام هنري كه مشهور به هري بود ديده به جهان گشود بعد از بدنيا آمدن پرنس هنري روابط آن دو به سردي گراييد، پرنس چالز ساكت و كم حرف و منزوي بود و بيشتر خواهان زندگي بدون همسر در قصر خويش در بالمورال بود و علاقه خاصي به ماهيگيري و شكار داشت او بعد از بدنيا آمدن پرنس هري اتاق خوابش را از همسرش جدا كرد و اين براي دايانا كه در اوج جواني خواهان يك زندگي پر از عشق بود غير قابل تحمل بود و هنگامي كه پرنس چالز به روابط پنهاني خود با كامليا پاركرـ بوئلز اعتراف كرد ديگر دايانا هيچ اميدي به زندگي مشترك شان نداشت ، بار ديگر اختلالات گوارشي به سراغش آمدند او حتي در اين دوران كه رفت و آمد مكرر كامليا پاركر را به قصر شوهرش مي ديد چند بار دست به خودكشي زد، دايانا كمي بعد وقتي خودش را از شوهرش و دربار جدا ديد سعي كرد بيشتر با مردم بجوشد و بيشتر وقت خود را با مردم مي گذراند و اين براي دربار بسته انگلستان غير قابل تحمل بود، غيبتهاي طولاني او از دربار موجب انتقادات شديدي شد،  او تمام تلاش خود را مي كرد كه مادر شوهرش ملكه اليزابت دوم را قانع كند كه وظيفه يك ملكه تنها اين نيست كه داخل قصرهاي باشكوه خود را زنداني كند، كم كم بيشتر درباريان او را طرد كردند و فقط دو پسرش با او همراز و هم صحبت بودند.

   در اواخر تابستان 1986 میلادی پرنس دايانا در يك مهماني با جيمزهيوويت آشنا شد و اين سرآغاز شكل گيري يك عشق پنهاني بود جيميز رئیس عمومی گارد سلطنتي بود و اداره طویله هاي سلطنتي را بر عهده داشت، او به بهانه ياد دادن سواركاري به دايانا بيشتر به او نزديك شد او سواركار ماهري بود در ضمن چوگان را به خوبي بازي مي كرد، بعدها او گفت كه اولين ديدارش با  دايانا در يك بازي چوگان بود كه پرنس چالز را مغلوب كرد و دايانا كه آن موقع نامزد پرنس بود به خاطر اين شكست شوهر آينده اش اشك به ديدگانش جاري شد جيمز هيوويت با پرنس چالز رابطه خوبي داشت .چند روز بعد پرنسس دايانا به جيمز تلفن كرد و از او خواست كه به طورجدي تعليمات سواركاري را شروع كند همچنان كه درس هاي سواري ادامه پيدا مي كرد تماس اين دو با هم بيشتر مي شد وقتي دايانا كاملا اسب سواری را ياد گرفت صبح هاي زود همراه جيمز در اطراف هايد پارك به اسب سواری مي رفتند در اين برنامه هاي روزانه يكي از نديمه هايش و رئيس محافظانش همراه آندو بودند، دایانا در فکراین بود که چالز او را طرد كرده و اينكه او هر چه در توانش بود انجام داده تا زندگي اش را بهتر كند ولي زندگي اش هر لحظه ناخوشايند تر مي شود،او اعتراف كرد كه ديوانه وار پسرانش را دوست دارد و هيچ وقت دوست ندارد با طلاق از چالز پسرانش را به سرنوشت خودش مبتلا كند چون او هميشه از طلاق پدر و مادرش عذاب مي كشيد او به جيمز گفت كه از همان دوران نامزدي از نفوذ كامليا پاركر- بوئلز به شوهرش آگاه بوده ولي اميدوار بوده كه بعد از زندگي مشترك تمام توجه شوهرش را به خودش معطوف كند او با تمام وجود براي جيمز گريست و گفت هنوز سايه كامليا پاركر را به زندگي اش احساس مي كند او عاشق شوهرش بود هركاري از دستش بر آمده انجام داده كه در چشم شوهرش زيبا به نظر بيايد ولي هر چه او محبوبيت كسب مي كرد پرنس چالز احساس عدم امنيت مي كرد كه چرا همسر زيبا و جوانش محبوب تر از اوست دايانا از اينكه مجبور بود در جلوي انظار مردم و مطبوعات و نمايندگان ديگر كشورها خودش را همسري عاشق نشان دهد و لبخند تصنعي بزند عذاب مي كشيد، پرنس چالز از محبتي هر چند كوچك از همسرش دريغ مي كرد و اين باعث مي شد كه دايانا هر چه بيشتر به سمت جيمز كشيده شود، دايانا كمي بعد جيمز را براي صرف شام به قصرش دعوت كرد، كم كم اين قرارهاي شام يك برنامه هميشگي شد ويليام و هري پسران دايانا هم با جيمز عادت كرده  و رابطه خوبي با او پيدا كرده بودند، حتي يكبار همراه جيمز و مادرشان به بازديد از محل نظامي كامبرمير رفتند، جيمز و دايانا بدور از چشم دربار عاشق هم شده بودند، جيمز آن حالت اعتماد كه پرنس چالز در دايانا بوجود نياورده بود در او بوجود آورد و دايانا به جيمز وابسته شد وقتي در سال 1989 میلادی جيمز پس از ترفيع نظامي براي انجام ماموريت دو ساله از سوي قوای مسلح به المان اعزام شد براي دايانا خبر وحشتناكي بود، او احساس مي كرد كه جيمز هم مانند پرنس چالز او را طرد كرده و مي خواهد ترك كند در آن دوران باز هم بيماري گوارشي او كه بوليمي (مرض جوع) بود عود كرد، دايانا هم با خود خواهي به جيمز بي اعتنايي كرد و ديگر به تماسهاي مكرر جيمز پاسخ نمي داد و جيمز با ناراحتي و بدون ديدن دايانا به المان رفت، دايانا گاهي اوقات درالمان به اوتیلفون مي کرد و با لحن رسمي و خشك با او صحبت مي كرد كمي بعد جيمز به خليج فارس اعزام شد او از اين انتخاب راضي بود چون ديگر زندگي كردن در ريا و تزوير او را خسته كرده بود و ديگر نمي توانست به زندگي پنهاني با دايانا ادامه دهد،او  واقعا دايانا را دوست داشت و از اينكه نمي توانست زندگي مثل ديگر زوجها داشته باشند و اينكه مجبور هستند در بين انظار مردم و دربار خيلي رسمي و خشك با هم صحبت كنند رنج مي كشيد او مي دانست سرانجام رازشان بر ملا مي شود و او متهم مي شود، او با خود فكر مي كرد كه اگر در جنگ خليج فارس كشته شود اوضاع واقعا عالي مي شود،او مي دانست دايانا غصه مي خورد اما لااقل ديگر متهم به ترك دايانا نمي شد، او آماده بود جانش را در راه كشورش و زني كه دوست دارد فدا كند !! البته غيبت جيمز به دايانا كمك كرد كه به خودش تكيه كند و بفهمد كه حتما تواناست و در نتيجه قوي تر از پيش شد، او هر روز براي جيمز در خليج فارس نامه مي نوشت و آن سردي گذشته را فراموش كرده بود علاوه بر دايانا دختري به نام اما استواردسن هم براي جيمز نامه مي نوشت، البته قبل از اينكه جيمز با دايانا آشنا شود؛ اما استواردسن  و جيمز با هم رابطه اي قوي داشتند و كم كم اين رابطه به سردي گراييد، اما وقتي فهميد كه جيمز در خليج فارس است دوباره با او رابطه برقرار كرد وقتي كه اما استواردسن   در ستون شايعات روزنامه متوجه شد كه دايانا هم براي جيمز نامه مي نويسد حس حسادت زنانه اش او را وادار كرد كه ماجراي خودشان را به يك نشريه هفتگي بفرستد، البته جيمز معتقد بود كه داستاني كه او تعريف كرده بسيار غير واقعي است ولي اين داستان موجب شد كه راز دايانا و جيمز برملا شود ، پس از این تمام مطبوعات مي نوشتند كه پرنسس دايانا براي جيمز نامه مي نويسد و براي او تحفه مي فرستد، كمي بعد هنگامي كه صحبت از كاهش تعداد نظاميان شد به جيمز اطلاع دادند و حتي به او گفتند چون در جنگ خليج فارس تيپ تحت فرماندهي او هيچ كشته اي نداده به او صليب افتخار مي دهند ولي جيمز دوست داشت در نظام بماند او مي دانست كه برملا شدن رازشان در مطبوعات در اين كنار گذاشتن او از نظام نقش داشته و مي دانست كه نام افتخار آميز گارد جاويد را به بي آبرويي كشانده است.

  جيمز در مدتي كه در خانه بسر مي برد به خاطر اخراج از قوای نظامی دچار افسردگي شديدي شد در اين بين با خانم سالي في بر آشنا شد ولي هيچ كس در قلبش مانند دايانا نبود وقتي سالي في بر او را طلاق داد و مسئول آنرا جيمز معرفي كرد ديگر براي دايانا همه چيز تمام شده تلقي شد و براي هميشه جيمز را به فراموشي سپرد البته جيمز در سال 1994 میلادی كتابي با عنوان{ پرنسس عاشق} منتشر كرد و در آن از روابط خود با پرنسس دايانا پرده برداشت در سال 1995 میلادی دايانا دريك مصاحبه جدال آميز با تلويزيون( بي بي سي ـB B C ) به ماجراهاي خود اعتراف كرد، با اينكه ملكه مادرپرنس چالز از هر دو خواست كه از هم جدا شوند ولي دايانا طلاق را، رد كرد و بالاخره در 28 اگست 1996 میلادی مطابق 7 سنبله 1375 خورشیدی از پرنس چالز جدا شد آن زمان جان ميجر رئيس جمهور وقت طلاق آن دو را اعلام كرد.

دايانا بعد از طلاق زندگي متفاوتي را آغاز كرد، در جنوری 1997 میلادی به عنوان سفير صليب سرخ انگلستان به كشور انگولا رفت، كمي بعد با دودي الفايد ثروتمند آشنا شد،البته پدر دايانا و پدردودي از دوستان قديمي بودند كم كم دايانا و دودي به هم علاقمند شدند و با هم قرار ازدواج گذاشتند پدر دودي كه يك مصري ثروتمند بود خيلي از تصميم آن دو نفر استقبال كرد مطبوعات يك لحظه دايانا را رها نمي كردند و همه جا او و دودي را زير نظر داشتند، دايانا كم كم داشت طعم خوشبختي را در كنار دودي احساس مي كرد، در مسافرتهايي كه همراه دودي بود هميشه لبخندي از اعماق وجود بر لب دايانا خودنمايي مي كرد ولي اين خوشبختي زياد دوام نداشت در 31 اگست 1997 میلادی مطابق 30 سنبله 1376 خورشیدی پرنسس دايانا در حالي كه 36 سال بيشتر نداشت به همراه دودي الفايد ميلياردر مصري در يك حادثه ترافیکی در پاريس جان باختند، در آن هنگام دودي الفايد 42 ساله بود كه همان دم جان سپرد ولي پرنسس دايانا كه به سختي مجروح شده بود در ساعت 4 صبح بر اثر خونريزي ريوي در شفاخانه در پاريس درگذشت.

   به گفته خبرگزاري فرانسه موتر حامل پرنسس كه تحت تعقيب عكاسان و خبرنگاران روزنامه هاي جنجالي قرار داشت با سرعت زياد حركت مي كرد، در اين حادثه كه در نيمه شب در تونل آلما در مركز پاريس رخ داد محافظ دايانا به سختي مجروح شد هفت تن از عكاساني كه دايانا را تعقيب مي كردند بازداشت شدند و تحت بازجويي قرار گرفتند پرنسس دايانا زمان مرگ دو پسر13 و15   ساله از ازدواج خود با پرنس چالز باقی گذاشت قبل از به خاك سپاري دايانا طبیب انگليسي به نام آن كاكس كه شوهرش مردي مسلمان بود و مدت ده سال طبیب خانواده الفايد بوده است ادعا كرد كه دايانا مي خواست دين اسلام را برگزيند و هفته اي يكبار روزهاي دوشنبه ساعت 6 به ملاقات آن كاكس مي رفت تا پرسشهاي مذهبي اش را مطرح كند كه در بيشتر ملاقاتها نامزدش دودي هم او را همراهي مي كرد، دربار انگليس رفتار سردي در مقابل مرگ دايانا به نمايش گذاشت و خود ملكه هم به خاطر تجمع انبوهي از مردم روبروي قصر بعد از چند روز مجبور به فرستاندن پيام تسليت شد، تشييع جنازهء دايانا بسيار باشكوه برگزار شد، پرنسس دایانا این عاشق ناکام در حالي كه پيراهن شب باشكوهي به تنش پوشانده شده بود تمام رمز و راض عاشقی را باخود در دل خاک انتقال نمود.

   از آنچه گفته آمدیم و نتیجه حاصل میشود اینست که بزرگترين مانع حل اختلافات خانوادگى بيمارى اخلاقى خودبينى‏و خودپسندى است، كسانيكه به اين بيمارى مبتلا باشند ، خوبيهاى خودشان را مى‏بينند و بزرگ ميشمارند ولى بديهايشان را نمى‏بينند،وقتى اين بيمارى با بيمارى عيبجويى از ديگران ضميمه شدغوغا ميكند.. چنانچه اگر زن و شوهر به اين بيمارى مبتلا باشند اصلاح آنها بسياردشوار است..با چنين وضعى يا، بايد تا آخر عمر بااختلاف و دعوا و كدورت و رنج و عذاب زندگى كنند، يا به طلاق و جدايى ‏وعواقب سوء آن تن در دهند، کارشناسان امور به زن و شوهرانی که اختلاف دارند توصيه میکند كه: ازخودبينى و خودخواهى دست ‏بردارند وهر يك از آنها بقصد اصلاح و بدون‏اغماض، قصور يا تقصيرات خود را يادداشت كند،  این کارشناسان علاوه میدارند که تصمیم شرط موفقیت در زندگی است  وخانواده  ( مرد و زن ) با هم تصميم ‏بگيرند كه در اصلاح عیب شان بكوشند، اگر ضرورت وجود تفاهم وحل اختلاف را واقعا احساس نمايند، بدين وسيله ميتوانند به تفاهم واقعى ‏برسند و صفا و آرامش و محبت از دست داده را دوباره بازيابند، و اگر خودشان را در اين باره ناتوان مى‏بينند مى‏توانند در ارجاع ‏امر به يك داور آگاه و خيرانديش و با ايمان و مورد اعتماد و با تجربه ‏تفاهم نمايند، و از او بخواهند كه درباره آنان ‏داورى كند، آنگاه خوب به سخنانش گوش دهند و اگر مشکلی داشتند توضيح بخواهند، بعدأ به منظور اجرای عمل نظرهاى ( داور) را يادداشت نمايند، و همه را موبه ‏مو باجرا درآورند، و صفا و آرامش را دوباره به خانه باز گردانند، زیرا که زناشويى يك پيمان مقدس‏انسانى و پيوند معنوى است که دو انسان با هم عهد و پيمان مى‏بندند كه تا آخر عمر يار و غمخوار و مونس هم باشند، به اعتماد همين پيمان مقدس‏است كه دختر پدر و مادر و خويشانش را رها كرده با صدها اميد و آرزو به‏خانه شوهر قدم ميگذارد و سرمايه عفت‏ خويش را در اختيار او قرارميدهد، و یا به بیان دیگر به اعتماد همين پيمان ملكوتى است كه مرد مبالغ هنگفتى خرج عقد و عروسى و مرتب ساختن اسباب و لوازم زندگى ميكند و شبانه ‏روز براى ‏آسايش خانواده‏اش زحمت ميكشد، ازدواج هوسبازى نيست تا مرد و زن به‏ اندك بهانه‏اى آنرا برهم بزنند، پيغمبر اسلام حضرت محمد(ص) فرمود:آن قدر جبرئيل درباره زنان به من سفارش كردكه گمان كردم جز در مورد ارتكاب زنا نبايد آنان را طلاق داد  زن و مردى كه قصد جدايى دارند نبايد عجله كنند، بهتر است قبلاعواقب امر و آينده خويش را بخوبى بسنجند سپس تصميم بگيرند، اين زن و مرد بايد بدانند كه در صورت جدايى بد سابقه مى‏شوند، و خودخواه وبى‏گذشت و بى‏وفا معرفى مى‏شوند، و از طرف دیگر زن و شوهرى كه در صدد جدايى هستند اگر داراى ‏فرزند هستند بايد بفكر آنها نيز باشند، آسايش و خوشىاطفال در اينست كه ‏پدر و مادرش با هم باشند تا او زير سايه مهر پدر و در دامن عطوفت مادرپرورش يابد، اگر اين زندگى مشترك از هم پاشيد كانون اميد اطفال واژگون گشته ‏دوران خوشى او خاتمه مى ‏يابد و در زندگی آنان بزرگترین خلا ایجاد میشود  اگر پدر از او نگهدارى كند از مهر ومحبتهاى بى‏شائبه مادر محروم ميگردد، و اگر مادر سرپرستى فرزندش را به عهده بگيرد آن طفل معصوم از سرپرستى و مراقبت پدر محروم ميگردد  با وقوع طلاق كانون گرم خانواده از هم پاشيده ميشود و فرزندان‏آن خانواده بى‏سرپرست و بى‏پناه ميگردند، آقاى محترم، وخانم گرامى براى رضاى خدا و به خاطر فرزندان ‏بيگناهتان فداكارى كنيد، گذشت داشته باشيد، بهانه‏جويى نكنيد عيوب كوچك را ناديده بگيريد، لجاجت وستيزه‏ گرى بخرج ندهيد، در عواقب كار خودتان و فرزندان بيگناهتان‏خوب بينديشيد،آنها تقصير ندارند، به چشمهاى فرو رفته و چهره افسرده آنان ترحم كنيد، اين افراد بيگناه از شما انتظارمهربانی دارند آشيانه آنها يعنى كانون گرم‏خانوادگى را از هم نپاشيد و آن اطفال بى پر و بال را پراكنده وسرگردان نسازيد، اگر به خواسته درونى آنان توجه نكنيد و دلشان را بشكنيد آه و ناله‏آنان بى‏اثر نخواهد بود روى سعادت و خوشبختى را نخواهيد ديد، زندگی خود تجربه است حتمأ شما در رسانه های گروهی چهره های  فرزندان پرنس چالزـ پرنس دایانا را دیده باشید، آنان با اینکه از همه نعمات زندگی سیرآب هستند ولی بعد از جدایی والدین و مخصوصأ مرگ مادر شان ، چه چهره های  معصومانه داشتند، میگویند: ( خوشبخت کسی است که تجربه بد دیگران را تجربه نمی دارد) بناأ خواهر من  برادر من پس چگونه آشیانه و مقر آرامش خود را با غم و اندوه نشانه می گیرید و بد بختی می آراید، مگر در غرب نمی بینیم و از خود نمی پرسیم که چرا بسیاری این جدا شده ها با حیوانات ( سک و پشک ) زندگی میدارند وعقده های تنهایی را با حیوانات فروکش میکنند و دلخوش هستند، به امید روزی که در هیچ خانه و خانواده غم و مصیبت و جدایی اتفاق نه افتد، تا از خود خاطره خوبی به یاد گار بمانیم/ پایان 

س . اديب:  28 جون 2005 ( ۷ سرطان ۱۳۸۴خورشیدی )

 

منبع :ـ كتاب دايانا نوشته آنا پاسترناك و اندورمورتن ـ{ شرقيان: شماره هشتم: چهارشنبه ۲۷ ماه عقرب ( آبان ـ ماه) ۱۳۸۳..}

* دستگاه گوارش (gukarism) عملی است که در داخل معده و روده ها صورت می گیرد و غذا های خورده شده به حالتی در می آید که قابل جذب باشد و جزء خون و گوشت بشود . صفحه 1046 کتاب فرهنگ فارسی عمید تإلیف: حسن عمیدچاپ سوم 1369

 

 


بالا
 
بازگشت