سراج الدین اديب

 

آرشیف نمبر (۳۶)

 

معلم، مشعل فرهنگ وعلم

اقتضای جان، چو ای دل آگهی است                    هر که آگه تر بود، جانش قوی است

                                                                                                             مولوی

    پنجم اکتوبر مطابق ۱۴ ميزان از سوي سازمان يونسكو به عنوان روز جهاني معلم نام‌‏گذاري شده است اين روز فرخنده را به معلم ـ  (تعليم دهنده  ـ راهنما ـ آموزنده) بنام اين مقدس  ترين قشرفرهنگی و علمی اجتماعی که واقعأ شعله های علم و معرفت بشری از انديشه های والا مقام اين موجود عزيز آغازيده و به مرور، بارور شده و علم و تخنيک و تکنولوژی از ثمره  و زحمات آنها بوده را به همه معلمين شريف جهان و به ويژه معلمين و استادان شريف وطن عزيزم افغانستان که واقعأ روز های دشوار و اندوه باری را در دوره های تاريخ سپری نموده اند ومشعل فرهنگ را از دست خفاشان سيه دل وتاريک انديشان حفظ داشته اند و از هيچ نوع کوشش در راه  بسر رسانيدن تعليم و تربيه اطفال و همچنان علم و کمال در دشوارترين مراحل تاريخی  تا سر حد گذشتن از جان  دريغ نه ورزيدند، تبريک و تهنيت عرض نموده مقام آن پدران و مادران معنوی را برای هميش گرامی ميدارم ، بی مناسبت نخواهد بود تا بدين وسيله از راه دور دستهای آن معلمان و استادان خير انديش و پاک نيت را يکا يک بوسيده و سرتعظيم به چنان پدران و مادران معنوی  فرود بياورم چه آنانی که در قيد حيات اند و چه آنانی که در سرای آخرت غنوده اند ، اميد وارم از محبت و رحمت الهی بی نصيب نگردند و هميشه ياد و خاطرات نيک و معرفت آنان در قلوب مردم و مخصوصأ شاگردانش جاويد بماند . [ آمين ]

فرهنگ و تمدن غنی، پويا و سرشار وطن عزيز مان افغانستان مرهون احسان، انديشه و تلاشهای معلمان و روشنفکران و آنانی  که آرمانشان، سر بلندی و پيشرفت جامعه و خدمت به هموطنان و همنوعان خود بوده است ميباشد وميراث ارزشمند و پرافتخار آنان از گذشته های دور تا عصر حاضر، پشتوانهء عظيم برای نسلهای آينده اين سرزمين باستانی خواهد بود تا همچنان نام افغانستان عزيزجاويدان و سرفراز بر تارک تاريخ بشری بدرخشد، اين سرزمين کهن، ازدورترين زمانهای پيدايش تمدن انسانی تا به امروز، مهد ظهور ورشد نام آوران بزرگی بوده است که در مقياس جهانی درخشيده اند، دانشمندان، انديشمندان، اديبان، شاعران، هنرمندان، فيلسوفان، معماران، عالمان و قهرمانان بسياری که در دامان پر مهر اين سر زمين شکوفا شده اند و هريک در غنای گنجينه معارف و دانش بشری سهم بسزايی داشته اند.

   متفکران و دانشمندانی که سر افراز قد برافراشته اند و چون کوير تشنه در قلب افغانستان متواضعانه به روی آموختن و سيراب شدن از سر چشمه های دانش انسانی، آغوش گشوده اند، مرغانی که متحيرانه در جستجوی حقيقت بر آسمان فرهنگها و علوم بشری بال گشوده اند و در مسير هزاران ساله پرواز خود هر يک سيمرغی گشته اند.

   افغانستان تمدن ساز و دانش پرور ما ، نه تنها در اعصار گذشته بلکه در دوران معاصر نيز جايگاه انديشمندان و فرزانگان بوده است ، انسان هايی که با شکيبايی، بردباری و توکل به خدا در برابر رنجها و سختيها و با داشتن ارمانهای انسانی که در داخل و خارج از کشور، کمر همت برای خدمت به وطن و همنوعان خود بستند و هرعملی از خفاشان فرهنگ کش نتوانست آنان را از راهی که بر گزيده اند باز دارند، روشنفکران و معلمين منورماهم اکنون نيز می کوشند تا افتخارات مفاخر علمی و فرهنگی و تاريخی افغانستان عزيز را با ميراثهای گرانقدر فرهنگ و تمدن افغانستان با وصف آنکه جنگهای بيشتر از دو دهه آنرا تخريش  نموده فراهم آورند و به اصطلاح امروز باز سازی بدارند تا فرهنگ و نام فرهنگيان پويا بماند.

    اگر نظر کوتاهی به تاريخ و گذشت کشور های ديگر بی افگنيم در می يابيم که راه رسيدن بر قلعه دانش آموزی آسان نبوده چنانچه، تامس جفرسون بيش ازهرانقلابی ديگرقرن هيجدهم درايجادآموزش عمومی پا فشاری ميکرد وبيش از ۵۰ سال عمرخود را وقف قانع نمودن مردم در اين راه کرده بود.اواعتقاد قوی داشت که دموکراسی وآزادی بدون پابرجا بودن يک سازمان آموزش عمومی امکان پذير نخواهد بود مثلاً در سال ۱۸۱۶ ميلادی جفرسون نوشت که اگر ملتی خيال ميکند که خواهد توانست نادان ولی آزاد باشد دراشتباه محض است اين خيال باطل در طول تاريخ هرگز به واقعيت تبديل نشده و درآينده نيزهيچ وقت تبديل نخواهد شد، او درسال ۱۷۸۶ ميلادی نوشته بود که مبارزه با نادانی وعرضه آموزش عمومی قطعی ترين راه کسب آزادی و خوشبختی است، اوپيشنهاد کرد که قانون آموزش عمومی در ايالت ويرجينيا اجرا شود تا هموطنان بدانند که فقط مردم ميتوانند آنها را از شيطان حکومت های فاسد استبدادی حفظ کنند، در قرن بيستم در سال ۱۹۰۰ ميلادی بيش از ۹۵ درصد از مردم آمريکا بيسواد بودند. اما در سال ۱۹۵۰ ميلادی در سال ميانه قرن بيستم نظم و روش برعکس شد و ۹۵ درصد از مردم آمريکا با سواد بودند، در ضمن طی اين نيم قرن سازمان تعليم، تربيه و آموزش توانست در ضمن تعليمات ابتدائی و عمومی متخصصين فنی، علمی، ادبی و تمام نيروی انسانی مورد نياز توسعه سريع اقتصاد کشوردر اين ۵۰ سال را تعليم داده و کمبودهای نيروی انسانی را بر طرف کند. در اين ۵۰ سال آمريکا با رشد بی سابقه در تاريخ از يک اقتصاد دهقانی به يک اقتصاد صنعتی تبديل شده بود اين رشد سريع بدون سازمان های مجهز آموزشی امکان پذير نبود، به نوبه واحد های آموزشی کشور نيز بدون استقلال و عدم تمرکز نميتوانستند در مقابله با نياز های کشور موفق شده و به هدف برسند.

 لذا ازآنچه گفته آمديم دانش و آگاهی، سرچشمه باورها و داوريهای درست است، اما گاه باورها و داوری های انسان بر پايه دانش و مطالعه مستقيم قرارنمی گيرد بعبارتی تصويری که ما ازکسی يا ازچيزی درذهن ايجاد می کنيم دربعضی موارد براساس باورهايی است که از راه ديده ها و شنيده های ديگران بوجود آمده و ممکن است آن هم بر ديده ها و شنيده های ديگران تکيه داشته باشد، چنين باورهايی گاه آنچنان درذهن آدمی ريشه می دواند که نه تنها تغيير، بلکه ترديد درآن غير ممکن به نظرمی رسد، چنانچه دوران نو جوانی و جوانی اوج تحول در شناخت آدمی است و مهمترين دوره در شکل گيری باورها بشمار می رود، اين سخن ابن سينا * طبيب،رياضيدان، فيلسوف ومنجم  بزرک کشورما که می گويد : من آنچه می خواستم تا ۱۶سالگی آموختم و بعد از آن، تنها دانسته هايم فربه تر شده اند اساس و پايهء شناخت سنجش و داوری صحيح در چنين دورانی گذاشته می شود و اميد چنين بود و است که معلمان عزيز اين باوه گان غنچه را با دانش دقيق، آگاهی درست و شناخت از واقعيت های عينی و مستقيم از حقيقت تربيه نمايند زيرا اين سن و سالی است که همه آموخته ها در ذهن حک زده ميشود وستون فقرات اندوخته های شاگرد را رقم ميزند و به اصطلاح با کانکريت فهم اجين  می شود.

جوانان و نورسته گان محترم  !

   آنچه که مردم شریف و پدران و مادران امروزازشما انتظار دارد و ميخواهد که درعين پاکی و پارسايی و دينداری ، با نشاط باشيد، پرشورزيست بداريد و،اهل ابتکار باشيد، خلاق باشيد، کارکنيد، از تنبلی و بيکارگی بپرهيزيد تقوا را برای خويش شعاربدهيد و در راه تکامل، رشد و خدمت به خانواده و به وطن ازخود تان ثمربدهيد و اين همه آرمان که بر شمرديم، جز در نيروی شما نورستگان  و آنهم در تحت پرورش معلمان و استادان عزيز و توجه پدران و مادران و اشخاص خبيرميسر شده نمی تواند و بر شاگردان و جوانان عزيز است که ازمکتب و مدرسه و اندوخته های عظيم معلمان استفاده موثر و عالی را نمايند، زيرا جوانی بهاريست زود گذر، دوباره بر نمی گردد و تجربه زمان بما آموخته که جوانان به جای اينکه خيلی به آينده نگاه کنند بايد به حال نگاه کنند، يعنی فعلأ شما در يک دوران طلايی زندگی می کنيد اين دوران بين سنين ۱۰ تا ۲۳ سالگی حقيقتأ يک دوران طلايی است دوران ياد گرفتن، آماده سازی ذهن و فکر خود برای آينده است، به خصوص که امکانات روز در کشور ما فراهم گرديده، معلم هاي شايسته به شاگرد ها، نوجوانان و جوانان كمك مي كنند تا جوهره حقيقي زندگي را بشناسند و ارزش هاي زندگي مانند اعتماد، احترام، گفت وگو و تفكر انتقادي را گسترش ميدهند به همين دليل است كه ما معتقديم هرشاگردی حق دارد ازعلم و تعليم و تربيه به وسيله معلماني شايسته بهره مند شود، زيرا علم چراغ راهنمايي است كه براي انسان راه ترقيات و رسيدن به خوبيها را مي گشايد، رأفت و دلسوزي ، بر جامعه بشري ، لباس انسانيت مي پوشاند و دلها را بهم مهربان مي كند و سبب شيريني زندگي و آبادي شهرها و تمدنها مي گردد ولی جنگ چهرهء بسياری را دلگير نموده است و غباريست روی آئينه فرهنگ بايد آن را پاک کرد،زيرا جنگ جز، بربادی و تباهی ارمغانی به هيچ طرف نداشته و ندارد .

 هموطنان گرامی !

    با وجودهمه مشكلات و موانع ، هنوزهم مي توان زيست اگرشاگرد هستي ، با وجود درسهاي فشرده وامتحانات، خواسته هاي نفساني ، مشكلات خانوادگي ، فقر ، بيماري ، بازهم ميتوان زندگي كرد اگردرشغل ومنصب ديگري هم هستي، با وجودهمه سختيها ، شكستها ، آبروريزيهای که نا خواسته بطرفت رو ميارند و باز هم مي توان زيست و پيشرفت كرد، اگر انسان همان امكاناتي را كه دارد (در هر زمان) بسنجد و درحد همان امكاناتش هدف و ايده آل انتخاب كند و در حد توانش براي رسيدن به آن هدف برنامه ريزي نمايد ، پيشرفت مي نمايد . بايد ياد بگيريم كه هدفهاي ديگران را، مقصد خود انتخاب نكنيم افراد از لحاظ استعدادها و امكانات در يك حد نيستند و چه خوب است درحد استعداد خود، درحد توان خويش، مقصد انتخاب نمائيم و در راه آن كوشش نمائيم اين را بدانيد كه در ضمن اينكه انسانها از لحاظ داراييها و تواناييها يكسان نيستند، اما آنچه كه باعث سعادت آنهاست اين است كه وظيفه خود را در حد توان شان انجام دهند وهمين انجام وظيفه سبب مي شود كه ارتباط آنها با خالق زيبا و مهربان شان، برقرار بماند و احساس رضايت بكنند، ممکن دارد شخصي در حد پايين از لحاظ مالي باشد، ولي چون با خدا مرتبط است قلبي دارد، به فراخي دريا و بلكه بيشتراز آن، كه در آن نور و زيبايي ، قدرت و علم موج ميزند، بلی جنگ و مصيبت همه را خانمانسوز کرد، اماهنوز هم مي توان زيست و تعليم فرا گرفت برای روز خدمت بخود و هموطن و ترقی و تعالی جامعه.

   چه خوب مى‏شد اگر معلم ادبيات، تنها درس ادب را تصوير نمى‏كرد، بلكه گاهى هندسه ادب‏ را نيز، روى تخته مى‏كشيد و پيش چشمهاى ما، آن را ضرب ‏در فلسفه زندگى‏ مى‏كرد.

چه قدر خوب مى ‏شد اگرمعلم هندسه، زاويه محبت را در دايره عشق و بيرون‏از متوازى‏الاضلاع خطهاى سياسى ترسيم مى‏نمود !

چه خوب مى ‏شد اگر معلم ‏فيزيك، درآزمايشگاه ذهن دانش‏آموزان خود، پروتونهاى سبز دوستى را ازالكترونهاى زرد كينه جدا مى ‏كرد و در جاذبه ميكروسكوپ مهر، اتم اصلاح شده ‏را به آنها نشان مى ‏داد.

چه قدرخوب بود، اگر معلم شيمى، با كيمياى سعادت ‏خود، مس تفرقه‏ را به طلاى اتفاق تبديل مى ‏كرد.

چه قدرخوب مى ‏شد اگر، دريای  زشتی به قطره محبت تبديل می شد تا از قطره دريا بوجود می آمد .

چه قدر خوب مى‏ شد اگر تصوير جنگ ومنفی بافی ‏ ديوار های ‏خانه و ذهن ما را تزيين نمى ‏كرد.

در خاتمه موفقيت سعادت و کامگاری برای هريک از هموطنان و معلمان شريف تمنا دارم

* ابن سينا، ابو علی حسين بن عبدالله ( ۳۷۰ ـ ۴۲۸ هـ . ق ) :

طبيب، رياضيدان، فيلسوف و منجم بزرگ افغانستان، متولد خرميشن از توابع بخارا پدرش عبدالله نام داشت که در دستگاه سامانيان محصلی ماليات را عهده دار بود و مادرش ستاره نام داشت در بلخ مزارشريف پرورش يافت و قرآن و ساير علوم را آموخت، استاد وی ابو عبدالله از رجال مشهور قرن چهارم هجری بشمار ميرفت در هجده سالگی چنانچه خود نوشته است، از تعليم همهء علوم فارغ شد، در بيست و يک سالگی دست به تأليف و تصنيف زد، در بيست و دو سالگی پدرش درگذشت، وابن سينا متصدی شغل او گرديد، اما به علت نا بسامانی اوضاع سياسی، بخارا را ترک گفت و به گرگانج پايتخت امرای مامونيه خوارزم رفت، و در نزد خوارزمشاه علی بن مامون و زيرش ابوالحسين احمد بن محمد سهيلی تقرب پيدا کرد.

   در اين هنگام سايهء نفوذ محمود غزنوی برخوارزم نيزفروافتاد واز دانشمندان دربار خوارزم خواسته شد که به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند، ابن سينا که از تعصب آن پادشاه خبر داربود، به همراهی ابوسهل مسيحی از خوارزم گريخت، و از راه ايبورد و طوس به قصد گرگان حرکت کرد تا به قابوس بن وشمگير که به عنوان حامی دانشمندان شهرت يافته بود بپيوندد، اما وقتی که پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد قابوس مرده بود، ابن سينا نا چار به قريه ای در خوارزم باز گشت، اما پس از اندک مدتی دوباره به گرگان رفت و اين بار ابو عبيد جوزجانی يکی از باوفاترين شاگردانش به خدمت او پيوست وهم دراين سفرکتاب المختصر الاوسط و کتاب المبداء و المعاد و مقداری از کتاب معروف قانون و نجات را تأليف کرد.

   ابن سينا درحدود ۴۰۵ هجری قمری به ری رفت، فخرالدولهء ديلمی را که بيمار بود معالجه کرد ولی مدت زيادی در آن شهر باقی نماند، ودر اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت ودرآن شهر نه سال بسر برد در اين جا مورد توجه خاص شمس الدولهء ديلمی قرار گرفت و در ۴۰۶ هجری قمری به وزارت رسيد و تا حدود ۴۱۱ در اين مقام باقی ماند، درسال ۴۱۲ شمس الدوله درگذشت و پسرش سماء الدوله به جای اونشست، سماء الدوله مانند پدر می خواست که ابن سينا وزارت او را قبول کند اما شيخ نپذيرفت در نتيجه به زندان افتاد و چهار ماه در حبس بسر برد ودراين مدت تعدادی از کتب و رسالات مهم خود را تأليف نمود بعد از رهايی از حبس باز مدتی درهمدان بود و آنگاه نا شناخته با شاگردش ابوعبيد جوزجانی به اصفهان نزد علءالدوله کاکويه رفت، آن پادشاه او را با گرمی واحترام بسيار پذيرفت، ابن سينا ازاين زمان تا آخرعمر در خدمت علاءالدوله کاکويه بود تا آنکه در سال ۴۲۸ که همراه آن سلطان به همدان رفته بود بيمار گشت و در آن شهر در گذشت و همانجا مدفون شد، آرامگاه او اکنون در آن شهر است .

   در مشرق زمين فلسفه يونانی هيچگاه مفسری باعمق و دقت ابن سينا نداشته است، ابن سينا فلسفه ارسطو را با آراء مفسران اسکندرانی و فلسفه نو افلاطونی  تلفيق کرد و با نبوغ خاص خود آنها را با نظريکتا پرستی اسلام آميخت و به اين طريق درفلسفه مشائی مباحثی اورد که در اصل يونانی آن سابقه نداشت ، مهمترين آثاراوعبارتند از : شفا ـ قانون ـ نجات ـ دانشنامهء علايی ـ اشارات ـ حکمت المشرقيه ـ المبداء و المعاد . / صفحه۳۸۳ و ۳۸۴ کتاب: اطلاعات عممومی ـ پيام  

 


بالا
 
بازگشت