سراج الدین اديب

 

آرشیف نمبر (۵۸)

کتاب   افغانستان در قرن بيستم

تبصره کوتاه :  وضع رقتبار وطن  و جنگهای پیاپی و بی وقفه در افغانستان باعث شد تا هریکی با انگیزه های متفاوت وطن را ترک و بخاطر حفظ جان خود، خانواده و فامیل به گوشه و کنار جهان پناه  برده و سکنا گزینند، منکه چون میلیونها انسان به کشور ثالث پناگزین شدم یگانه راه اطلاع از وضع آشفته وطنم را رسانه های گروهی میدانستم تا اگر خبری  شاد کننده را استعماع بدارم تا دوباره راهی دیار خویش گردم، لذا تلاش صورت گرفت تا رادیویی را تدارک کنم ، البته رادیو تایپ را که من در غربت بدست آورده بودم به نسبت ضعف اقتصادی خیلی نا کارا بود چنانچه نشر رادیو را توأم با پرازیت و خراب می شنیدم ولی با آنهم رادیو درعالم غربت  با من چون کتاب یار ویاورم بود ویکی از مصروفیت عمدهء روزانه مرا تشکیل میداد، البته مطالب بیشماری را از لابلای نشرات رسانه ها و  رادیو ها شنیدم ، اما برنامهء را که آقای ظاهر طنین پژوشگر، محقق و صاحب نظر در مسایل افغانستان  تحت عنوان ( افغانستان در قرن بیست ) سالیان قبل از امروز دربر نامه شامگاهی رادیو بی بی سی تدارک دیده بودند  و آنهم در هر هفته یک قسمت آن به نشر میرسید که جمله ( 26) بخش انتشار  یافت  و همچنان بمن فرصتی بود که نه تنها در این بر نامه عالی را از زبان شاهدان عینی بشنوم  بلکه جملات و کلمات ایشانرا کاپی برداری و بعدأ باز نویسی نموده ام ، در پایان این برنامه چون نو آوری جدیدی در عرصه تاریخ بود خواستم آنرا بشکل تحریری تحت عنوان ( تاریخ شفاهی افغانستان در قرن بیستم )  در نشرات و جراید برون مرزی به جز از مقدمه سایر دست نوشته ها را  بنام محترم طنین به نشر برسانم تا همه عزیزانی که مشوق به رویداد کشور عزیز مان افغانستان هستند استفاده ببرند چون دیدم از حوصله هفته نامه ها و یا ماهنامه ها بدور است، زیرا که نا گزیر بودند صاحبان جراید آن دست نوشته های مرا تایپ کنند، بناأ برای رفع مشکل خواستم آنرا آماده تایپ بدارم البته که قسمت های آنرا ذریعه کمپیوتر تایپ نمودم ولی  مسایلی از قبیل : آماده نمودن اسناد برای کتاب ( طعم ناخوشایند استعمار) ونوشتن مقالات برای جراید ودر ضمن مطالعه کتب و تحقیق در زمینه مسایل و حوادث وطن و. همه باعث شد تا این اثر گران قیمت را تکمیل نتوانم و از جانب دیگر شنیده  بودم که محترم ظاهر طنین خود در تدارک و تهیه کتابی در همین زمینه هستند بناأ جرأت ارسال این رساله گرانسنج از من سلب شد ولی افسوسم میامد که چرا چنین چیز مهم در لابلای اوراق ارشیف من قرار داشته باشد و دیگران از آن استفاده نبرند، و همچنان تا آنزمان محترم طنین کتابی به این نام انتشار نداده بودند، چنانچه این دو دلگی در نشر آن  سالی را در بر گرفت .

   بهر صورت  زمانی که با دو دوست عزیز و گرانقدر خود: عزیز جرأت مسوول سایت وزین آریایی وهمچنان کبیر بارکزی  که جدیدآ سایت بنام ژواکZhwak- را تدارک دیده اند وعده نمودم که این دست نوشته ها را در اختیار شما قرار میدهم تا از طریق سایت های خویش آنرا در معرض دید خوانندگان عزیز خویش قرار بدهید، قابل تذکر میدانم که تا آن زمان از نشر کتاب اطلاعی نداشتم، هنوز چند صباحی از این وعده نگذشته بود که در بخش فرهنگی سایت بی بی سی، مژدهء چاپ کتاب ( افغانستان در قرن بیستم)  رامطالعه نمودم که عینأ کاپی ودر ذیل بعد از تشریح بخش اول تاریخ شفاهی افغانستان آنرا مطالعه خواهید نمود، اما متأسفانه آدرسی دریافتی این کتاب گران سنج  را نه نوشته اند تا آنرا علاقمندانش بدست می آوردند .

    بهر تقدیر منکه خود را در عمل انجام شده می بینم،  از آقایان( جرئت صاحب و بارکزی صاحب نسبت وعدهء که سپرده ام  صرف یک بخش آنرا لطف نموده در نشر آن اقدام مقتضی بعمل آورده ممنون سازند و از آقای طنین تحلیلگر مسایل افغانستان خواهشمندم با بزرگی که دارند این مطلب را صرف به معرفی  کتاب( افغانستان در قرن بیستم) به شمار آرند وبدینوسیله به خوانند گان عزیز پیشنهاد میدارم تا از مطالعه این کتاب مفید و خواندنی تاریخی را که دها(تحلیلگر و صاحب نظر و پژوهشکر افغان به شمول خود آقای طنین) ابراز نظر فرموده اند دریغ ننمایند، در اخیر موفقیت بیشمار آقای طنین را در کار پژوهشی و فرهنگی تمنا دارم.

افغانستان در قرن بيستم

( تاريخ شفاهی افغانستان )

قسمت اول

امير عبدالرحمن خان :

 طنین :  سرزمينی که امروزافغانستان ناميده ميشود، کانون دولتی بود که احمدشاه ابدالی آنرا درسال 1747 ميلادی مطابق 1126 خورشيدی تأسيس کرد، اما افغانستان درمرزهای کنونی اش درپايان قرن 19 ميلادی بدست امير عبدالرحمن خان پايه گزاری شد، تفاهم دوامپراتوری وقت يعنی روس و انگليس به امير این امکان را داد تا حکومت مرکزی مقتدری را بنيان کند، امير درسياست داخلی استقلال داشت، سياست خارجی او را انگلستان اداره ميکرد وخود او باورداشت که بقای سلطنت اش بسته به اين است که افغانستان دولتی حايلی باشد ميان دو قدرت استعماری زمان.

{ از نظرات امير  : چگونه کشور ضعيفی مانند افغانستان که به دانهء گندم ميان سنگهای بزرگ آسياب ميماند خود را طوری نگهدارد که درميان اين سنگها آرد نشود}

طنین :  ساختاردولت به مرزها به گفته داکتراشرف غنی احمد زی ( دانشمند و محقق ) ميراث مهم اميرعبدالرحمن است .

{ صدای احمد زی : سرحدات افغانستان دردوران اميرعبدالرحمن شکل فعلی خود را اختيار کرد، ميراث دوم اساس مرکزيت در افغانستان است اول يک اردوی متشکل که در حدود صد هزارنفر در دوران امير بود، نکته سوم تشکيل قضايی افغانستان بود، سازمان قضايی افغانستان شکل مرکزيت بخود گرفت و قضات در تحت چارچوب دولت آورده شده.}

طنین :  در زمان امير سختگير گرفتن ماليات به سراسر کشور تعميم يافت، داشتن اسلحه در انحصار دولت در آمد و مردم آزادی رفت و آمد در داخل و خارج کشوراز دست دادند.

{ اشرف غنی : ماليات بر سر تا سر افغانستان تحمیل شد، سلاح بصورت عمومی از دست مردم گرفته شد و سلاح حيثيت يک انحصار دولتی را اختيار کرد، بار اول بود که مردم حق حرکت را از دست دادند، هم پاسپورت داخلی وهم پاسپورت خارجی بر مردم تحمیل شد. }

طنین :  مانع عمده در برابر حکومت مرکزی خانها و ملاها بودند که از قدرت بزرگی بر خور دار بودند.

{ نظرامير : هر ملا و هر رهبرقوم و قبيله خود را پادشاه مستقلی ميدانستند، در طول دوصد سالی گذشته، آزادی و استقلال بسياری از اين ملاها، هيچگاهی خدشه دار نشده بود، مير های ترکستان، مير های هزاره و خانهای غلزايی هميشه قويتراز امير بوده اند. }

طنین :  برای سرکوب اين شاهان کوچک و هر گروه سرکش ديگر امير عبدالرحمن جويباری از خون براه انداخت و به سخن اشرف غنی احمد زی اثری وحشتناکی در تاريخ بجا نهاد .

{ صدای احمد زی : به شکلی که مرکزيت در افغانستان آمد مردم هزاره در افغانستان مطلقأ نه تنها منکوب شدند، بلکه بحيث غلام و برده فروخته شدند و تأثير آن نهايت متوحش بود، نکته دوم اينست که برای تحمیل مرکزيت در افغانستان، امير عبدالرحمن در حدود یکصد هزار نفر را حد اقل به قتل رساند و اين تمام قبايل ومردم افغانستان در اين شامل بودند. }

طنین :  امير عبدالرحمن پس از مرگ خويش برای فرزند و جانشين اش اميرحبيب الله کشورآرام، سپاه قوی و حکومت نيرومند بجا گذاشت.

 ـ  اميرحبيب الله خان :

طنین :  امير جديد برای درهم شکستن خاطره وحشت پدر سلطنت خود را به گفته داکتر عبدالحمد جاويد، محقق و دانشمند با تظاهر و تقوی آغاز کرد.

{ صدای جاويد  : امير حبيب الله خان اولين کاری که کرد يک تظاهر بود به دينداری و تقوا، خواست جلوچند زن گيری را ( ازدواج متعدد) که از حد بيرون بود را بگيرد و برای نشان دادن اين امر از خود شروع کرد، يکی از زنهای خود را که زن پنجم آن بود که چندان مطلوبش نبود، او را طلاق داد و به اين ترتيب نصاب را حفظ کرد، اما امير سالهای بعد ازاين بحدی تجاوز کرد که تعداد زنهای به اصطلاح نکاحی و(جواری و سراریش ) به حدودی صد رسيده بود، کار عمدهء دیگری که کرد برای دلجوئی  قلوب مردم تمام زندانی های را که مخصوصأ در سياه چالهابود آزاد کرد، در قسمت زنها اعلان کرد که زنها حق ندارند به بازارها و گردشگاهها، تفرجگاهها و زيارتها بر ايند، مخصوصأ با چادر های سفيد آردار، يعنی اگر چادری ميپوشند بايد جادری خاکی بپوشند.}

 طنین : اونه تنها برای زنان محدوديت های جديدی وضع کرد، بلکه حتی زنان رقاصه و آواز خوانان را نيز به توبه  وا داشت.

{ صدای داکتر عبدالاحمد جاويد: ما خود ميدانيم که رقاصه ها و سراينده های هندی در زمان شيرعليخان در جشن و ليعهد بودند، در وقتی حتی تيمورشاه درانی که جشن همايون بود در آن شرکت داشتند، در وقت خود اميرعبدالرحمن خان ، اينها در جشن خطنه سوری حبيب الله خان و نصرالله خان بودند و در عروسی خودش اشتراک داشتند، اما همه رقاصه ها را از دستگاه شان توبه داد و اينها را از خرابات بيرون کشيد و درجاه های مختلف پراگنده ساخت .}

طنین :  اميرحبيب الله به زودی وپس ازسفرش در هند بريتانوی در سال 1907 متوجه شد که کشورش فرسخها از تمدن عقب مانده و تشنهء اصلاحات و تغير است، همچنانيکه داکتر جاويد توضيح ميدهد بعد از سفر او سعی ميکند تامظاهر دنيای نو را وارد کشورش کند.

{ صدای داکتر عبدالاحمدجاويد: بصورت کلی امير حبيب الله خان به تمدن و تجدد بسيارعلاقه داشت، مثلأ تيلفون، پسته خانه یاعکس و عکاسی و موتر و همچنان آباد کردن بند جبل السراج يا آوردن آب  پغمان  بکابل ولی در بعضی مسايل يا بعضی قسمتها با مخالفت های روبرو شد، مثلأ ميخواست که راه آهن هندوستان همان روز را به افغانستان تمديد کند و يا خط تلگراف را به افغانستان بياورد، اما به مخالفت درباريان مخصوصأ نائب السلطنه نصرالله خان مواجه شد و منصرف گشت .

طنین :  شفيقه سراج درباره پدرش و نوآوری های او ميگويد :

{ صدای شفيقه سراج : پدرم يک شخصيت بسيار بلند داشت، تمدن را که آورد به افغانستان امير حبيب الله خان بود، برق را امير حبيب الله خان آورد، سرک را امير حبيب الله خان آورد و آزادی افغانستان را همين خواست چندين خطی که روان کردند دربين ويسرای که در آن وقت به هندوستان بود به انگلستان و اينها همين آرزو را کرد که ما آزادی افغانستان را ميخواهيم و ميخواهيم پادشاه مستقل باشم، يک شخصيت بسياربلند داشت بسيار خوب تربيه شده بود هم خودش و هم پدرش و هم پدرکلانش .

 طنین :  يکی از نواده گان امير حبيب الله ( گلالی رشتيا ) ميگويد که نو آوری او حتی در فضای دربار نيزانعکاس داشت .

{ صدای گلالی : امير حبيب الله خان يک شخص بسيار روشنفکر بود و بسيار اثاری هم از آنها به افغانستان باقی مانده چنانکه می فهميد سراج الاخبار به دورهء از آنها بر آمد، تأ سيس اولين مکتب حبيبيه به دورهء از اونها شد و بسيار عمارات در جلال آباد کابل ساخته شد، در وقت جنگ جهانی اول تمام اخبار هابرای از ونها ميرسيد و به در بار خوانده ميشد اخبار ها و ترجمه ميشد، همه مردم خبر ها را مي فهميدند ازهمين راه بعد از سفريکه به هند کردند،پس آمدند لباس اروپايی وطر ز نان خوردن و طرزلباس پوشيدن و اينها از نو آورد های از اونهاست . }

 طنین :  اصلاحات اين دوره که عمدتأ به پايتخت محدود بوداز يک ايدئولوژی اصلاح طلبانه منشه نمی گرفت و پايه های اصلی نظام غير عادلانه ای را که امير عبدالرحمن بوجود آورده بود تغير نمی داد به همين علت حلقه های روشنفکران دربار و خارج درباربرای پايان استبداد و ايجاد يک دولت عصری نهضت مشروطه را بنيان گزاشتند که هدف آن به گفته داکترغنی احمدزی در نشان قرآن، شمشير و قلم تبلور يافته بود. { صدای احمد زی :  معارف و ترقی باهم لازم و ملزوم ديده شده، از اين جهت بود که سمبول مشروطيت در افغانستان قرآن شريف بود با شمشير و با قلم، شمشير معنی از اين را داشت که افغانستان بايد آزاد شود چون هنوز هم مناسبات خارجی افغانستان در تحت کنترول امپراتوری بريتانوی بود و قلم حيثيت اين را داشت که بايد بعد از اين معارف وسيله ارتقاء است نه تنها شمشير و بصورت کلی طرحی که اينها داشتند اينست که بايد حکومت مستقل از ملت نباشد بلکه در تحت کنترول ملت و در چارچوب مشروطيت باشند، بناأ صورت و حرکاتی بوجود بيايد که از يکطرف حالت مشوره اسلامی را در بين داشته باشد و از صورت ديگر حرکات پارلمانی و انتخابات را در چوکات خود داشته باشد.

طنین :  البته هدف های جنبش مشروطيت با افکار مشروطه خواهان در ايران، ترکيه و ساير کشور های اسلامی شباهت داشت علت آنرا به گفته سيد قاسم رشتيا مورخ و محقق بايد در تأثيرانديشه های سيد جمال الدين افغانی جستجو کرد .

{ صدای ، سيد قاسم رشتيا: تأثيرات سيد جمال الدين افغانی اين بود که کساني که سيد جمال الدين افغانی را در استنبول ديده بودند، چند سال بعد از او آنها به افغانستان آمدند و افکار سيد جمال الدين افغانی را تزريق کردند و به مردم ابلاغ کردند که او خاندان محمود طرزی بود و شخص محمود طرزی بود . }

طنین :  مشروطه خواهان به گفته لطيف ناظمی محقق و نويسنده، سه گروه بودند غلام بچه ها و يافرزندان اشراف محلی که به دربار آورده شده بودند، شخصيت های مستقل و معلمين و شاگردان خارجی و داخلی مدرسهء حبيبيه .

{ صدای ناظمی : ما اشخاص مختلف را می بينيم اشخاصيکه علل گرايش شان به مشروطيت و تجدد خواهی فرق ميکند مثلأ در او گروه عده ای از غلام بچه های ناراضی در بار هستند که اينها علی الرغم خواست خود به دربار به عنوان گروگان سپرده شده بودند و در اينجا زمينه رشد شان بيشتر از خانه های عيانی پدرهاو ابايی شان ميسر بود، از لحاظ فکری رشد کردند در دربار، ويک گروهی مقاوم عليه استبداد داخلی عليه جامعه سنتی آینها به شمار مِيروند، دسته ديگر روشنفکرهای هستند که رابطه خود را از لحاظ فکری با مدنيت اروپايی و با آنچه که در دنيای بيرون ميگذشت بر قرار کرده بودند، در سال 1930 يعنی در آغازقرن بيستم مکاتب صنفی جديد در افغانستان پايه گزاری ميشود معلمين هندی در مکتب حبيبيه و همچنان معلمين افغان که در مکتب در امر تدريس مشغول بودند شاگردهای که در اين مکتب درس ميخواندند اينها در امر سازمان دادن مشروطه خواهی در افغانستان و جمعيتی که با اختلاف نظر ها و وريانت های مختلف جمعيت سری يا حزب سری یا حزب سری  ملی نامش است اينرا بنيان گذاشتند.}

طنین :  اما جنبش مشروطه پيش از آنکه بتواند کاری از پيش برد با سرنوشت خونينی روبرو شد، امير تصميم گرفت مشروطه خواهان را يا به دار کشد و يا به زندان گسيل دارد، به سخن داکتر جاويد يکی از قربانيان رهبر جنبش محمد سرور واصل بود .

{ صدای، داکتر جاويد :  وقتی که ملا محمد سرور را گرفتار کردند و به توپ می بستند، قلم و کاغذ خواست يک وصيت نامه ای به بسيار آرامی و خوش خطی نوشت که در عنوان اين وصيت نامه اين بيت مرقوم بود . }

ترک مال و ترک جان و ترک سر =   در رهی مشروطه اول منزل است

گرچه جنبش مشروطه سرکوب شد، اما اندکی بعد با نشر جريدهء سراج الاخبار درسال 1911ميلادی به سر دبيری محمود طرزی، همچنانکه لطيف ناظمی توضيح ميکند، کانون فکری تازه ای بوجود آمد که هم ترقيخواهان را به هم وصل ميکرد وهم زمينه مهمی بود برای غنای فرهنگ و ادبيات.

{ صدای، ناظمی :  سراج الاخبار از نظر سياسی اخباريست که عليه استبداد داخلی همان دوران و عليه استعمار خارجی يعنی استعمار انگليس فراوان موضعگيری کرده  و موضعیگیری درست و حسابی همچنان سراج الاخبار و محمود طرزی کوشش ها و تلاشهای بسيار ارزشمندی در زمينهء فرهنگ و ادبيات معاصر انجام دادند برای اولين بار در تاريخ کشور ما ادبيات اروپايی توسط محمود طرزی و يارانش در سراج الاخبار معرفی شد، شعارهای جديد ادبی، داستان، شعر به گونه نوش  هر چند که نه از نظر شکل و فورم بلکه از نظر محتوا تغييراتی در شعر آمد }

طنین :  نام سراج الاخبار و محمود طرزی  باهم پيوند ناگسستنی دارند، محمودطرزی به عنوان متفکربزرگ آغازقرن بيستم به گفته محمد عزيز نعيم، مورخ و استاد سابق دانشگاه کابل درتقويه ناسيوناليزم و بيداری مردم سهم به سزايی داشت .

{ صدای، عزيزنعيم : محمود طرزی مي فهمه و مجبور است که يک سلسله حرف های خود را به لفافه بزند، مخصوصأ مقالهء( ای الالفلاح )آن که در سال 1915 چاپ شد ووقتيکه هيئت ترک و المان در افغانستان آمده بودند و افغانستان را دعوت ميکردند به جنگ بر عليه انگليس و و این حالت هم مخصوصأ حالت تحت حمايه گی را برای افغانستان ننگ ميدانست وسراز همین بلند کرده که ما تا چه وقت تحت الحمايه باشيم و باز به اخير مقاله گفته که امروز هرچه که بود،بود وقتی که گذشت، گذشت اما امروز افغان همان افغانی نيست که هر چيزيکه برايش گفته شود قابل قبول باشه، يعنی اين نه تنها ناسیوناليزم را تقويه ميکند ، يعنی افغانستان را بحيث يک ملت بيدار میکنه بلکه مردم را بيدار ميکند که يعنی شما در سرنوشت مملکت خود حصه بگيريد.}

طنین :  هنگاميکه افکار آزادی خواهانه و اصلاح طلبانه در ميان روشنفکران و گروه های مقتدر جامعه نفوذ ميکرد تحولات اوضاع در اطراف افغانستان يکی پس از ديگری مواضع نيروهای مخالف امير را تقويت کرد يکی از اين تحولات قرارداد سال 1907 ميلادی سان پطرسبورگ برای تقسيم استعماری کشور های منطقه ميان امپراتوری های روس و انگليس بود .

{ صدای، عزيزنعيم :  وقتيکه در غياب افغانستان قرار داد 1907 ميلادی عقد ميشه اين يک عکس العمل شديدی ميشه هم از طرف درباريان و هم از طرف يک عده از روشنفکران که هنوز يک قیماقی در جامعه بودند، اين با مخالفت مواجه شد و در نتيجه يعنی احساس استقلال طلبی تقويه شد.}

طنین :  در جنگ جهانی اول زمانيکه امير سياست بيطرفی را دنبال ميکرد، در سال 1915 يک هيئت مشترک المانی و ترک در کابل می کوشيد تا افغانستان را به جبهه ضد انگليس بکشاند.

{داکتر جاويد در زمينه می گويد : در جنگ اول دولت انگليس طرفدار از اینست که افغانستان بيطرف بماند و خود شاه  هم اعلان بيطرفی ميکند اما کشورهای ترکيه و المان بافرستادن هيئت های میخواهند که افغانستان را به طرف خود جلب و جذب کنند، چنانچه کاظم بيک ازترکيه ليدر ماير با هند کنک   از المان می آيند وسعی ميکنند که شاه را تشويق کند که بيطرفی خود را پس بگيرد و جانب المان و ترکيه را بگيرد . }

طنین :  ورود هيئت المانی ـ ترکی،  که در ترکيب آن آزاديخواهان هندی قرار داشتند، مواضع نيرو های ضد انگليسی را تقويه کرده و در بار، را به دو گروه طرفداران جنگ و ضد جنگ مبدل ساخت، رئيس حکومت جلأ وطن هند، راجامهاترا پرتاپ نيز در اين هيئات مشترک عضو بود، سيد قاسم رشتيا سالها بعد با او ديداری داشت در جاپان.

{ صدای، رشتيا: دربين اين هيئات اشخاص روشنفکران هند از قبيل راجامهاتراپرتاب، مولانابرکت الله که يکی از انقلابيون مصر بود و مولوی عبيدالله هندی که خود نماينده هند ويا بنام جنبش اسلامی هند که زیر اثر او بود، آنها در کابل بودند و با حلقه های مختلف روشنفکران از قبيل محمود طرزی ، امان الله خان، عنايت الله خان وهمچنین ديگران، آنها تماس داشتند و اين تماس ها موجب آن شد تا بار اول مردم افغانستان با دنيای خارج اعتماد( ارتباط ) خود را مشاهده کردند، احساسات ضد انگليسی و آزاديخواهی رونق گرفت حرکتی مشروطه خواهی و آزاديخواهی داخلی هم طغيان کرد.}

طنین :  همزمان با، بالا رفتن روحيات ضد استعماری و مبارزات مشروطه خواهان، فساد  در، دربار امير گسترش  می يافت، فرو رفتن امير درلذات حرمسرا  و احتياط روز افزون به خوشگزرانی ها به گفته داکتر جاويد زمينه را برای تشديد اختلافات در دربار و سر انجام قتل امير مساعد کرد.

{ صدای، داکتر جاويد:  در خود حرم بزرگی که حبيب الله خان داشت، اين خود يک درد سر عظيم بود رسيدن به اينها و حل تمام مسايل آنها و چون خودش هم آدم متجدد بود هميشه به فکر لباس، زينت و زيور، اهل حرم و اين خود از اين تقسيم بندی به اندازهء امير را مشغول کرده بود که در اواخر کمتر به امور مملکت رسيدگی ميکرد و اين ها( امیر ها ) سبب شد که يک اختلاف در بين حرم پيدا شود و از آنجمله خود اعلحضرت که از خانواده شآغاسی بود و مادر، امان الله خان  و عبيد الله جان بود، اين با امير به اصطلاح به مخالفت افتاد و مخصوصأ در باغ چهل ستون  در موضوع کنيزها و مسايل رسيدگی وپرداخت به کنيز ها ، بين شان يک جنگ شديد شد و در اثر آن عقده گرفت رنجيده خاطر شد و با مخالفين شاه همدست شد و زمينه توطئه و دسيسه قتل امير شهيد را فراهم ساختند .}

طنین :  شام 20 فبروری 1919 مطابق پنجشنبه 30 دلو 1297 خورشيدی و 19 جمادی الاول 1337 قمری، امير در هنگام تفريح درحومه جلال آباد به ضرب گلوله به قتل رسيد و پس از نبرد کوتاه بر سر جاه نشينی سر انجام پسر سوم امير شهزاده امان الله توانست ، نائب سلطه نصرالله خان را از صحنه بدر کرده و تاج و تخت سلطنت را تصرف کند . / پايان قسمت اول

بر گردان ازبرنامه رادیو( بی بی سی) به تحریر  توسط: سراج الدین ادیب

معرفی  کتاب درسایت ( بی بی سی )

 به این آدرس :  http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2005/06/050607_pm-tanin-book.shtml

نگاهی به کتاب افغانستان در قرن بيستم

اسدالله شفايی

به تازگی افغانستان در قرن بيستم نوشته ظاهر طنين در ايران منتشر شده است.افغانستان در قرن بيستم مجموعه برنامه های راديو بخش فارسی بی بی سی درباره تاريخ افغانستان در قرن بيستم است که پيش از اين در چند نوبت از طريق اين راديو پخش شده بود. اکنون متن اين برنامه ها به اضافه يادداشت مؤلف، يک گاهنامه مفصل تاريخی، و نامنامه از سوی انتشارات عرفان در تهران به صورت کتاب به نشر رسيده است. به دنبال تهيه و پخش رشته برنامه های تاريخ انقلاب ايران از راديو بی بی سی، که به نظر کارشناسان از کارهای پژوهشی- راديويی ارزنده اين رسانه در باره تاريخ منطقه به شمار می رود، ايده تهيه يک رشته برنامه های راديويی درباره تاريخ معاصر افغانستان مطرح شد؛ که حاصل آن تهيه و پخش ۲۶ برنامه زير عنوان افغانستان در قرن بيستم بود.

محتوای افغانستان در قرن بيستم

   اين اثر در واقع تاريخ شفاهی افغانستان از زبان راويان و کسانی است که اغلب به نحوی در رويدادهای اين مقطع نقش داشته و يا ناظر تحولات پر فراز و نشيب اين دوره از تاريخ معاصر افغانستان بوده اند.آغاز قرن جديد، استقلال و اصلاحات، سقوط شاه امان الله، ظهور احزاب سياسی، در راه سلطنت مشروطه، دهه قانون اساسی، جمهوری اول، حزب دموکراتيک خلق در قدرت، مخالفت با اصلاحات و تندرويهای حکومت جديد، هجوم شوروی و دولت ببرک کارمل، فروپاشی رژيم نجيب الله، پايان بازی و جنگ جديد داخلی عناوين شماری از بخشهای ۲۶ گانه افغانستان در قرن بيستم است.

گرد آورنده اين رشته برنامه ها تلاش داشته تصوير مستندی از تاريخ افغانستان حد فاصل سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۹۶ ميلادی (۱۲۷۹ تا ۱۳۷۵ خورشيدی)، يعنی از زمان پايان سلطنت امير عبدالرحمان و روی کار آمدن حبيب الله خان تا سقوط حکومت مجاهدين و پيروزی طالبان ارائه دهد.

شرح رويدادهای کتاب از زمانی آغاز می شود که امير عبدالرحمان در تفاهم با دو امپراتوری وقت روسيه و بريتانيا اين امکان را می يابد که دولت مقتدری را ايجاد کند. نويسنده، عبدالرحمان را اميری سختگير توصيف می کند که در کنار استقلال در سياست داخلی، بريتانيا در سياست خارجی اش نقشی تعيين کننده دارد و او برای سرکوب مخالفانش جويی از خون به راه می اندازد.حبيب الله جانشين وی تلاش می کند با حکومت نيرومندی که از پدرش به ارث رسيده، راهی برای افغانستان به سوی تمدن جديد بگشايد؛ و ۲۰ سال بعد امان الله سلطنت خود را با اعلام استقلال افغانستان آغاز می کند و در داخل مسير اصلاحات را در پيش می گيرد. به همين ترتيب نويسنده در مقاطع بعدی از نخستين آزمون دموکراسی در افغانستان و شکست آن می گويد و به از زبان راويان رويدادها به تلاشهای مشروطيت و پس از آن دهه قانون اساسی قانون اساسی می پردازد. تشکيل حزب دموکراتيک خلق افغانستان، شکست خونين جمهوری محمد داوود و به قدرت رسيدن اين حزب، در بخشهای بعدی اين کتاب يا رشته برنامه ها مورد بحث قرار گرفته است. نيمه پايانی کتاب به رويدادهای پس از روی کار آمدن حزب دموکراتيک خلق افغانستان، درگيريهای جناحی در درون اين حزب، ورود نيروهای ارتش سرخ به افغانستان و تحولات پس از آن اختصاص دارد. پيروزی مجاهدين و پس از آن درگيريهای خونين بين گروههای مجاهدين که در نهايت به پيروزی طالبان منجر شد، بخشهای پايانی اين کتاب را تشکيل می دهد.

ويژگيهای کتاب

يکی از ويژگيهای مهم افغانستان در قرن بيستم را شايد جنبه روايی و شفاهی آن تشکيل دهد. برخلاف متون معمول تاريخی، در اين اثر نويسنده بجای نتيجه گيری از يک رشته پژوهشهای تاريخی سعی داشته است تحولات اين دوره از تاريخ معاصر افغانستان را، همانگونه که پيشتر ياد شد، از زبان خود نقش آفرينان و يا ناظران حوادث و رويدادها به تصوير بکشد.

در اين اثر نظريات، ديدگاهها و روايتهای بيش از صد تن از بازيگران اين مقطع از تاريخ افغانستان، صاحب نظران، پژوهشگران، رهبران احزاب، فرماندهان مجاهدين، خبرنگاران و مردم عادی اين کشور گرد آوری شده و حوادث تاريخی از چشم آنها ترسيم شده است.

   نويسنده اين کتاب و يا به تعبير بهتر تهيه کننده اين برنامه ها درباره اين اثر می گويد که هدف او از اين کار نوشتن تاريخ نبوده بلکه تلاش داشته تا برداشت ها، داوری ها و نگاه کسانی را بازتاب دهد که يا گرداننده تحولات و در درون آن بوده و يا تحولات را دنبال کرده اند؛ و در واقع او سعی داشته تا يک پرداخت زنده را به تاريخ ارائه کند.

ظاهر طنين در عين حال اشاره می کند که هنگام تهيه اين رشته برنامه ها همچنين در نظر داشته تا چگونه الگوی به هم تنيده ای از روند تحولات تاريخی را که بيانگر اثر متقابل حوادث، شرايط و بازيگران تاريخ است، ارائه کند، آن هم نه با تفسيری از خود بلکه با تعبير راويان رويدادها.

وی تأکيد می کند که خواننده در اين اثر هم با اسناد تاريخی و هم با تصوير رويدادها سر و کار دارد. به باور نويسنده، افغانستان در قرن بيستم جدای از خوانندگان عادی تاريخ، برای پژوهشگران تاريخی نيز منابع دست اول و اصيلی را ارائه می کند که دسترسی به آنها برای يک محقق تاريخی می توان ارزنده و در عين حال بسيار دشوار باشد.

مجموعه برنامه های افغانستان در قرن بيستم از آنجا که در آغاز برای پخش از راديو تهيه شده ساختاری متفاوت از متون رايج تاريخی دارد و در آنها سعی شده با گردآوری نظريات افراد متفاوت، روايتی داستان گونه با اتکا به تحليل و توضيح در باره تاريخ صدسال اخير افغانستان ارائه شود.

به همين دليل ممکن است اين کتاب در مواردی توقع آنانی را که در جستجوی جزييات و تحليل نظری گسترده هستند، بر آورده نسازد و محقق در آن با حلقه های مفقوده ای از جريان تاريخی در اين مقطع روبرو شود. در مواردی ممکن است نکات زيادی از ديد يک خواننده تيزبين از قلم مانده باشد، دسته بندی رايج از تحولات يک مقطع صورت نگرفته باشد و يا روايت مفصلی از رويدادها ارائه نشده باشد. با اين وصف، اين اثر می تواند منابع بکری درباره تحولات اين دوره و بازيگران آنها را در اختيار يک پژوهشگر تاريخ قرار دهد.

محمد کاظم کاظمی شاعر و نويسنده که ويرايش افغانستان در قرن بيستم را برعهده داشته اين اثر را دارای ساختار نو و بديعی می داند که در آن بجای متون رايج تاريخی، خواننده به نوعی گفتگوی راويان حوادث تاريخی سر و کار دارد و همين مسئله باعث تنوع و جذابيت کتاب می شود.

جنبه ديگر اين اثر زبان آن است؛ در اين کتاب زبانی به کار رفته که برای تمام فارسی زبانان منطقه قابل فهم است. در جاهايی که راويان حوادث، کلمات و اصطلاحات خاص فارسی دری رايج در افغانستان را به کار برده اند، سعی شده است با آوردن کلمات معادل، طيف وسيع تری از خوانندگان فارسی زبان منطقه مخاطب قرار گيرند و در درک متن با مشکل روبرو نشوند.

ويژگی ديگر اين اثر گاهنامه تاريخی پايان کتاب است که در آن مهمترين رويدادهای تاريخ افغانستان از گذشته های دور تا دوران حکومت طالبان در نزديک به ۸۰ صفحه آورده شده است.

انتشارات عرفان؛ ناشر کتاب

انتشارات عرفان جزو محدود بنگاههای نشر کتاب افغانها در ايران است که بيش از ۱۰ سال در عرضه کتاب در ميان مهاجران افغان در ايران و نيز علاقه مندان ايرانی به آثار افغانها فعال بوده است.

عرفان به مديريت محمد ابراهيم شريعتی در طول سالهای گذشته دهها عنوان کتاب در موضوعات سياست، تاريخ و شعر و ادبيات افغانستان به نشر رسانده و در مواردی از اين دايره نيز پا را فراتر گذاشته و از نويسندگان و شاعران غير افغان نيز آثاری را منتشر کرده است.

توزيع و پخش کتاب

افغانستان در قرن بيستم همزمان با هيجدهمين نمايشگاه بين المللی کتاب در تهران انتشار يافت و در اين نمايشگاه عرضه شد. به گفته آقای شريعتی صدها جلد از اين کتاب در کتابفروشيهای تهران و ساير شهرهای ايران توزيع شده و صدها جلد ديگر نيز به افغانستان فرستاده شده است. مدير انتشارات عرفان می گويد که در نظر دارد تعدادی از اين کتابها را در دسترس خوانندگان در اروپا، امريکا و ساير کشورها نيز قرار دهد.

شناسنامه کتاب

افغانستان در قرن بيستم
مؤلف و گردآورنده: ظاهر طنين
ويراستار: محمد کاظم کاظمی
ناشر: انتشارت عرفان
چاپ تهران، ۱۳۸۴
شمارگان و تعداد صفحات: ۳۰۰۰ جلد، ۵۴۰ صفحه

* * * * * * * * * * * * * * **  در این زمینه بیشتر بخوانید

افغانستان در قرن بیستم

نوشته: ظاهر طنین

افغانستان در قرن بيستم نام کتابی است که نخست توسط ظاهر طنين به صورت سلسله برنامه‌هايی در راديو بی‌بی‌سی (BBC) تهيه و گزارش شد و پس از آن، در سال ٢۰۰۱ به صورت كتاب منتشر گرديد.

 

نگاهی به کتاب افغانستان در قرن بيستم

افغانستان در قرن بيستم مجموعه برنامه های راديو بخش فارسی بی بی سی درباره تاريخ افغانستان در قرن بيستم است که پيش از اين در چند نوبت از طريق اين راديو پخش شده بود.

اکنون متن اين برنامه ها به اضافه يادداشت مؤلف، يک گاهنامه مفصل تاريخی، و نامنامه از سوی انتشارات عرفان در تهران به صورت کتاب به نشر رسيده است.

به دنبال تهيه و پخش رشته برنامه های تاريخ انقلاب ايران از راديو بی بی سی، که به نظر کارشناسان از کارهای پژوهشی- راديويی ارزنده اين رسانه در باره تاريخ منطقه به شمار می رود، ايده تهيه يک رشته برنامه های راديويی درباره تاريخ معاصر افغانستان مطرح شد؛ که حاصل آن تهيه و پخش ۲۶ برنامه زير عنوان افغانستان در قرن بيستم بود.
محتوای افغانستان در قرن بيستم

اين اثر در واقع تاريخ شفاهی افغانستان از زبان راويان و کسانی است که اغلب به نحوی در رويدادهای اين مقطع نقش داشته و يا ناظر تحولات پر فراز و نشيب اين دوره از تاريخ معاصر افغانستان بوده اند.

آغاز قرن جديد، استقلال و اصلاحات، سقوط شاه امان الله، ظهور احزاب سياسی، در راه سلطنت مشروطه، دهه قانون اساسی، جمهوری اول، حزب دموکراتيک خلق در قدرت، مخالفت با اصلاحات و تندرويهای حکومت جديد، هجوم شوروی و دولت ببرک کارمل، فروپاشی رژيم نجيب الله، پايان بازی و جنگ جديد داخلی عناوين شماری از بخشهای ۲۶ گانه افغانستان در قرن بيستم است.

گرد آورنده اين رشته برنامه ها تلاش داشته تصوير مستندی از تاريخ افغانستان حد فاصل سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۹۶ ميلادی (۱۲۷۹ تا ۱۳۷۵ خورشيدی)، يعنی از زمان پايان سلطنت امير عبدالرحمان و روی کار آمدن حبيب الله خان تا سقوط حکومت مجاهدين و پيروزی طالبان ارائه دهد.

شرح رويدادهای کتاب از زمانی آغاز می شود که امير عبدالرحمان در تفاهم با دو امپراتوری وقت روسيه و بريتانيا اين امکان را می يابد که دولت مقتدری را ايجاد کند. نويسنده، عبدالرحمان را اميری سختگير توصيف می کند که در کنار استقلال در سياست داخلی، بريتانيا در سياست خارجی اش نقشی تعيين کننده دارد و او برای سرکوب مخالفانش جويی از خون به راه می اندازد.

حبيب الله جانشين وی تلاش می کند با حکومت نيرومندی که از پدرش به ارث رسيده، راهی برای افغانستان به سوی تمدن جديد بگشايد؛ و ۲۰ سال بعد امان الله سلطنت خود را با اعلام استقلال افغانستان آغاز می کند و در داخل مسير اصلاحات را در پيش می گيرد.

به همين ترتيب نويسنده در مقاطع بعدی از نخستين آزمون دموکراسی در افغانستان و شکست آن می گويد و به از زبان راويان رويدادها به تلاشهای مشروطيت و پس از آن دهه قانون اساسی قانون اساسی می پردازد. تشکيل حزب دموکراتيک خلق افغانستان، شکست خونين جمهوری محمد داوود و به قدرت رسيدن اين حزب، در بخشهای بعدی اين کتاب يا رشته برنامه ها مورد بحث قرار گرفته است.

نيمه پايانی کتاب به رويدادهای پس از روی کار آمدن حزب دموکراتيک خلق افغانستان، درگيريهای جناحی در درون اين حزب، ورود نيروهای ارتش سرخ به افغانستان و تحولات پس از آن اختصاص دارد. پيروزی مجاهدين و پس از آن درگيريهای خونين بين گروههای مجاهدين که در نهايت به پيروزی طالبان منجر شد، بخشهای پايانی اين کتاب را تشکيل می دهد.
ويژگيهای کتاب

يکی از ويژگيهای مهم افغانستان در قرن بيستم را شايد جنبه روايی و شفاهی آن تشکيل دهد. برخلاف متون معمول تاريخی، در اين اثر نويسنده بجای نتيجه گيری از يک رشته پژوهشهای تاريخی سعی داشته است تحولات اين دوره از تاريخ معاصر افغانستان را، همانگونه که پيشتر ياد شد، از زبان خود نقش آفرينان و يا ناظران حوادث و رويدادها به تصوير بکشد.

در اين اثر نظريات، ديدگاهها و روايتهای بيش از صد تن از بازيگران اين مقطع از تاريخ افغانستان، صاحب نظران، پژوهشگران، رهبران احزاب، فرماندهان مجاهدين، خبرنگاران و مردم عادی اين کشور گرد آوری شده و حوادث تاريخی از چشم آنها ترسيم شده است.

نويسنده اين کتاب و يا به تعبير بهتر تهيه کننده اين برنامه ها درباره اين اثر می گويد که هدف او از اين کار نوشتن تاريخ نبوده بلکه تلاش داشته تا برداشت ها، داوری ها و نگاه کسانی را بازتاب دهد که يا گرداننده تحولات و در درون آن بوده و يا تحولات را دنبال کرده اند؛ و در واقع او سعی داشته تا يک پرداخت زنده را به تاريخ ارائه کند.

وی تأکيد می کند که خواننده در اين اثر هم با اسناد تاريخی و هم با تصوير رويدادها سر و کار دارد. به باور نويسنده، افغانستان در قرن بيستم جدای از خوانندگان عادی تاريخ، برای پژوهشگران تاريخی نيز منابع دست اول و اصيلی را ارائه می کند که دسترسی به آنها برای يک محقق تاريخی می توان ارزنده و در عين حال بسيار دشوار باشد.

مجموعه برنامه های افغانستان در قرن بيستم از آنجا که در آغاز برای پخش از راديو تهيه شده ساختاری متفاوت از متون رايج تاريخی دارد و در آنها سعی شده با گردآوری نظريات افراد متفاوت، روايتی داستان گونه با اتکا به تحليل و توضيح در باره تاريخ صدسال اخير افغانستان ارائه شود.

به همين دليل ممکن است اين کتاب در مواردی توقع آنانی را که در جستجوی جزييات و تحليل نظری گسترده هستند، بر آورده نسازد و محقق در آن با حلقه های مفقوده ای از جريان تاريخی در اين مقطع روبرو شود. در مواردی ممکن است نکات زيادی از ديد يک خواننده تيزبين از قلم مانده باشد، دسته بندی رايج از تحولات يک مقطع صورت نگرفته باشد و يا روايت مفصلی از رويدادها ارائه نشده باشد. با اين وصف، اين اثر می تواند منابع بکری درباره تحولات اين دوره و بازيگران آنها را در اختيار يک پژوهشگر تاريخ قرار دهد.

محمد کاظم کاظمی شاعر و نويسنده که ويرايش افغانستان در قرن بيستم را برعهده داشته اين اثر را دارای ساختار نو و بديعی می داند که در آن بجای متون رايج تاريخی، خواننده به نوعی گفتگوی راويان حوادث تاريخی سر و کار دارد و همين مسئله باعث تنوع و جذابيت کتاب می شود.

جنبه ديگر اين اثر زبان آن است؛ در اين کتاب زبانی به کار رفته که برای تمام فارسی زبانان منطقه قابل فهم است. در جاهايی که راويان حوادث، کلمات و اصطلاحات خاص فارسی دری رايج در افغانستان را به کار برده اند، سعی شده است با آوردن کلمات معادل، طيف وسيع تری از خوانندگان فارسی زبان منطقه مخاطب قرار گيرند و در درک متن با مشکل روبرو نشوند.

ويژگی ديگر اين اثر گاهنامه تاريخی پايان کتاب است که در آن مهمترين رويدادهای تاريخ افغانستان از گذشته های دور تا دوران حکومت طالبان در نزديک به ۸۰ صفحه آورده شده است.

اسدالله شفايی

* * *

(پیشگفتار)

يادداشت مولف:

. . . این سرزمین برای اسکندر مقدونی یا مهاجمان مغول گذرگاه بود برای تسلط بر هند اما در سدۀ ۱۹ ميلادی مرز جدا کننده یا منطقه تحت نفوذ در قدرت و یا امپراطوری بزرگ بریتانیا و روسیه بود.

و در سدۀ ۲۰ ميلادی جای برای دو قدرت خشن و جدید دیگر یعنی شوروی و آمریکا بوده است. افغانستان البته برای این موقعیت جغرافیای خود بهای بزرگی پرداخته است. هر جنگ و هر هجومی، ویرانی و آشفتگی عظیمی بجا گذاشته است. گرچه در این هجومها و اشغالگریها، این ابرقدرتها تلخ‌ترین شکستها را در این کشور تجربه کرده‌اند. اما چیزی که باید تاسف خورد، این است که علی‌رغم این پیروزیها که داشته‌ایم قادر نبوده‌ایم که این پیروزیها را به آخر برسانیم. گرچه هرج مرج‌ها بخاطر موقیتهای جغرافیايی و استراتژیک از پشرفت و جهانی شدن و شکوفايی‌های اجتماعی و اقتصادی، مردم این سرزمین را محروم کرد، اما عامل مهم در این زمینه ساختارهای اجتماعی سنتی و عقب‌ماندگی افکار عمومی بوده که مانع مهم و عمده‌ای را در برابر پیشرفت پدید آورده است.

در آخرین دهه‌های سدۀ ۲۰ ميلادی دو جهش عمده تاریخ افغانستان را در مسیر تازه‌ای قرار داد:

۱- تجاوز سرخ روسیه (اتحاد جماهیر شوروی سابق).
۲- شروع جنگهای داخلی و ظهور گروهک نام‌نهاد طالبان.

که با این دو جهش ناگهانی و بی‌موقع افغانستان در عمق آشفتگی‌های سیاسی و اجتماعی فرو رفت. و نتيجه آن جز فروپاشی جامعه مدنی، هم‌پیوندی اجتماعی و فرهنگی کشور نبوده است.

با گذشت این دو قرن فعلا در قرن ۲۱ قرار گرفته‌ایم و در حال حاضر افغانستان سرزمینی است که در و دیوار آن به خون آغشته است.

با ساختن و پرداختن قدرت طالبان و ایجاد یک جریان متعصب و خشن توسط همان بازیگران قدیمی، وضعیتی پیش آمد که قشری‌گری و تحجر بر صحنه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی این سرزمین طوری سایه افگند که گویا افغانستان جزیرۀ جدا افتاده از منظومه شمسی است، که تمام دستاوردهای دنیای جدید را به مبارزه خواسته و همه چیز به جوخه اعدام سپرده می‌شود. در آنسوی زمانی که مرزهای جغرافیای در برابر رخنه علم و تکنولوژی تاب مقاومت را نداشت. در این سرزمین بنام دین زن از آموزش محروم می‌شود، و تلویزیون و رادیو و حتی آثار فرهنگی و قدیمی این مردم هدف قرار می‌گیرد و نابود می‌شود.

انگار نه انگار به زمان فرمان داده است تا تاریخ را متوقف کند. پس از صد سال تلاش در راه نوگرايی، جهانی شدن، اصلاحات بخصوص بعد از آغاز قرن ۲۰ميلادی به این طرف توسط علما مذهبی و روشنفکران قطع نظر از افراط و تفریطها، انزواطلبی‌ها و دخالتهای بیرونی تلاش کردند تا افغانستان از روند تحولات و دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی، فرهنگی حد اقل در خاورزمین بدور نماند.

اما درک محدود دولت و روشنفکران از مفهوم نوگرايی و مدرن شدن و بخصوص ضعف دولت در چگونه عمل کردن و مديریتها، نه تنها اصلاحات را مانع شد بلکه محیط و زمینه آن را ضعیف و حتی موقعیت برگشت‌ناپزیری آن را نیز فراهم کرد.

کودتای آوریل ۱۹۷۸ م که حزب دموکراتیک خلق را به قدرت رساند، بزرگترین واکنشی بود نسبت به جامعه سنتی و نظام کهنه و ناکارآمد، که به عقیدۀ روشنفکران وقت مانع ترقی و پیشرفت بود.

اما این اصلاحات خیلی اجباری و شتابزده و بدون مقدمه که از بالا به کمک ماشین دولتی را افتاده بود بزودی با مقاومت خشن داخلی و خارجی روبرو شد. که نتیجۀ آن با شکست روبرو شد، گرچه که ساختار گسترده و پیچیدۀ قومی و قبیله‌ای هم در تشدید این مخالفتها علیه دولت کمکی زیادی کرد.

البته یکی از ضعف‌های مهم دولت‌ها در افغانستان تمرکز قدرت و دولت در شهرهای بزرگ و به خصوص در دست قوم خاص بوده است.

و حال آنکه ٪۸۰ جمعیت کشور را روستاها تشکیل می‌دهند که به یک عده خانها و بزرگان مذهبی و قومی و قبیله‌ای بستگی دارند. و در ضمن درآمدهای ناچیز داخلی هم که نمی‌توانست هزینه یک دولت مدرن را تامین کند و سرنوشت دولت به کمکهای خارجی وابسته شده بود.

که این وضعیت سرانجام به تشدید برخورد میان دولت و جامعه انجامید و از طرح تحکیم دولت جلوگیری کرد، که هجوم نیروهای شوروی درسال ۱۹۷۹ م بر شدت منازعه افزود و به پیشرفت مقاومت سراسری در کشور منجر شد. که این مبارزه خونین پس از پیروزی گروهای مقاومت در سال ۱۹۹۲ م از ایجاد یک وحدت ملی و ساختار سیاسی موثر جلوگیری کرد و سرانجام دولت مرکزی در رقابت گروهای جنگ سالار، مفهوم واقعی خود را به عنوان یک ساختار موثر ملی از دست داد و همه ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصاد ملی و نظام آموزشی در معرض فروپاشی و تجزیه قرار گرفت.

بررسی دقیق عوامل جنگ در افغانستان و تعیین مسولیت تاریخی گروها و افراد در آن و هم‌چنین علت افت تاریخی افغانستان کاری است بغرنج و دشوار، مستلزم پژوهشهای گسترده دانشمندان، مورخان و محققان داخلی و خارجی آنهم درحالی که ادامه جنگ، قطب‌بندیهای محکم و گسترده را بوجود آورده است و بسیاری از این رویدادها ۲۰ سال اخیر هنوز رابطه خود را با جریانهای روز و وضعیت کنونی دنیا از دست نداده و تازه پیچیده‌تر هم می‌شود.

ولی این دشواریها نباید تلاش در راه شناخت و عوامل و ریشه‌های جنگ و خشونت فعلی را مانع شود. تاریخ شفاهی (افغانستان در قرن۲۰) که پيش از اين، از طريق رادیو بی‌بی‌سی پخش شد، در اينجا، تلاش می‌شود تا این برنامه بصورت متن در اينترنت (در این وبلاگ) درج شده و در دسترس عموم علاقه‌مندان قرار گیرد.
منابع این نوشتار:

● افغانستان درپنج قرن اخیر (صدیق فرهنگ)
● افغانستان درمسیر تاریخ (غبار)
● افغانستان در قرن ۲۰ ظاهر طنین: تهیه کننده برنامه در بخش فارسی رادیو
bbc

توضیح ـ اشخاصی که در برنامه شرکت کرده‌اند:

۱ سید محمدقاسم رشتیا (مورخ و محقق)
۲ عبدالاحمد جاوید (رئیس سابق دانشگاه کابل)
۳ سید سعدالدین هاشمی (استاد سابق تاریخ دانشگاه کابل)
۴ سیدعسکر موسوی (پژوهشگر در دانشگاه آکسفورد)
۵ اشرف غنی احمدزی (استاد دانشگاه در آمریکا)
۶ چنگیز پهلوان (استاد دانشگاه در تهران)

در متن حاضر سعی شده است که از شکل گفتاری به نوشتاری تبدیل شود و زوايیدی گفتاری آن نیز حذف گردد.

* * *
آغاز قرن جدید
(قسمت اول)

افغانستان امروزی، کانون دولتی بود که احمدشاه ابدالی آن را در سال ۱۷۴۷ م تاسیس کرد.

اما افغانستان امروزی، در مرزهای کنونی‌اش در پایان قرن ۱۹م بدست عبدالرحمان در سالهای ۱۹۰۱-۱۸۸۰ م پایه‌گذاری شد که سیاست خارجی او توسط امپراطوری انگليس اداره می‌شد و سیاست داخلی را هم خودش اداره می‌کرد. او اعتقاد داشت كه بقای سلطنتش بسته به اين است كه افغانستان دولت حايلی باشد ميان دو قدرت استعماری آن زمان.

اشرف غنی احمدزی در این مورد می‌گوید:

سرحدات افغانستان در دوران عبدالرحمن شکل فعلی خود را اختیار کرد و هم‌چنین در دوران او بود که اردوی (ارتش) صدهزار نفری بوجود آمد، و سازمان قضای افغانستان شکل مرکزیت بخود گرفته و در چارچوب دولت آورده شدند.

در زمان امير سختگير گرفتن ماليات در سرتاسر كشور تعميم يافت و داشتن اسلحه به انحصار دولت درآمد و مردم آزادی رفت و آمد را در داخل و خارج كشور از دست دادند:

مالیات بر سرتاسر افغانستان تحمیل شد، سلاح بصورت عمومی از دست مردم گرفته شد و به انحصار دولت درآمد و اولین بار بود که مردم حق سير و حركت را از دست دادند و هم پاسپورت داخلی و خارجی بر مردم تحمیل شد.

مانع عمده در برابر دولت مرکزی، خانها و ملاها بودند که از قدرت بزرگی برخوردار بودند.

هر ملا و رهبر قوم و قبيله خود را پادشاه مستقلی می‌دانست. در طول دو صد سال گذشته آزادی و استقلال بسياری از اين ملاها هيچ‌گاه خدشه‌دار نشده بود. ميرهای تركستان و هزاره و خانهای قلزايی هميشه قوی‌تر از امير بودند.

برای سركوب اين شاهان كوچك و هر گروه سركش ديگر امير عبدالرحمن جويباری از خون به راه انداخت و به سخن اشرف غنی احمدزی اثر وحشتناكی در تاريخ به جا نهاد:

به شكلی كه مركزيت افغانستان ايجاد گشت مردم هزاره در افغانستان نه تنها مطلقاً منكوب شدند بلكه به عنوان برده و غلام فروخته شدند كه تأثير آن بی‌نهايت وحشتناك بود نكته دوم اين كه برای تحميل مركزيت در افغانستان عبدالرحمن حداقل يكصد هزار نفر را به قتل رساند كه تمام قبايل و مردم افغانستان شامل آن بودند.

عبدالرحمن پس از مرگ خود برای پسرش و جانیشینش امیر حبیب‌الله (۱۹۱۹ـ۱۹۰۱م) کشوری آرام و سپاهی قوی و حکومتی نیرومند بجا گذاشت.

امیر جدید برای از بین بردن خاطرات وحشیانه پدرش سلطنت خود را با تظاهر به تقوا آغاز کرد.

عبدالاحمد جاوید در این باره می‌گوید:

امير حبيب‌الله خان اولین کاری كه كرد، یک تظاهر به دینداری و تقوا بود که سعی کرد جلوی چند زن‌گیری را که از حد نصاب بیرون بود بیگرد و برای این کار هم از خودش شروع کرد و یکی از زنهایش كه زن پنجمش بود و شاید خیلی به او علاقه نداشت طلاق داد و همان حد چهار زن را حفظ كرد گرچه در سالهای بعد خودش هم قانون را زیر پاگذاشت و تعداد زنهای نكاحی و كنيزی او به حدود صد رسیده بود. کاری دیگر او برای اینکه مردم را به خود جلب کند تمام زندانی‌های که در سیاچالها بودند را آزاد کرد. زنها را هم از رفتن به تفریح‌گاها و بازار و زيارتگاه‌ها منع نموده و پوشيدن چادرهای سفيد آهاردار را هم ممنوع کرد و ملزم نمود زنان با چادرهايی به رنگ خاكی تردد نمايند.

او نه تنها برای زنان محدوديتهای جديدی وضع نمود بلكه حتی زنان رقاصه و آوازخوانان را به توبه وادار نمود دکتر جاوید می‌گوید:

ما خوب می‌دانيم كه رقاصه‌ها و سراينده‌های هندی در زمان شيرعلی خان در جشن وليعهد اشتراك كرده بودند و در وقت تيمور شاه درانی در جشن شهزاده همايون اشتراك داشتند در وقت خود امير عبدالرحمن در جشن ختنه سوری حبيب‌الله خان حاضر بودند و در عروسی خود نصرالله خان هم اشتراك داشتند امير همه زنان رقاص و آوازخوان را به توبه واداشت و آنها را از خرابات بیرون کشید و درجاهای مختلف پراگنده ساخت.

در سال ۱۹۰۷ م، امیر پس از سفرش به هند که تحت سلطه انگلیس بود متوجه شد که کشورش فرسخها از تمدن و پشرفت عقب‌مانده است و تشنه اصلاحات و تغیرات است.

جاوید می‌گوید:

امیر بعد از سفرش سعی کرد تکنیک‌های دنیای جدید را وارد کشورش کند مثلا تلفن، پستخانه، عکاسی، ساختن سد جبل‌السراج یا آوردن آب پغمان به کابل از طریق لوله‌کشی و همچنین می‌خواست خط آهن هندوستان را تا افغانستان امتداد دهد که متاسفانه با مخالفتهای روبرو شد و همچنین نشریه سراج‌الاخبار در زمان او انتشار یافت و مکتب لیسه بنام لیسه حبیبیه در زمان او در کابل تاسیس شد. در جنگ جهانی اول نشریات خارجی به دربار می‌رسید و ترجمه می‌شد و به مردم داده می‌شدند. که پس از سفر امیر به هند نوع لباس پوشیدن و نوع غذاخوردن هم به شیوه غربی از نوآوریهای او بوده است. در این ایام حلقه‌های روشنفکران دربار و خارج دربار، برای پایان استبداد و ایجاد یک دولت امروزی، نهضت مشروطه را بنیان گذاشتند که هدف آن در نشان قرآن، شمشیر و قلم تبلور یافته بود.

دکتر غنی احمدزی می‌گوید:

معارف و ترقی باهم لازم و ملزوم دیده شدند، از این جهت قرآن و شمشیر و قلم سنبل مشروطیت در افغانستان بود. شمشیر به معنی اینکه افغانستان باید آزاد باشد چون هنوز هم مناسبات خارجی افغانستان توسط انگلیس اداره می‌شد و قلم مفهوم این را داشت که معارف باید وسیله ارتقای کشور شود، نه تنها شمشیر. طرح کلی نهظت مشروطه این بود که حکومت نباید مستقل از ملت باشد بلکه زیر نظر ملت باشد و در چارچوب مشروطیت باشد تا وضعیتی بوجود آید که مشورت اسلامی و پارلمان در آن وجود داشته باشد.

البته هدفهای جنبش مشروطیت در افغانستان با افکار مشروطه‌خواهان در ایران و ترکیه و سایر کشورهای اسلامی شباهت داشت. علت آنرا سید قاسم رشتیا چنین می‌گوید:

سید جمال‌الدین که یکی از پیشگامان نهضت‌های اصلاح‌طلبانه قرن ۱۹ بود در آن زمان در ترکیه بوده است. خاندان محمود طرزی و خود او که سید را در ترکیه دیده بودند بعد از چند سال به افغانستان آمدند و اندیشه‌های او را در بین مردم پخش کردند.

لطیف ناظمی در مورد مشروطه‌خواهان می‌گوید:

مشروطه‌خواهان ۳ گروه بودند. ۱ـ غلام‌بچه‌ها و یا فرزندان اشراف که به دربار آورده شده بودند. ‌۲ـ شخصیتهای مستقل و معلمین و شاگردان مدرسه حبیبیه. اولین حزب سیاسی از نوع مشروطه‌خواهان در زمان امیر حبیب‌الله بنیان گذاشته شد و علت آن هم تاثیر اندیشه سید جمال و آشنای دانش‌آموزان لیسه حبیبه با دنیای بیرون و خارج یعنی اروپا بود. چون عده معلمین هندی با معلمین افغان در این مکتب مشغول تدریس بودند و عده دیگر هم غلام‌بچه‌های دربار بودند که از وضعیت دربار ناراضی بودند این‌ها در امر سازمان‌دادن مشروطه‌خواهی در افغانستان کوشیدند و حزبی را بنام حزب سری ملی بنیان گذاشتند.

اما متاسفانه جنبش مشروطه‌خواهی پیش از اینکه بتواند کاری انجام دهد با سرنوشت خونین روبرو شد که خیلی از این افراد یا به دار کشیده شد یا به زندان اندخته شد و به قول دکتر جاوید، یکی از قربانیان این جنبش، رهبر این جنبش ملا محمدسرور واصف بود که او را به توپ بستند و او قبل از اینکه اعدام شود یک وصیت‌نامه که درعنوان این وصیت‌نامه این بیت نوشته شده بود:

ترک مال و ترک جان و ترک سر در ره مشروطه اول منزل است

گرچه این جنبش سرکوب شد، اما بعد از مدتی نشریه سراج‌الاخبار به سردبیری محمود طرزی انتشار یافت، لطیف ناظمی در این مورد می‌گوید:

انتشار این جریده کانون فکری تازه بوجود آورد که هم ترقی‌خواهان را به هم وصل می‌کرد و هم زمینه‌ای بود برای غنای فرهنگی و ادبیات. این نشریه از نظر سیاسی اخباری است که علیه استبداد داخلی آن دوران و علیه استعمار خارجی یعنی انگلیس، فروان موضع‌گیری کرده است و در بخش ادبیات و فرهنگ معاصر تلاشهای ارزشمندی صورت گرفته است، برای اولین‌بار در کشور ادبیات اروپای توسط محمودی طرزی و همفکرانش در سراج‌الاخبار معرفی شد.

به قول محمدعزیز نعیم:

نام سراج‌الاخبار و محمود طرزی به عنوان متفکر بزرگ آغاز قرن بیستم باهم پیوند ناگسستنی دارد، او در تقویت ناسیونالیسم و بیداری مردم سهم بسزای داشت، مخصوصا در سال ۱۹۱۵ م وقتی که هیأت ترک و آلمان به افغانستان آمدند تا افغانستان را به جنگ علیه انگلیس دعوت کنند، محمود طرزی طی یک مقاله تحت عنوان حی علی الفلاح که در سراج‌الا خبار به چاپ رساند که در واقع ندای بود برای بیدار باش نهضت مشروطه‌خواهی در افغانستان حالت تحت‌الحمایگی افغانستان را ننگ دانسته بود و این مقاله این صدا را بلند کرده بود که تا چه وقت تحت‌الحمایه باشیم. در آخر این مقاله گفته بود: که هرچه بود، بود و هرچه گذشت، گذشت. اما افغانستان امروز، آن افغانستانی نیست که هر چیزی به او گفته شود قابل قبول باشد. این مقاله در واقع ندای بود برای بیداری مردم که باید در سرنوشت مملکت خود سهم داشته باشند که از پخش این مقاله در بین مردم هم متاسفانه از طرف امیر حبیب‌الله جلوگیری شد که در نتیجه محمود طرزی با پرداخت ۲۴ هزار کابلی بخاطر نشر این مقاله جریمه و محکوم شد. اما این جنبش ادامه داشت و این بیداری در مردم و به خصوص در روشنفکران آن زمان ایجاد شده بود. بخصوص در جنگ جهانی اول که افغانستان به توصیه انگلیس سیاست بی‌طرفی را اتخاذ کرده بود، اما هیأت ترکی و آلمانی که در کابل گردامده بودند می‌کوشیدند که افغانستان را به طرف خود جذب کند و جانب آلمان و ترکیه را بیگرند.

دکتر جاوید در این مورد می‌گوید:

ورود هیات آلمانی و ترکی که در ترکیبی آن آزادیخواها هندی قرار داشت، مواضع نیروهای ضد انگلیسی را تقویت کرد و دربار را به دو گروه طرفدار جنگ و ضد جنگ مبدل ساخت.

آنها در کابل با حلقه‌های مختلف روشنفکران از جمله محمود طرزی تماس گرفتند و این تماسها موجب شد که افغانستان برای اولین‌بار ارتباط خود را با دنیای خارج مشاهده کند. احساسات ضد انگلیسی تقویت شد و حرکت‌های مشروطه‌خواهی و آذادی‌خواهی داخلی هم طغیان کرد که به گفته دکترجاوید.

این روند و بخصوص گسترش فساد در دربار زمینه را برای تشدید اختلافات و سرانجام قتل امیر مساعد کرد. که در نتيجه این اختلافات در شامگاه ۲۰ فوریه ۱۹۱۹ امیر هنگام تفریح  در حومه شهر جلال‌آباد به ضرب گلوله به قتل رسید و پس از نبرد کوتاه پسر سوم امیر بنام شهزاده امان‌الله توانست عمویش نائب‌السلطنه نصرالله خان را از صحنه بدر کرده و تخت سلطنت را تصرف کند.

 * * * * * * * * * * * * * * * *

     داکتر اکرم عثمان

تاریخ معاصر افغانستان در پرتو کتاب   افغانستان در  قرن بیستم

تألیف داکتر ظاهر طنین

  اخیرأ توفیق  مطالعهء کتاب افغانستان در قرن بیستم از ١۹٠٠-١۹۹٦  تألیف ارجمند و با ارزش جناب داکتر ظاهر طنین دستم داد که از چندین نظر شایان  ارجگذاری و ارزش گذاری می باشد.

یکی اینکه این  کتاب آراسته با تمام مزایای طبع و نشر امروزی می باشد. کاغذ مرغوب حروف خوانا و  صحافت معیاری آن از گونهء تصاویر پشت جلد، قطع مناسب و سهل الحصولش ذوق مطالعه را  در خواننده بیدار می کند.

دیگر اینکه مؤلف  انگیزهء تألیف و تدوین اثرش را در پیشگفتاری مانع و جامع بیان کرده که حاوی نکته  های عالمانهء تاریخی و جامعه شناختی می باشد.

ویژه گی سومش  اینکه مسایل مندرج در آن کتاب حتی المقدور از امانت ژورنالیستی برخوردار است و  شائیه های متداول ایدیولوژیک و سیاسی در آن راه نیافته و از حقد و کین عندی و ذهنی  بری می باشد.

چهارم اینکه هدفِ  از پیش تعیین شده ای را مشخص نمیکند و به اهل فکر و پژوهش مجال میدهد که بری  پیشداوری و سایق خاصی، از نظریات مختلف ارائه شده، بهرهء وافی و شافی ببرد و  نتیجهء مطلوب را آزادانه دریافت بدارد.

پنجم اینکه کانون  معتبری چون ادارهء  برنامه های (BBC)  بزبان دری که مسوولیت ادارهء آن را آقای داکتر ظاهرطنین برعهده دارد کیفیت و اصالت  مصاحبه ها و گفت و شنود ها را تلویحأ تضمین کرده و خواننده با اطمینان خاطری می  تواند بر آنها اعتماد کند.

شمشم اینکه از  مجموع صاحبنظران و تاریخ شناسان و سیاستگران افغانستان، شاخص ترین شان در مصاحبه ها  انتخاب شده اند و پاسخ و پرسش از ایجاز و اختصار فراوانی برخوردار اند.

هفتم اینکه از   ١۹٠٠-١۹۹٦  به دلایلی که بعدأ خواهد آمد حساسترین برههء تاریخ وطن ما می باشد و خوانندهء  کنجکاو به عمق مجهولات زیادی خواهد رسید و شوق بازنگری به تاریخ، جغرافیا، سنن  اجتماعی و دیگر جنبه های حیات ملی ما، در او بیدار خواهد شد.

در یادداشت مؤلف  چنین میخوانیم:

کمتر کشوری را  میتوان یافت که تاریخ آن مانند افغانستان به عنوان یک کشور کوچک و فقیر و عقمبمانده  با جریان یکرشته تحولات تاریخی جهان گره خورده باشد.

افغانستان با  کوهستانهای صعب العبور و زمینی ناهموار، نه تنها تمدن های تاریخی را در خود جذب  کرده است، بلکه در زمان معاصر بر دو روند عمدهء تاریخ یعنی رقابت دو امپراتوری بزرگ  سدهء نوزدهم میلادی و پایان جنگ سرد اثر چشمگیری داشته است. اهمیت افغانستان  تاحدودی زیادی از موقعیت جغرافیای آن منشاء می گیرد. در واقع افغانستان نقطهء تقاطع  آسیای میانه، غرب و جنوب آسیا، مرز قدرت های خشکی و اقیانوسیه و آوردگاه قدرت های  مخالف قوی تر آن، در منطقه بوده است

دو امپراتوری بزرگ  وقت، یعنی بریتانیا و اتحاد جماهیرشوروی، تلخ ترین شکستها را در این کشور تجربه  کردند. افغانها علی رغم پیروزی در میدان جنگ در اسارت سرنوشتی که تاریخ و جغرافیا  نصیب آنها کرده است قادر نبوده اند تا پیروزی های شانرا به آخر برسانند.

اگر مقدرات تاریخی  افغانستان چنان بوده است که موقعیت جغرافیایی آن به نفوذ گستردهء عامل خارجی در  زندگی ملی ـ از نحوهء اداره و چگونگی ساختار سیاسی تا تلاش برای ایجاد یک دولت ملی  و نیل به شکوفایی اقتصادی و اجتماعی و تا چگونگی مناسبات با جهان خارج ـ میدان داده  است. سخت جانی تفکر و ساختار های اجتماعی ـ سنتی و به طور کلی عقب مانده گی تاریخی  به نوبهء خود پیوسته مانع عمده ای را در برابر دگرگونی و پیشرفت پدید آورده است.

در آخرین دهه های  سدهء بیستم میلادی در جهش عمدهء استراتیژیک تاریخ افغانستان را در مسیر تازه قرار  داد: یکی حرکت اتحاد جماهیر شوروی بسوی جنوب بود که با انقلاب آوریل ١۹۷۸ آغاز و با  عقب نشینی نیروهای شوروی در ١۹۸۹ و سقوط دولت مورد حمایت شوروی در ١۹۹٢ پایان یافت.  نتیجه این حرکت نه تنها برای شوروی فاجعه آمیز بود، بلکه ظرف سالهای ١۹۸۹ تا ١۹۹٢  به شکل گیری خلای سیاسی اش انجامید که در غیاب شوروی و پس از سقوط آن، امکانات  غیرقابل پیشبینی را برای کشور های منطقه از جمله پاکستان که از گروه های مقاومت  پشتیبانی میکرد، فراهم کرد. رویدادهای بعد از ١۹۹٢ بیانگر یک حرکت دیگر، یعنی حرکت بسوی شمال بود که با پیروزی مجاهدین و به ویژه  طالبان در صحنهء سیاسی و نظامی افغانستان آغاز شد.

با این دو جهش  ناگهانی افغانستان در ژرفای آشفتگی سیاسی افتاده است که نتیجهء تاریخی آن، چیزی  جزفروپاشی جامعهء مدنی، حاکمیت ملی، تمامیت سیاسی و اقتصادی فراهم پیوندی اجتماعی و  فرهنگی کشور نبوده است

 از فحوای مطالب  بالا برمی آید که مردم افغانستان در طول قرنهای نوزدهم و بیستم کامیابی های تهاجم  امپراتوری های انگلستان و روسیه چه در قالب امپراتوری تزاری و چه در چهارچوب  امپراتوری کمونیستی به تأسیس دولت ـ ملت نیانجامیده و هیچگاه طعم آزادی ملی و  حاکمیت ملی را نچشیده است. هر پیروزی نظامی به دور تازه ای از استبداد سنتی  انجامیده است و دور باطل تاریخ افغانستان، این تقلای بی حاصل بوده است:

ـ امنیت به شرط  استقرار حکومت استبدادی ـ ناامنی و بیداد به شرط سرنگونی حکومت استبدادی ـ احیای مجدد مضاعف حکومت استبدادی به بهای تامین دوبارهء امنیت.

با پدید شدن عامل  استعمار با تمام شکلها و جلوه هایش، این معادله با مجهولات جدیدی پیچیده تر شده  است.

فرجام کشورما هنوز  در حاله ای از گرد و غبار پنهان است. نبرد بین سنت و تجدد در تمام ابعادش جریان  دارد. سنگهای راه پیش پای جامعهء مدنی و حکومت لائیک ملی بیرون از شمار است.

 راقم این سطور می  پندارد که این کتاب عمدتأ بر محور همین گفتمان می چرخد تا نظر دیگر خواننده ها چه  باشد.

نگارنده چاپ این  کتاب محققانه را به دانشمند سختکوش، منصف و روشنگر کشورما آقای داکتر ظاهر طنین  تبریک می گوید و یقیین دارد که هیچ کتابخوانی از داشتن چنین اثر نفیس و کم نظیری  زیان نخواهد دید.

                                                             ***********

 

 


بالا
 
بازگشت